پارت شصت و پنجم :

سرم انبار سوالات بی‌جواب بود و روی گردنم سنگینی می‌کرد. در آن حال خراب و سوز نسیم پاییز، خورشید طوری خصمانه می‌تابید که گویی قسم خورده بود همپای هما و نوید میزان صبر و موفقیتم را بیازماید. سربه‌زیر لگدی به سنگریزه‌ی جلوی پایم زدم. وقتی هما مچم را گرفت، بی‌اراده از کوره دررفتم:
_ ولم کن!
فشار کوچکی به مچم آورد؛ چشمانش در کاسه به سویی دیگر رفت و دوباره به نگاهم دوخته شد. خط نگاهش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    به نظرم اونقدری آذر مقصره هومن نبوده میشه یه فرصت دوباره داد😔

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    باید دید افرا چی کار می کنه

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    یعنی چی باشه،به همین سادگی بخشید یعنی؟؟؟😮 😡🙏🏻

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    صبر کن😂

    ۸ ماه پیش
کپی شد!