خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت یک :
پایههای صندلیهای پشتسرم مجدد روی زمین ساییده شدند. میز برای دومین بار از مشتریهای شام خالی گشت. دستم را دور فنجان سردِ چای حلقه کردم و تکهای دیگر از پوست لبم را کَندم. سوزشی که طعم شور خون را به همراه داشت، باعث شد که دیگر ادامه ندهم. به ساعت مچیام نگاه کردم. عقربهی کو رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
فضاسازی داستانه عزیزم. مخاطب در ابتدا باید دستش بیاد که داستان داره توی چه مکان و زمان و محیطی اتفاق می افته
۱ سال پیشخانم میم
2شروع قشنگی داره. ممنون بود
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۱ سال پیشماماسی
2بسیار زیبا نوشته شده. متشکرم
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی از لطفت عزیزم
۱ سال پیشسودابه
1عالی بود عالی
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم❤
۱ سال پیشهمتا
2چه شروع قشنگی. کنجکاو شدم ادامه رو بخونم
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم
۱ سال پیشمهسا
2متن روان و قشنگ بود. از توصیف صحنه لذت بردم.
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
لطف داری عزیزم
۱ سال پیشنیلما
1چه فضاسازی قشنگی. انگار تو اون صحنه بودم.
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم عزیزم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهک
1قشنگن اما خیلی در مورد اطراف حرف میزنع