خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت شصت و چهارم :
کف روی شیر در حال بالا آمدن بود؛ شعله را خاموش کردم و با نوای ملایم و بیکلام حواسم معطوف موبایلش شد که روی کابینت بود. دستم نرسیده به گوشی خشک شد. تصویر زن روی صفحه به رویم لبخند زد و نفسهایم را سنگین کرد. لحظهای سرم گیج رفت؛ آوایی قدردان و فراموشنشدنی، پرقدرت از پس دالانهای خاکگرفتهی ذهنم بیرون آمد. به چشمانش نگریستم که لبریز از محبتی مادرانه و پاک بود؛ همانند آن روز که در آغو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

پریسا
0آخ آخ آخ.دوباره آذر.چقدر میخواد این آشغال تیکه تیکه بشه دلم خنک شه. این هونم کله پا بشه بخندم