دوست داشتی؟
رمان ملورین اثر نفیسه نوروزی

رمان ملورین

  • زبان فارسی
  • 79.9K 👁
  • 230 ❤️
  • 169 💬

خلاصه رمان ترسناک ملورین

یکی بود یکی نبود… سه تا دختر بودن٬که خیلی خیلی باهم صمیمی بودن اما… یکی از این دخترا یه غم بزرگ داشت. میپرسی چه غمی؟ کل خانوادش رو تو یه حادثه ی مشکوک از دست داد ولی… دختر قصه ی ما یه دختر معمولی نبود. به این راحتی هام از پا نمی افتاد. یه دختر شر و شیطون بود که خیلی ها از دستش آسایش نداشتن. دختر قصه ی ما بعد از چندسال تصمیم میگیره دلیل مرگ خانوادش رو پیدا کنه ولی توی این راه اتفاقای خیلی عجیبی واسش میافته. اتفاقاتی که هضمش واسه ی یه انسان معمولی خیلی سخته… شیطان قدرتمنده…هرچند بد، هرچند زشت و سیاه شکستش شاید غیرممکن باشه ولی با کمک الهه های پاکی زیاد مشکل نخواهد بود.

قسمتی از متن رمان ملورین

آبدیس-باشه خداحافظ
-چی شد ؟
آبدیس- آرمین (داداش آرمیس و آبدیس)و نامزدش صبح رفتن ویلا.
آرمیس با حرص به بیرون نگاه کرد.
نمی تونستم دوستام رو ناراحت ببینم ٬ اونا همه چیزی بودن که داشتم.دوست٬ خواهر٬خانواده. برام همه چیز بودن. من خانواده ای نداشتم و دوستای گلم از هسچ چیز برام کم نذاشته بودن.
-میریم ویلای پدربزرگ...
آبدیس با تعجب بهم نگاه کرد
آبدیس-ولی ملورین٬ تو از اونجا متنفری
با لبخند تلخی بهش نگاه کردم.
-مهم نیست ابجی جونم٬ چند روزه٬ اشکالی نداره
آرمیس-ولی ماهرخ اجازه نمی ده٬فکر نکنم حتی کلید رو بهت بده.
دنده رو عوض کردم وپام رو روی گاز فشردم.
-اون با من.
از ماشین پیاده شدیم.
داشتم به سمت در ورودی خونه می رفتم که آرمیس مچ دستم رو گرفت.
برگشتم توی چشم های مهربونش نگاه کردم.
لبخند تلخی زد.
آرمیس- می دونم که اون ویلا آزارت میده و دوست نداری بری اونجا٬ خواستم بگم ما مجبور نیستیم بریم.
دستاش رو تو دستام گرفتم و لبخند تحویلش دادم.
- بلاخره باید با این واقعیت کنار بیام آرمیس.
آبدیس اومد جلو و ادای من رو در آورد وگفت- باید با این واقعیت کنار بیام... با صدای خودش ادامه داد-خوبه خوبه حالا نمیخواد فیلم هندیش کنین .
زدیم زیر خنده.
خنده کنان در ورودی رو باز کردم.
ماهرخ چند تا لباس توی دستش بود و داشت از پله های مارپیچ به آرومی پایین می اومد.
با تعجب بهم نگاه کرد و قدم هاش رو سریع کرد.
به طرفش رفتم.
ماهرخ-ملورین جان مگه کلاس نداشتی عزیزم؟
- نه کنسل شد.
هنوز با تعجب بهم نگاه می کرد.
آرمیس با چشم بهم اشاره کرد که بگو.
چشمکی بهش زدم و دستامو دور گردن ماهرخ قفل کردم.
و با چهره ی مظلومانه ای بهش نگاه کردم.
-ماهرخ جونم
ماهرخ - بگو ببینم باز چی میخوای ؟ وقتی چشمان این حالتی میشه٬ یه چیزی میخوای.
لبخندم پررنگ تر شد.
-ما میخوایم بریم شمال.
ماهرخ- باشه دخترم.
-ولی من کلید ویلا رو میخوام٬ میخوایم بریم اونجا...
شوکه نگام کرد. دستام رو از دور گردنش باز کرد و همین جوری که به سمت آشپزخونه می رفت گفت- نه ملورین نمیشه.
رفتم رو پیشخوان نشستم.
به آبدیس و آرمیس اشاره کردم برن تو اتاقم و روم رو به ماهرخ کردم.
-خواهش می کنم ماهرخ٬ اخه تا کی میتونم وارد اون ویلا نشم؟اونجا ملک منه.
ماهرخ که مشغول آشپزی بود٬ قاشق چوبی توی دستش رو توی ظرف کنار گاز گذاشت٬ درقابلمه رو گذاشت و به سمت من برگشت.
ابروهاش توی هم گره خورده بود.
ماهرخ- ملورین تو ای همه اموال و املاک داری. احتیاجی به اون ویلا نداری.
حیف وصیت پدر بزرگت بوده که اونجا رو نفروشی وگرنه وقتی خیلی بچه بودی این کار رو می کردم.
نفس عمیقی کشید و ادامه داد- ببین ملورین تو هر وقت که بخوای میتونی من رو از خونت بندازی بیرون به خاطر بعضی حرف هام ولی من به جای فرزند نداشته خودم بزرگت کردم٬ به خدا قسم
که اگه موندم و بزرگت کردم فقط برای این بود که دوستت داشتم. من خیر و صلاحت رو میخوام عزیزم.
از روی پیشخوان پایین پریدم.
دست ماهرخ رو گرفتم و بوسیدم.
- ماهرخ تو مادر منی ٬ تو بزرگم کردی این حرف ها رو نزن ولی بلاخره که باید بفهمم چه اتفاقی برای خانوادم افتاده.ازت خواهش می کنم کلید ویلا رو بده.
ماهرخ- باشه کلید رو بهت میدم اما یه شرط داره.
با خوشحالی گونش رو بوسیدم.
-باشه هر شرطی بگی قبوله.
ماهرخ- سمت اون قسمتی که ورود بهش رو پدر بزرگت ممنوع کرده نرو و این که منم باهاتون میام.
-چشم.
با خوشحالی بالا پریدم و بلند گفتم- ایول
به سمت پله ها دویدم.
حرف های ماهرخ توی سرم اکو می شد.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ملورین
  • saa

