دوست داشتی؟
رمان شهرزاد اثر فهیمه

رمان شهرزاد

  • به قلم فهیمه
  • ⏱️۱۰ ساعت و ۲۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 86K 👁
  • 150 ❤️
  • 75 💬

خلاصه رمان :

دختري مهربان، به نام شهرزاد بعد از فارغ التحصيلي از دانشگاه دررشته پزشك اطفال براي دوره پزشكي اش وارد روستايي به نام ايستا مي شود و ...

قسمتی از متن رمان شهرزاد

گوشی رو‌جمع‌کردم و‌گذاشتم توکیفم داشتم به در ورودی رستوران نگاه می کردم که بلاخره سوالی که ذهنم رو درگیر کرده بود پرسیدم :مناسبت مهمونی چبه؟؟
باخنده ایی گفت:
فکر می کردم مریم همه چیزرو بذاره کف دستت .
سرم رو تکون دادم وگفتم :
مریم که گفت جشن فارغ التحصیلیه ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم می گه که یه دلیل دیگه داره
زیرچشمی نگاهم کردوگفت:
میدونی شهرزاد توواقعا پلیسی بیشتربهت میاومد تادکتربودن اون هم ازنوع متخصص اطفال
سرم رو کج کردم وگفتم :چرادقیقا؟
:چون هم باهوشی هم دل سنگ
تعجب کردم :
یعنی هرکی که باهوش و دل سنگ بود باید پلیس بشه؟
خواست جوابی بده که با رسیدن چند ماشین منصرف شد
بچه های دانشگاه بودن که رسیدن اولین اشخاصی که دیدم سحروسیامک خواهربرادر دوقلو جمعمون بودن که جفتشون متخصص قلب بودن .
باسحر دست دادم و روب*و*سی کردم به سیامک هم سلام دادم :سلام اقا سیامک :به به سلام شهرزاد خانم خوبی شما احوال شما؟؟؟مامان بابا خوب هستن؟
باتعجب برگشتم طرف سحروگفتم:
این چشه؟؟
شونه بالاانداخت وگفت:
نمیدونم والا خوشی زده زیردلش
سرم رو تکون دادم وگفتم :
کاملا مشخصه
داشتیم میرفتیم سمت درورودی که یهو یکی دستم رو کشید وگفت:
کجا کجا بدون من؟
مریم بود رفیق گرمابه و گلستان من
:حالاکه اومدی امری بود؟
:نخیر
:مریم واقعا خدابه داد مریض های بیچارت برسه که چه دکتربی عقلی گیرشون میاد
وارد رستوران شدیم مریم زیرگوشم زمزمه کرد:
ببینم باامیررضاجونتون حرف زدید نگفت مهمونی به چه مناسبتیه؟
نیشگونی ازدستش گرفتم که اخش دراومد زیرلب گفتم :
تاتو باشی که ازاین حرف ها نزنی بعدشم نه نگفت
نشستیم سرمیز یهو کامران گفت :
خیله خوب ازالان بگید کجارو برای طرحتون انتخاب کردید؟؟
باتعجب نگاهش کردم وگفتم :
کامران چه خبرته چرااینقدعجله داری
:یعنی می خوای بگی هنوز اعلام نکردی طرحت رو کجا میخوای بگذرونی؟
ابروم رو دادم بالا وگفتم :
نخیر نگفتم هنوز مشکلیه؟
سانازبا نیشخندگفت:
من مطمعنم شهرزاد میخواد جایی رو انتخاب کنه که مایه ی تعجب بقیه بشه
باحرص نگاهش کردم توچندین سال گذشته تو دانشگاه. از هیچ کدوم ازبچه های دانشگاه به اندازه ساناز نفرت نداشتم حتی انقدی که ازاین متنفربودم ازامیررضا متنفرنبودم
خیلی خونسرد گفتم :
ساناز جان من نمیخوام مثل بعضی ها پارتی های دم کلفت پدرم محل طرحم رو بندازن حوالی تهران که هرروز سوارماشین مدل بالام بشم وبرم و برگردم
پوکرفیس شد توی دلم بهش خندیدم
اخ ساناز خانم نصف عقده های چندین سالم رو سرت خالی کردم
گارسون اومد و امیررضا سفارش هارو داد
همش نگاهش به دم در بود ایمان باتعجب پرسید :امیرمنتظر کسی هستی؟
باحواس پرتی گفت:
اره یه مهمون دیگه
ابروهای مریم به طور خودکاررفت بالا و زیرلب گفت:
غلط نکنم خبریه
یه قلوپ اب خوردم و اروم گفتم:
مریمم لطفا ساکت
درهمین حین در رستوران باز شد و نرگس اومد داخل
همکلاسی من تودوران پزشگی عمومی بود ولی سر دوران تخصص ازهم دیگه جداشدیم همیشه بامن لج داشت مخصوصاازقضیه ی امیررضابه بعد درکنارجمع قرارگرفت وباخنده سلام علیک کرد
امیررضا بالبخندی گفت:
بچه ها مناسبت اصلی این جشن اعلام نامزدی من و نرگس هستش .
مریم که داشت نوشابه میخورد ناخوداگاه زدزیر سرفه راستش رو بگم خودمم اصلا انتظار این موضوع رو نداشتم فکرش رو نمی کردم امیراینقد زود بخواد باکسی دیگه نامزد کنه اونم چی بایکی از دوستای سابق خودم نرگس بایه لبخند پیروزمندانه ایی چرخیدطرف من لابد فکر می کرد که من ازاین که نامزد کردن شوکه میشم ولی نه قراار نبود که همچین اتفاقی بیافته
همه ی بچه ها بهشون تبریک گفتن منم بایه لبخند صمیمی با نرگس دست دادم و یه تبریک رسمی هم به امیررضا گفتم
بعدازخوردن شام وکیک نامزدی این دوتا ساعت رو نگاه کردم نزدیکای ده بود ایناهم انگار قصد بلندشدن نداشتند منم که فردا هزارتا کارریخته بود سرم ازجام بلند شدم وگفتم:


