دوست داشتی؟
رمان بازمانده ای از طبیعت اثر الهه یخی

رمان بازمانده ای از طبیعت

  • زبان فارسی
  • 73K 👁
  • 207 ❤️
  • 120 💬

خلاصه رمان تخیلی بازمانده ای از طبیعت

اگه یک روز از خواب بیدار بشی و خودت رو تو جنگل ببینی چیکار میکنی؟؟بعد ازت بخوان دنبال یکی بگردی که معلوم نیست زندست یا مرده. تیارانا ی قصه ی ما باید با تمام مشکلات کنار بیاد و آروم آروم راز های مخفی تاراگاسیلوس رو آشکار کنه

قسمتی از متن رمان بازمانده ای از طبیعت

بعد از اینکه لباس حریر آبی رنگی رو پوشیدم و موهامو آزادانه روی شونه هام رها کردم اومدیم توی
سالن طبقه ی سوم قصر.و الان همراه آدم های عجیب و غریبی با لباس های به رنگ های مختلف روی
صندلی هایی که به صورت نیم دایره قرار دارن نشستیم. بالاخره ملکه لب به سخن گشود:
-میدونم که الان میخواین علت حضورتون رو در این مکان بدونین(به من خیره شد و ادامه
داد)مخصوصا تو......تیارانای عزیز!!!!!!
تیارانا؟؟؟؟اسم من تیارانا بود؟؟؟پس چرا خودم هیچی یادم نمیاد؟؟؟؟خواستم این سوال رو با صدای
بلند بپرسم که دستش رو به نشانه ی سکوت بالا آورد:
-همه ی شماها میدونین که ما چه جنگی رو در پیش داریم. ولی برای اینکه تیارانا هم متوجه بشه،از
اول توضیح میدم.سالهاست که سرزمین ما تاراگاسیلوس،در صلح زندگی میکرد.تاراگاسیلوس
سرزمینی بزرگ و زیبا و پهناوری بود که بامناطق: ساینتلند، شاینتلند، دارچفینلند، گیرسلند، بادرلند،
آبرفیند، آترلند وخاکساران تشکیل میشد.این اتحاد پا برجا بود تا اینکه اهالی منطقه ی دارچفینلد و
شاینتلند برای کشور گشایی باهم متحد شدن و با ما جنگیدن.
ما خیلی سعی کردیم تا در مقابلشون بایستیم. ولی قدرت ما در برابر قدرت اونها خیلی کمه. تنها امید
ما بازماندست. بازمانده ای از طبیعت......
بازمانده ای از طبیعت آخرین فرزند از خانواده ی سلطنتی تاراگاسیلوس هست که گم شده و ما
نمیتونیم اون رو پیدا کنیم. هنگامی که جنگ شروع شد،خانواده ی سلطنتی تاراگاسیلوس بنا به دلایل
نامعلومی به قتل رسیدند. و ما الان باید اون بازمانده رو پیدا کنیم و......
دیگه نتونستم صبر کنم. آخه اینا چ ربطی به من داشت؟؟؟؟از جام بلند شدم و با صدای بلندی گفتم:
-یه لحظه صبر کنین. اینا چ ربطی به من داره؟؟؟اصلا این بازمانده چیکار میتونه بکنه؟؟؟؟
-تیارانای عجوووول!!!!صبر داشته باش.بازمانده ای از طبیعت که آخرین فرزند خانواده ی
سلطنتی،میتونه تمام عناصر طبیعت رو کنترل کنه. میتونه آتش ایجاد کنه. سوار بر باد بشه. آب رو
کنترل کنه. خاک رو حرکت بده. با حیوانات حرف بزنه. با گیاهان ارتباط برقرار کنه. اون قدرتش از همه
ما بیشتره. اون باید توی جنگ به ما کمک کنه.
-باید؟؟؟؟خب حالا این قضیه به من چه ربطی داره؟؟؟من حتی ماهیت مردم دارچفینلد و شاینتلند رو
نمیدونم.
-بله. اون باید در جنگ به ما کمک کنه. دارچفینلد منطقه ی دیو ها. و شاینتلند منطقه ی شیطان هاست.
شاه زاگورا(پادشاه دارچفینلد)و شاه سلفوس(پادشاه شیطان ها)باهم متحد شدن. ببین تیارانای عزیز،تو
اگه به ما کمک نکنی، زندگی مردم زمین هم به خطر میفته.
-گذشته ی من چیه؟؟؟چرا هیچی یادم نمیاد؟؟؟
-گذشته ات رو هرچی که هست. ما خواستیم فراموش کنی. پس بهتره که زیاد در موردش فکر نکنی.
موقعی که لازم باشه همه چیز رو میفهمی. و.......
-و من باید چطوری به شما کمک کنم؟؟؟؟
-سادست. تو باید بازمانده رو پیدا کنی.طبق پیش بینی که گذشتگان کردن،دختری با موهای سپید،با
نشان گل سرخ،از زمین میتونه بازمانده رو پیدا کنه.
از روی عصبانیت و حرف مسخره ی ملکه ،خنده ی عصبی کردم و گفتم:
-با موهای سپید؟؟؟با نشان گل سرخ؟؟؟واقعا که!!!!من موهام مشکیه. و هیچ نشانی هم ندارم.
-مطمئنی؟؟؟؟
- بـــــــ......بله.....بله مطمئنم!!!
لبخند مرموزی زد و دستاش و جلوی صورتش بهم چسبوند و نفس عمیقی کشید و بعد دستش رو به
صورت دایره وار جلوی صورتش چرخاند و به سمت پنجره برد و بعد از چند لحظه مقداری آب رو ا
پنجره به داخل آورد و به من نزدیک شد.
دستش رو که پر اب بود گذاشت رو موهام و در مقابل چشم های بهت زده ی بقیه موهای سفید رنگم که
به رنگ مشکی در اومده بود نمایان شد.بفرما ضایع شدم رفت پی کارش!!آخه مگه نمیدو نی اینا همه
چیو میدونن بعد میگی موهام مشکیه؟؟؟؟خو به من چه. منکه از گذشته هیچی یادم نمیاد.
دستش رو گذاشت روی پیشونیم و موهام رو انداخت پشت گوشم و گل رز کوچکی که کنار پیشونیم
بود نمایان شد:
-خب......اینم از نشانه ها. همین حالا لوازم سفرتون آمادست. تو به همراه شارل و الکس برای پیدا کردن
انگشتری میرین که وقتی بازمانده رو احساس کنه تبدیل به تاج میشه. اینم بگم که اون انگشتر رو فقط
تو میتونی برداری. نه کس دیگه ای موفق باشین.
به به!!!!بدبخت شدم رفت پی کارش!!!!
*************
کلاه شنلمونو انداختیم رو سرمون و سوار اسب هامون شدیم.تازه فهمیدم که الکس اهل ساینتلنده. و
شارل هم اهل بادرلند!!!!!از شهر خارج شدیم و وارد جنگل شدیم. کسی چه میدونست چی در انتظار ما
سه نفره؟؟؟؟من بخاطر اینکه دوباره به زمین برگردم باید کمکشون میکردم. چون تنها کسی که
میتونست منو برگردونه بازمانده بود.......... هنوز که خوب فکر میکنم میبینم انگار توی خوابم یا بهتر
بگم توی یه کابوس که قرار نیس ازش بیدار بشم با صدای شارل به خودم امدم:
کارول-بانو...بانو
با حواس پرتی جوابشو دادم:
-چیه شارل چی میخوای؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بازمانده ای از طبیعت
  • فاطمه

