پارت دویست و ده :

وقتی خانوادش فهمیدن ترنسه، اون‌و برد ویلایی کرجِ دایی من تا دست خانوادش بهش نرسه.
دیاکو بهترین دوست منم بود؛ وقتی همه ولم کردن، اون پیشم موند. می‌دونی... اون خیلی مهربون و شیرین بود. خودش بدترین شرایط رو داشت ولی... ولی همیشه برای بقیه پایان خوش رو تصور می‌کرد.
"و هیچوقت چیزی راجب پایان خودش نگفت"
گَبی هق آرومی زد و سرش رو سمتم چرخوند. دیدن اون چشم‌های عسلی و اشک‌های خونین دور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Moon

    1

    خانم نویسنده اسم شخصیت نگار چیه؟🥲

    ۳ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    دریا پینار آک

    ۳ ماه پیش
  • نازلی

    1

    از شدت ذوق دارم عر میزنم😍❤😭

    ۴ ماه پیش
  • محدثه

    3

    من تا اون لحظه ک نگار از دهن خودس نگفت مرگ دیاکو باورم نمیشد ک مرده، چرااااا😭😭اون بچه حق داش زندگی کنه

    ۵ ماه پیش
  • Helia

    0

    بلاخره مربع طلایی و سه کله پوک

    ۶ ماه پیش
  • آنیا

    0

    جانم😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    ۷ ماه پیش
  • مدوسا

    1

    عزیزممممم بلخره این سه کله پوک به هم رسیدننننن

    ۷ ماه پیش
  • فنِ دیانا

    1

    وای وای وای خرذوقققققق شدمممم😭🥺🤍

    ۷ ماه پیش
  • میم

    7

    سختی طنز نوشتن میدونی کجاشه البته از نظر من اونجاش که یه حقیقت تلخ یا یه اتفاق بدو لابه لای جمله های طنز بنویسی و آدمارو به خنده بندازی و تو نویسنده جان این کار سخت رو به نحو احسن انجام دادی واقعا عالی هستی❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    ممنونم زننننن♥♥

    ۷ ماه پیش
  • میم

    3

    حمیده دختر قشنگم این پارت یه جور دیگه بی نظیر بود احساسات همه شخصیت هارو به طرز زیبایی بهمون القا کردی اتفاقات و حقیقت های زندگی و غم نبود عزیزانمون گاهی واقعا از پا درمون میاره ولی چقدر خوبه که در کنار عزیزای زندگیمون دووم بیاریم و ادامه بدیم

    ۷ ماه پیش
  • کایلی

    2

    چرا امیر رضا و آرمان رو توجیه کرد که هواشونو داره ولی نگار یک ماهه کنارشه و ما یه بغل یا ابراز محبت بینشون ندیدیم؟!rnحمیده خانوم رسیدگی بشه لطفا 🥲😂

    ۷ ماه پیش
  • فری

    0

    الهییییی rnچقدههه حسسس خوببب ، امیر جونممممم چقده تو مهربونی و حواست به همه هستتت

    ۷ ماه پیش
  • Aynaz

    1

    طفلک امیرم

    ۷ ماه پیش
  • fatemeh

    8

    کسایی که رمان و تا الان با قلبشون خوندن حتما فهمیدن که این امیر اون کسی نیست که سربه سر اسد و ملکه میزاشت نیست این امیر امیری نیست که نگار و انار صدا کنه نه بخاطر احساس گناه و این زندگی سردی که داره نه قلم حمیده یجوری انگار فرق داره انگار اون امیر 17 ساله رو یجور دیگه نوشته دلم برا امیرم تنگ شده

    ۷ ماه پیش
  • فن همه

    1

    من عاشششَششق رابطه ی خواهر برادریشونم🥺🥺🥺🥺🥺 چقدر خوبه بعد اون همه مشکل یکیو داشته باشی تابتونه بابودنش مرحم دردات باشه 💖💖💖💖💖

    ۷ ماه پیش
  • فن امیر

    3

    فقط منم که امیرو بیشتر از نگارو و ایوار دوست دارم...؟ 🥺rnمن بقیه هم خیلی دوست دارم مثل مهرداد و پوریا و اینا ولی هیچی برام امیر نمیشه ..rnبیشتر فنای تکنیکیا فقط نگران ایوارن حتی چهارتا کنار همنن درباره ایوار حرف میزنن اما من خیلی دوست برا امیر هم خوب پیش بره rnاین پارتاها خیلی منتظرامیر بودم

    ۷ ماه پیش
کپی شد!