پارت دویست و پنجم :
- بابا این دیگه چهارمیه... بس کنید. دختر بیچاره مثانش ترکید انقدر بهش آب دادیم، اونم واسه دو سه تا بِیبی چک.
رویا به گیر و نقهای تارا گوش نکرد و دوباره مشتهای محکمش رو به در دستشویی کوبید. صداش از نگرانی نازک شده بود، حداقل از تارایی که به وضوح صداش میلرزید بهتر بود:
- نگار چی شد؟ نیم ساعته توی اون دستشویی چیکار میکنی؟
دنیایی گه من توش زندگی میکردم هیچوقت به زیبایی عشق اه
مطالعهی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Leila
2چرا من فقط دارم به این فکر میکنم که خبری که میخواست هتل بهش بده اینه که ایوارم قراره برا موتور سواری بره خارج،و اگه بهش بگه ازدواج میکنن با هم میرن😕
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
:))))))
۶ ماه پیشHelia
4اتفاقا کار روبا درست بود تارا رو درک نمیکنم ولی یه چیزی اینکه رویا هم نبایذ با مانی خودش رو بدبخت میکرد
۷ ماه پیشنگار
10از خدا میخوام یه دوست مثل رویا وارد زندگیم کنه 😭😭😭✨✨
۸ ماه پیشالهه
6حمیده خدایی خیلی ظالمی😭😭😭
۸ ماه پیشKarolin
11بعد خوندن این پارت واقعامیتونم رویا رو بپرستم😭
۸ ماه پیش?m?
11ایوار برای اولین بار نامردی کرد در حق نکار☹️☹️☹️☹️☹️
۸ ماه پیشفن آقای ببولی
6باورم نمیشع تو دوتا پارت نگار حامله شد سقطم کرد
۸ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
چهارتا😔🤣
۸ ماه پیشفن آقای ببولی
15رویا عاقلانه ترین کارو کرد
۸ ماه پیشزهرا
5مگه میشه یه پارت انقدر شک وارد کنه انقدر سنگین بود که واقعا حس میکنم نفس ندارم و این خیلی بده که تجربه مشابه حال نگار رو قبلا داشته باشی و حالا انقدر قشنگ و دردناک باهاش بتونی همزاد پنداری کنی
۸ ماه پیشبدون نام
5حمیده از سورن چ خبر از کیه ازش نگفتی بگو ببینیم اون چی خبر؟؟؟؟؟؟
۸ ماه پیشبدون نام
0شاید دیاکو باشه هوم ؟؟؟؟نظرت؟؟؟
۸ ماه پیشپرنیا
5الان برای کی گریه کنم خودم که باید برم مدرسه یا نگار و آیوار یا برای دیاکو 🥺😭چرا این پارت غمش انقدر زیاد بود حمیده با ما چه کردی
۸ ماه پیشرها
0آیوار نگار بیچارم چقد شما بدبختید آخه🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭
۸ ماه پیشرها
2ولی اون بچه گناهی نداشت🥺🥺🥺🥺🥺🥺
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

..
1بنظرم رویا بهترین کارو کرد.خوش نگار خیلی شانس خوبی بابت دوستاش داره. خیلیم خوشحالم که آیوار حواب نداد