پارت دویست و یازده :
«پنج سال بعد_بیست و پنج سالگی نگار_یک هفته قبل از برگشتن به ایران»
با تمام وجودم تلاش کردم هیچ صدایی ازم درنیاد. روی نوک پاهام راه میرفتم و لبهام رو محکم به هم فشردم. حتی قبلش کُت پارچهای و کفشهای پاشنه بلندم رو پایین پلهها گذاشتم.
قبلتر هم گوش جینی و سارا رو پیچوندم تا مبادا خبر از اومدنم به اهالی خونه بِدَن.
درب اتاقش خدا رو شکر باز بود؛ از اینکه توی اتاقش باشه و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
1کاش اون روزا برگردن....
۶ ماه پیشمهسا
1دیانا ورژن دخترونه ی دیاکو🖤😭
۶ ماه پیشغزال
0روزایی که دیگه بر نمیگردن اخ اخ اخ😭
۶ ماه پیشغزال
0بمیرم ولاگ لیگ بازندگان💔😭
۶ ماه پیشدیا
5ولی دیا خیلی خوب بود، شاید حق امیر مردن بود ، اما دیا خیلی مظلوم بود، وای هرچقدرم گریه میکنم دلم آروم نمیگیره جلبک:)
۷ ماه پیشمعصومه
1با ولاگ تارا فقط عرررر زدم😭خیلی قشنگگگ بود تو با من چه کردی حمیدهههههه
۷ ماه پیشHelia
5نانا آنقدر شبیه دیا که نگو رنگ سبز گیتار موهاش و و اسمش
۸ ماه پیشآنیا
2جان دلم الهی بگردم دیانای عزیزم🎀🎀
۹ ماه پیشمدوسا
8چرا با خوندن جمله سبز قشنگ من یاد دیا افتادم؟:)
۹ ماه پیشآقای ببولی
12نانا تو منو دیاکو میندازی .تو روح دیاکو رو تو وجودت داری کسی که بابات عاشقش بود پس قطعا بابات دوست داره . الانم حالم بهتر شد چون دیاکو دوباره متولد شد و اینار اونطور که میخواست یخ دختر که امیر عاشقشه.
۹ ماه پیشفن همه
13برای اونایی که به تناسخ اعتقاد دارن نانارسما روح دیاکو درونشه💔💔💔💔
۹ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
😭😭😭😭
۹ ماه پیشHadis
7سبز قشنگ من:)دیاکو هم سبز قشنگت بود نگار:))).....
۹ ماه پیشفن همه
0احساس میکنم جای قلبم خالیه🥺🥺🥺😭😭😭😭😭چرا روزای خوب فقط حسرتش میمونه
۹ ماه پیشرها
1الهی بمیرم نگار که از ۱۶ سالگی دیگه تولد نگرفتی😭😭😭😭😭
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0دیانا اتاقش کل اتاقش سبزه چشمای عسلی مژه های بلند همش و همش منو یاد جلبکم میندازه