    0

    داستان رمان خوبه فقط لحن غیر رسمی توی داستان و زیادی خودمونی بودنش ادمو کلافه میکنه و اینکه چرا برای رمان خیالی و فانتزی از قسم و اشهد و این لحن استفاده کردین اخه رمان با این داستان عالیش خیلی حیف شده اسمای خارجی خوبن ولی از نظر من آذرخش این وسط دیگه خیلی بد شده با اون قسم ها و اشهدکلا مسخره شده

    ۲ هفته پیش
  • Roghayeh

    0

    من این رمان و وقتی ۱۴ سالم بود خوندم و الان ۲۱ سالمه دوباره دارم میخونمش، اون زمان به نظرم واقعا خفن بود ولی الان که فگرشو میکنم انتخاب این لحن غیر رسمی و کلماتی مثل ابولفضل و نذر واشهد برای یه داستان خیالی با اینهمه اسم خارجی واقعا نادرست بود

    ۱ ماه پیش
  • ماهک

    0

    ازش خیلی لذت بردم

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    0

    من فصل سوم این رمان رو از گوگل خوندم خیلی قشنگه فصل سومش و تهش خوب تموم میشه حتما بخونیدش

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان خیلی خوبی بود از هر دو جلد رمان راضی بودم خیلی دنبال جلد سوم رمان گشتم ولی متاسفانه پیدا نکردم خیلی دوست دارم بدونم ادامه ی ماجرا چی میشه و اگه امکانش هست جلد سوم رمان رو هم توی این برنامه بذارید این رمان جزئ بهترین رمان هایی بود که تا الان خوندم و ازش به شدت راضی بودم ممنون از نویسنده رمان