    0

    میگم قصر رمان رو دانلود کردم ولی فصل سه رمان ملورین توش نبود اصلا اینجاهم نیست

    ۱ هفته پیش
  • آوا همتی

    3

    بچه ها سلام این رمان فصل اول « ملورین » فصل دوم « به من بگو کی هستم ؟» فصل سوم « بعد از سقوط » فصل اول و دومش تو این برنامه هست ولی من فصل سومش رو از برنامه ی قصر رمان خوندم 😘

    ۱ سال پیش
  • نگین

    1

    عزیزم برنامه قصر رمان رو بازار زدم نیاورد از کجا دانلود کنم؟

    ۶ ماه پیش
  • آنیکا

    0

    فصل سه داخل قصر رمانه باید از تو مایکت دانلود کنید

    ۵ ماه پیش
  • Nazanin

    0

    از مایکت باید دانلود کنی

    ۲ ماه پیش
  • مهرال

    0

    داستانش واقعیه ؟ اگه واقعی باشه انقدر میگردم تا شهروین رو پیدا کنم و ارزش از زمان کوروش بپرسم

    ۲ ماه پیش
  • Somo

    0

    لطفا جلد سوم و بزارید هرچی می گردم پیدا نمی کنم

    ۲ ماه پیش
  • اهو

    0

    من هنوز اولشم و خب معلومه که ژانر فوق فانتزیه و من دوست دارم اما یه مشکلی دارم اینکه نمیتونم ارتباطی بگریم با رمان با اینکه من با هر رمانی خودمو وفق میدم انگار خیلی جزئیات کمی داره اما عاشق موضوعشم بازم مرسی

    ۳ ماه پیش
  • پرواز

    0

    جلد سومش رو کجا میتونم پیدا کنم قصر رمانم دانلود کردم نبود😢

    ۴ ماه پیش
  • آنیکا

    1

    آیا رمان عاشقانه هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ۵ ماه پیش
  • رها

    0

    پ بقیه رمان😐

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    0

    رمان خوبی بود من اول به اینکه ترسناکه دقت نکردم فکر میکردم کلکلی باشه با توجه به نظر بقیه خوندمش

    ۶ ماه پیش
  • Bahar

    1

    بهترین رمانی که توی عمرم خوندم عالی بود🌹🌹

    ۷ ماه پیش
  • ،،،،،

    1

    جلد سومش داخل گوگل اومده ولی فکر کنم اسماشون عوض شده

    ۱۱ ماه پیش
  • ‌ ‌

    1

    باید یه کلمه از نام رمان رو بزنین《هستم》اینطوری براتون میارم

    ۱۲ ماه پیش
  • زهراکریمی

    1

    سلام مرسی از رمان بسیار زیباتون ولی فصل دو و سه هرچه سرچ میکنم داخل برنامه برام نمیاد چیکار کنم🥴🥴

    ۲ سال پیش
  • آوا همتی

    1

    اسم جلد دومش تغییر کرده شده « به من بگو کی هستم » داخل همین برنامه سرچ کن میاره ولی جلد ۳ اسمش « بعد از سقوط » ولی تو أین برنامه نیست

    ۱ سال پیش
  • نازنین

    0

    سلام نیستش نمیدونم چرا هر چی سرچ میکنم نمیاره

    ۱ سال پیش
  • آوا همتی

    2

    نمیدونم والا بعضیا میگن درحال تایپه بعضیا میگن داره چاپ میشه باید بخری خب اگه قرار بود جلد سومشم بخریم چرا ۱ و ۲ شو پولی نکردی یا آخریشو حداقل رایگان میکردیییییییی 😠 الان خودمم نمیدونم از کجا بخونم 😿 عههههه راستی سلام 😂 از دسته کسانی هستم که وقتی که داریم خدافظی میکنیم یادم میاد سلام نکردم 😁

    ۱ سال پیش
  • زینب بانو

    0

    فصل اول رمان موضوع قشنگی داشت و مم دوسش داشتم اما من الان تا یه جایی از فصل دوم رو خوندم و خیلی به دلم ننشست امیدوارم از اینجا به بعد موضوع ش جالب باشه و لطفا فصل سوم رمان رو هم هرچه سریع تر بزارین🙃

    ۱۲ ماه پیش
  • و من

    1

    رمان واقعا موضوع جالبی داشت اما نویسنده می تونست خیلی خیلی خیلی بهتر از این بنویسه و خب این موضوع و ذهن خلاق باید قلم خوبی هم داشته باشه تا بتونه رمان موفقی ارائه بده. راستش از خود رمان خیلی خوشم نیومد چون قلم نویسنده اصلا جذابیت نداشت . اما بازم ممنونم بابت ذهن خلاقی که داشتی نویسنده ی عزیز🫧

    ۱۲ ماه پیش
  • کاملیا

    0

    رمانش خیلی پر هیجان و زیباست پیشنهاد میکنم بخونیدش

    ۱ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!