خلاصه رمان عاشقانه تو شدی آرامشم
رمانمون راجبه یه دختره که توی بچگی شاهد مرگ مادرشه و با یه پسر هم خونه میشه، چند سال بعد یه نفر میاد تو زندگیاش که چیزهایی رو میفهمه و زندگیاش تغییر می کنه.
قسمتی از متن رمان تو شدی آرامشم
sanam
0رمان ضعیفیه من پیشنهاد نمیکنم 1 دختره 9 سال با عموش زندگی کرد نفهمید عموش برادر داره ک مثلا پدر خودشه 2 میگ عمو هام برام زحمت کشیدن رفته با پسر غریبه زندگی می کنه پدرش مادرشو کشته با برادر دوستش می ره ترکیه اونم وقتی 17 سالشه علت کار پدرش معلوم نشد دو کلامم با هم دیالوگ نداشتن .... و و و خیلی بچگانه
۳ ماه پیشفریبا
0همونطور تو پیام قبلی گفتم اغراق و محالات زیاد داشت. کاش نویسنده از نظر و تجربیات نویسنده ی ماهرتری استفادا میکرد. ولی درکل موضوع و طرح خوبی داشت.. امیدوارم کارهای بهتری از نویسنده بخوانیم . باتشکر از زحمات نویسنده🌹
۳ ماه پیشفریبا
0رمان موضوع اصلی خوبی داشت درواقع سوژه و طرح اولیه اش خوب بود. اما نویسنده واقعنوافتضاح بهش پرداخته بود.خیلی جاها سنارو اشتباه مینوشت. و اغراق وکارهایی که دوراز ذهن هست درش زیاد بود. چطور دوتا عمو داشت ولی خوته ی سامی بود و میگفت عموهام برام زحمت کشیدن چطوری فامیلش اونو به غریبه سپردن و....
۳ ماه پیشزهرا
0خیلی خیلی آبکی بود
۴ ماه پیشرونیا
0عالیی بود خیلی از نویسنده اش ممنونم که زحمت کشیدن و رمانو نوشتند. رمان قشنگی بود.
۴ ماه پیشAram
0ای اولین رمانی بود که حسابی ازش راضی بودم خیلی خوب بود از نویسنده اش هم خیلی تشکر میکنم بابت رمان به این قشنگی واقعا عالییییییی بود ممنونم 🥹
۴ ماه پیشژینا
0خوب بود پیشنهاد میکنم
۶ ماه پیشDonya
4خیلیییییییییییییی چرت بود واقعا آخه اصلا چه جوری مهراد باباش بود!!!!!!!!!!! بعد عشقش عموش ؟؟ مگه میشه
۷ ماه پیشعالییییییییییییی
0فوق العاده
۱۰ ماه پیشدخترک چادری
5سوگل9سالش بودسامی19سالش بودپس 10 سال فاصله سنی داشتن تو قسمتی ازرمان سامی گفت من27سالمه پس سوگل هم17سالشه بعدتوی رمان زده9سال بعد یعنی سوگل که9سال بودمیشه18ولی جادیگه سوگل گفت ک من16سالم دقت کنیدلطفا
۳ سال پیشیکی
0ارع😂 خیلی سوتی داشت ولی خب رمان باحالی بود
۱ سال پیشBaran
0سلام نگاه کنید اولاً فرهنگ اینا به ایرانی ها نمیخوره طرف با هرکی که بخواد بغل تو بغل میشه دوما چطور فامیلش دلشون اومده آن رو به یک غریبه بسپرن و خود دختره هم راحت اعتماد کرده سوما اون سامی که خیلی دوسش داره چطور وقتی رفته خونه ی آرمیتا انگار نه انگار چهارما چطور واسه مامانش یک قطره. بقیه تو پست بعد
۱ سال پیشBaran
1سلام آدامش..یک قطره اشکی نریخته ولی پاسخی سامی مرد زنده شد پنجما کیوان مگه مسلمون نبود چطور تو تولد سو گل بغلش می کنه درکل رمان آبکی و الکی بودیهو موضع رو ول میکرد می رفت سراغ اون یکی ممنون بازم از نویسنده به هر حال زحمت کشیده
۱ سال پیشعجب
1ببین یجورایی نویسنده فقط ایده اصلیو نوشته ک ایده جالبیه ولی مدل رمان نوشتن اینه ک باید به ایده بال و پر داد و جزئیات اضافه کرد برا همین باعث شده رمان ابکی بنظر بیاد.
۱ سال پیشفرناز
0این رمان ب نظر من این رمان خوب که نه عالی بود من از نوسینده ی این رمان خیلی تشکر می کنم حالا نظر هر کسی متفاوته💖💖
۲ سال پیش،،،
0بد نبود
۲ سال پیش

الینا
0واقعا خیلی خیلی قشنگ و عالی بود بی نظیره بود خیلی رمان قشنگی بود واقعا خیلی قشنگ