    ۹ ماه پیش
  • لی-لی

    2

    عالی بود فقط لطفا زودتر فصل ۳ رو هم بیارید ممنون از نویسندش

    ۱ سال پیش
  • الهه یخی

    2

    ممنون از عزیزانی که رمانم رو خوندن. عادت به دنبال کردن نظرات تو سایت های مختلف ندارم، و اینجا رو تازه پیدا کردم. رمان رو حدودای سال ۹۰ نوشتم و تا تموم و فایل بشه، طول کشید. میگید کپی؟

    ۲ سال پیش
  • سنا

    3

    من دنبال جلدسوم هستم میشه کمکم کنین

    ۲ سال پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    دوست عزیز روی نام نویسنده که با رنگ آبی زیر اسم رمان مشخص شده کلیک کنید؛ اگر این رمان جلد سومی داشته باشه و در اپلیکیشن هم موجود باشه بهتون نمایش داده می‌شه💚

    ۲ سال پیش
  • فرشته مرگ

    0

    عشقی عزیزم دستت طلا به حرف شون زیاد اهمیت نده

    ۱ سال پیش
  • ^_^

    20

    چقدر رمان شبیه رمان افسانه آرابلاست و انگار که فقط گسترشش دادی، شخصیت هارو عوض کرده باشی، حادثه هارو تغییر دادی ولی موضوع اصلیش به نظر من شبیه افسانه آرابلاس. ولی خب، قشنگ بود(: موفق باشی🖌🌱

    ۵ سال پیش
  • BTS♡Army

    14

    افسانه ارابلا با این فرق داره درسته هردو رمان توی ی دنیای دیه بودن ولی موضوعاتش باهم فرق میکرد😊دست نویسنده درست❤

    ۵ سال پیش
  • هیناتا

    3

    ببین جفت رمانارو ونده باشی میبینی یه کپی کامل از ارابلاس🤧 مثلا اومده اسم مامان بزرگ شخصیتو گذاشته ارابلا 😂 یا اسم اژدهارو از اسم بابای یه شخصیت توی اربلا برداشته😂 کپی ضعیف و داغون

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    2

    سلام و معذرت میخوام اگه این حرفی که دارم میزنم واقعا واقعیت هست و شما یک عقده ای حسود هستین که به نویسندگان بی احترامی میکند و اینکه رمان ها و داستان ها در اصل برای نویسنگان هست که از اونها الهام بگیر

    ۲ سال پیش
  • مرووو

    2

    دقیقا باهات موافقم

    ۵ سال پیش
  • Taka

    2

    در اصل افسانه آربلا از روی این رمان نوشته شده به زمان نوشتار شون دقت کن

    ۲ سال پیش
  • فرشته مرگ

    0

    عزیزم تو داری میگی اسم ها حادثه ها همه رو تغییر داده گسترش هم داده خوب چه فرقی کرد دیگه فقط یک تک موضوع خیلی جمع بندی شده از رمان ارابلاست داره خوب باز هم کلی زحمت کشیده این همه فکز کرده و نوشته ولی خوب من هنوز رمان رو نخوندم انشاالله که رمان خوبی باشه

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    این رمان اولین رمان فانتزی ای بود که خوندم و اینقدر دوسش داشتم که بیشتر از ۵ بار خوندمش از نویسنده برای نوشتن این رمان نوستالژیک زیبای خلاقانه متشکرم.

    ۱ سال پیش
  • ?????????

    0

    عالییییی بودددددد

    ۱ سال پیش
  • ..

    0

    یکی از اولین رمان هایی بود که خوندم و خیلیی قشنگ بود

    ۱ سال پیش
  • ریحآنه

    1

    اینکه از اتفاقات سرسری رد میشه و توضیح کاملی نمیده یکم غیرحرفه ایه

    ۱ سال پیش
  • Najme

    1

    عاشقش شدم دستت طلا نویسنده جان🥰😍کسایی که میگن از افسانه ارابلا یاهرچی کپی شده باید بدونن درس اصل اون کپی کرده و رمانش تکراریه چون ایده ی اصلی رو خانم اله نوشتن لطفا تهمت نزنین چون تقصیر نویسنده نیست

    ۲ سال پیش
  • الهه یخی

    1

    میگید کپیه ولی فکر نمیکنین شاید من جزو اولین هایی بودم که دست به نوشتن رمان فانتزی زدم و خودم شدم منبع الهام. میگید بچگونه و لوس؟ خب اره، واسه کسی که ۱۲،۱۳ سالش بود حین نوشتن، قطعا بچگانه و لوسه

    ۲ سال پیش
  • حدیثه ,

    1

    عالی بود نویسنده قلم بسیار زیبایی داشت و اتفاقات رو به خوبی شرح داده بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!