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 150 رای
5 ★
63%
4 ★
33%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان شهرزاد

  • آنا

    1

    تعریفی نداشت

    ۴ هفته پیش
  • عباسی

    0

    سجلد گرفتن ،پس با ارزوی موفقیت برای شما نویسنده عزیز،والبته تحقیق ومطالعه در مورد رسم ورسوم ملکت عزیزمون

    ۴ ماه پیش
  • عباسی

    0

    سلام خسته نباشید ،برای سرگرمی خوب بود ،ولی نمیدونم نویسنده چقدر شناخت نسبت به فرهنگ کشورمون دارند،چون از خانی صحبت به میان اومد که اصالت لک داشت ،مردمی با فرهنگ چند هزار ساله ،که بعید میدونم این رسم ورسوم مسخره رو داشته باشه وانجام بده،دوما:لرولک ها از اولین کسانی بودن که شناسنامه یا به قول قدیمی ها

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه برزگر

    0

    این همه تفکر و ایده و زمان میذارین روی رمان لطفا بیشتر دقت کنید و بهتر بنویسید. ارزش وقت گذاشتن نداشت

    ۵ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    شوخی هایی که تو ی رمان می شد هم زیاد بودن هم بی مزه به طوری که یک سری از قسمت ها رو نخوندم و رد کردم

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    1

    رمان خیلی قشنگی بود ، رمان زیاد خوندم و خیلی از اونا پایانش خیلی تلخ بود اما واقعا این داستان عالی بود و پایان فوق العاده خوب و دلنشینی داشت از نویسنده عزیز این رمان برای این قلم خوب متشکرم

    ۵ ماه پیش
  • فاطمم

    1

    رمان قشنگی بود از شخصیت شهرزاد و مهداد خیلی خوشم اومد ولی همی شه از چهره مهداد حرف بود ولی هیچ وقت از چهره شهرزاد نگفتین برا همون مردم از فضولی

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    بدون اطلاعات قبلی در مورد پزشکی رمان نوشته شده

    ۶ ماه پیش
  • roya

    3

    خیلی خوب بود ❤❤

    ۶ ماه پیش
  • بیتا

    1

    رمان باحالی بود دست نویسنده درد نکنه اگه بعضی از جاهاش ضعیف بود ولی اصلا حوصله سربر نبود کیف کردم خدایی

    ۶ ماه پیش
  • Negin

    2

    رمان خوبی بود بنظرم ارزش یکبار خوندن رو داره و اینکه طالقان تو البرزه خودم چند بار رفتم اونجا از حق نگذریم جای قشنگیه😍

    ۷ ماه پیش
  • sama

    1

    بی نظیر بود یک رمان درست و حسابی لذت برم از خوندنش

    ۷ ماه پیش
  • ...

    3

    بیست خط خوندم ، خیلی بچگانه بود

    ۸ ماه پیش
  • zahra

    0

    عااااالی بود 👌

    ۸ ماه پیش
  • حنا

    7

    یه سری جاهاش اصلااااا خنده دار نبود ولی می گفت مردیم پوکیدیم از خنده😑😑

    ۹ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️