پارت دویست و دوازده :
لعنت خدا به هرکسی که نیکای منو به این روز بندازه!
هدفونش رو برداشتم و مجبورش کردم روی سرش بزاره. همزمان صدای داد و بیداد و شکستنیهای طبقه پایین بیشتر و بیشتر میشد... .
دلم به تاپ تاپ افتاد و حرکاتم حالت عجلهای گرفتن.
تبلت نیکا رو بهش دادم و مطمئن شدم آهنگ پلی میشه و چیزی نمیشنوه. با لبخند فرمالیتهای لپش رو کشیدم و درحالی که بلند میشدم گفتم:
- من یه دقیقه برم ببینم
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
1باورم نمیشه فقط یه پارت دیگه مونده😔دست و دلم نمیره پارت آخرو بخونم
۴ ماه پیشمهسا
1غش کردمممممم دختر خانومممم
۴ ماه پیشغزال
0من مردم🫠🫠🫠🫠
۴ ماه پیشNaz
0وای خدا دلم نمیاد برم پارت بعددددد ینی چی ک آخرشه😭😭 من عاشق تک به تک این احمقام چطور تمومش کنممم
۴ ماه پیشHelia
7ببینم دختر خانم تو خواهر سه قلو هایی وایییییمن مردم برای این یادلوگ
۶ ماه پیششبگرد تنها
5وای این رمان عالی بود من تا حالا 500 تا رمان خواندم این بهترین رمانی بود که خواندم ولی خیلی ناراحتم که داره تموم میشه حمیده جان بی صبرانه منتظر رمان بعدیت هستم امید وارم مثل همین یا شاید از این رمان بهتر باشه
۷ ماه پیشآنیا
5جان آره خواهرسه قولوهایم بیاکه میخام یع لقمه چپت کنم😂😂😍😍
۷ ماه پیشعسل
0با این پارت هارتم اکلیلی شددددد 😍😍
۷ ماه پیشمدوسا
0عزیزممممممم فدای جفتتون بشم مننننن
۷ ماه پیشفریبا
1اوکیه. اون لحظه ک نگار تو خونه قدیمی بود براش پیام اومد ک کارای طلاق و انجام میدم فک کردم ازدواج کرده . اون موقع نمیدونستم امیره. الان فهمیدم عشقم
۷ ماه پیشرضوانه
9حمیده همه ی بچه ها سرو سامان گرفتن ولی این رضای بیچاره مونده همینجوری یالغوز نمیشه رویا طلاق بگیره بعد با رضا ازدواج کنه؟
۷ ماه پیشآیلین
1عزیزم رویا طلاق گرفته
۷ ماه پیشمهتا
5أه به من دختر خانم 😒❎ ببینم دختر خانم تو خواهر سه قلوهایی😍✅
۷ ماه پیشفری
1عررررررر بمیرمممم rnولی حمیده خیلی داری تند تند میپری یعنی ما زیاد *** های دیگه ی نگار اشنایی نداریم
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عیبی نداره فدای سرممم بزار تمومش کنممم
۷ ماه پیشفری
0مواظب دل ما باش خووو مننن الان غش میکنممم
۷ ماه پیشفن همه
0به نظرم دوتا آدمی که به زور کنار هم می مونن فقط زندگی بچه هاشون گوه زده میشه توش از اول راهشون وجداکنن بهتره 😔😔😔😔😔
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زحل
3با این رمان زندگی کردم تو این روزا که هیچ دلیلی واسه لبخند نداشتم لبخند میشد از اون رماناس که کل اتفاقاش مثل فیلم تو ذهنم میمونه قلمت مانا عزیزم♥️