پارت دویست و نهم :
صبح روز بعد من نیویورک بودم، با پرواز شخصی خودم رو به بیمارستان رسوندم. البته من که عجلهای نداشتم، اما سیسیلیا داشت... امیر تهدیدش کرد که هر چه زودتر منو ببره اونجا.
و حالا روی صندلی بیمارستان نشسته بودم. رو به روی اتاقی که سیسیلیا گفت برادرم، همسرش و دختر تازه به دنیا اومدهش اونجان. بیمارستان خصوصی بود و سگ توی راهرو پر نمیزد.
دستههای کیفم رو بین انگشتهام فشردم، چقدر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
2دیای قشنگم😔🖤حمیده تو عی میخوای مارو به گریه بندازی؟
۵ ماه پیشغزال
0اخ دیای پیچاره ی من اخ سبز نازنینم
۵ ماه پیشHelia
4چرا مرگت رو باور نمیکنم
۷ ماه پیشسالیا
0من گابریلا رو گودزیلا میخونم هی میاد تو زهنم😂😑😑
۸ ماه پیشفن همه
3ای امیر لاشی بی لیاقت چرا هرچی داف قسمت این میشه از همون فصل اول ازش حس خوبی نمیگرفتم فقط بعضی وقتاکه هوای نگاروداشت خوب بود حیف این ***. مدل اون دیا طفلکی اون گیلدا داف واسه این تخم سگ😒😒😒😒
۸ ماه پیشفن آقای ببولی
17فقط من بودم که تا لحظه آخر منتظر این بودم اون زن دیا باشه
۸ ماه پیشمیم
2نه دادا منم مثل تو منتظر بودمrnولی زهی خیال باطل
۸ ماه پیشهستی
0یعنی دیا واقعا مرده😭😭😭😭😭
۸ ماه پیشیاس
12اوایل رمان که نگار از شیراز اومده بود اونجایی و افتاد روی مهرداد و بهروز یا اونجایی که توی شهر بازی گیر محسن و اکیپش افتاد...کی فکرشو میکرد رمان تا اینجا کشیده بشهrnچقدر اتفاق افتاد به نظرم این همه خلاقیت قابل تحسینه واقعا
۸ ماه پیشفن آیوار
7اگر دیا بود شاید زندگی امیر قشنگ تر بود ولی بازم این دیا بود که سختی می کشید و عذاب وجدان داشت 😭😭
۸ ماه پیشنمیدونم
6بیچاره گابریلا که عاشق کسی شده که هیچ حسی بهش نداره، بیچاره تر امیر که عشق زندگیش و از دست داد و الانم با کسی داره زندگی می کنه که دوستش نداره... حالا میفهمم چرا نیکا از پدر و مادرش بدش میومد
۸ ماه پیشرها
7حتی گبی هم تو این رمان بدبخته زن بیچاره 😭😭😭😭😭😭
۸ ماه پیشرها
4دیاکو نازم تو هیچ گناهی نداشتی😭😭😭😭😭
۸ ماه پیشفن آقای ببولی
1چرا احساس میکنم اون بچه قراره شبیه دیا بشه
۸ ماه پیشپریسام
0بچه ها توی گوگل بزنید گابریلا مدلینگ منکه پشمام ریخت وقتی عکسشو دیدم
۸ ماه پیشعسل
0کیه مگه؟ چطور یعنی چرا باید بزنیم تو گوگل
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0کرم از خود گابی بوده چه اسمی داره پدسگ