حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و چهل و چهارم :
خسرو پشت سرم از اتاق بیرون آمد.
دختر موکوتاه هنوز کنار کیسه بوکس ایستاده بود.
اما این بار نگاهش را از من گرفت.
چشمم به خسرو افتاد.
همانجا ایستاده بود.
دست به سینه.
اخم کرده.
نگاهش مستقیم روی من بود.
نه حرفی می زد و نه حتی پلک می زد.
انگار می خواست با همان نگاه بفهمد دقیقا چه چیزی در من تغییر کرده است.
بطری آب را روی زمین گذاشتم.
نان تست را هم کنارش گذاشتم و ر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
