پارت دویست و چهارم :

پیشونیم رو به کلاه کاسکتش تکیه دادم و اون با چشم‌هایی خیره و امیدوار گفت:
- پس یعنی فردا ظهر می‌تونی بیایی مسابقه رو ببینی؟ دوست دارم تو هم اونجا باشی... .
فردا ظهر؟
بلافاصله یادم افتاد که فردا دوباره باید برم دور کارهای بورسیه تحصیلیم، باید چکاپی که آبجی گفت رو هم برم.
لبخندم کم کم رفت و چند لحظه ساکت و بی‌صدا مونده بودم. قلبم گرومپ گرومپ می‌کوبید و نگاهم رو از چشماش جدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hanieyh

    1

    حمیدهه جون دارم برای بار پنجم رمانت رو میخونم

    ۳ ماه پیش
  • شصت و پنج

    1

    نگار جان عزیزم چاییدی

    ۵ ماه پیش
  • یک عدد حامله هستم

    6

    اگه بچه مال نگار بود باید تا اونموقع ۷ ساله میبود ولی پنج سالشه

    ۹ ماه پیش
  • الی

    5

    پنج سالشه ولی یه زبون داشت عین مار لامصب😂🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • مهسا

    1

    با اینکه میدونستم حاملس ولی اینقد استرس کشیدم دستام میلرزه

    ۵ ماه پیش
  • غزال

    0

    فاکککککک🤣🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • Helia

    0

    هنوزم باورم نمیشهههههه

    ۷ ماه پیش
  • varonis

    16

    میدونستم حاملستا ولی بازم وقتی منشی گفت حاملش یه جوری شکه شدم انگار خبر حاملگی خودم رو بهم دادن، الاهی القوس، الغوس القوص الغوص بهر حال یکیشون درسته،،

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    الغوث فک کنم

    ۹ ماه پیش
  • varonis

    0

    تشکر فراوان

    ۸ ماه پیش
  • الی

    3

    من پرات میخاااامممممممم😭💔

    ۹ ماه پیش
  • مهلا

    2

    شت حمیده اینارو از کجات در میارییییییی

    ۹ ماه پیش
  • بدون نام

    4

    حلال زاده ب داییش میره عین امیرم اخلاقش سگه🤣🤣🤣🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • بدون نام

    0

    واااای بچه اینارو و نگاره نانا عین نگارم سلیطس🤣🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • فن گاد سیکلت

    3

    حمیدههه تورو به سورن قسم نگار بچه رو سقط نکنهههه

    ۹ ماه پیش
  • ستا

    5

    نگار همیشه باید وسط خوشحالی هاش یه بدبختی از ناکجا آباد براش سبز بشه بچه چی میگه این وسط ولی فکر نکنم کسی از وجود بچه با خبر بشه قبل اینکه ایوار چیزی بفهمه میبرش امریکا با ایوار هم خداحافظی نمیکنه

    ۹ ماه پیش
  • فن آیوار

    1

    فک کنم یه دونه کامل زد تارا و یاسین هم بعد یه شوک سنگین دوتا ناقص زدن

    ۹ ماه پیش
  • خانم دانشجو

    5

    بنظرمن ک نانا همون بچه ایوار نگاره، نگاررفته پیش امیر، امیرم زن گرفته و بچشم گردن گرفته هیشکیم جز نگار، امیر، تارا، یاسین نمیدونه

    ۹ ماه پیش
  • Nazi

    3

    فکر نکنم،توی پارتایی که مربوط به ایندس،از فکرا و حرفای نگار کاملا واضحه که بچه ماله امیره، من تازه فکر نمیکنم امیر اصلا زن بگیره،فکر میکنم به خاطر بچه اون و مامان نیکان مجبور میشن پیش هم بمونن. احتمالا بیماری و عمل های مامانه هم تقصیر امیر باشه،چه میدونم اون و امیر تصادف میکنن و امیر راننده بوده

    ۹ ماه پیش
  • طرفدار نگار

    2

    آفرین و کلا ایوار خبر نداره نگار حامله س،،نگار بچه رو آورده داده ب امیر و زنش،نانا هم نمیدونه نگار مادرشه

    ۹ ماه پیش
  • هلیی

    3

    وجدانن نگار حامله ست باورم نمیشهههههه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!