خلاصه رمان :
فایلین، به اجبار همسر مرد نابینایی میشود که علاقهای به او ندارد. زمانی همه چیز پیچیده میشود که ویلیام به طور ناگهانی ناپدید شده و عصای سفیدش کنار ورودی جنگلی ممنوعه، یافته میشود. هنگامی که فایلین پا در آن جا میگذارد گذشتهای که مهر و موم شده، رفته رفته تداعی میشود و...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بازمانده نامیرا - پارت 43
شب در جنگل اسرارآمیز معنا نداشت. نورها کم میشدند، اما تاریکی هیچوقت کامل نمیآمد. انگار این سرزمین نمیخواست چیزی را پنهان کند؛ فقط میخواست آدم را مجبور کند با هرچه هست روبهرو شود. کنار آتشی کمجان ایستاده بودم. کوتولهها پراکنده، بعضی مشغول تیز کردن سلاح، بعضی در سکوت نشسته بودند. صدای نفسه...
بروزرسانی در : ۲۲۲ روز پیش
-
رمان بازمانده نامیرا - پارت 42
مه هنوز روی زمین میخزید و بوی خیسِ برگها با بوی آهنِ خون قاطی شده بود. نفسهایم منظم نبود، اما دیگر نمیلرزیدم. انگار جنگل مرا پذیرفته بود. کوتولهها در حلقهای نیمدایره ایستاده بودند و نگاهشان نه پر از تردید، که پر از انتظار بود. عصا را کمی بالا آوردم؛ وزنش حالا آشنا شده بود، مثل عضوی که تازه...
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
-
رمان بازمانده نامیرا - پارت 41
صبحی مهآلود و سبز، ارتش کوتولهها پشت سرم ایستاده بودند، آماده برای هر حرکت و دستور من. عصایی که پیشتر در دستم دیده بودم و حالا آمادهٔ استفاده برای نبرد اصلی بود، سنگین و سرد، قدرتی عجیب از وجودم میگرفت. – آریون… این عصا کلید باز کردن دروازهست، تنها تو میتونی باهاش قدم به جنگل اسرارآمیز...
بروزرسانی در : ۲۶۵ روز پیش
-
رمان بازمانده نامیرا - پارت 40
هوا هنوز پر از مه و نور بود و من سعی میکردم نفس عمیق بکشم و خودمو جمع کنم. هنوز باورم نمیشد همه چیزی که فکر میکردم واقعی بوده، دروغی بزرگ بوده. آزرین کنارم ایستاده بود، قامت عظیم و هیبتش مرا وادار میکرد سر جایم خشک بشم. – گوش کن آریون، الان وقت حرف زدن و شک کردن نیست، باید یاد بگیری چطور از ...
بروزرسانی در : ۲۷۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان بازمانده نامیرا
دنبال کنندگان عزیزم سلام **بابت تاخیر این همه مدت معذرت میخوام واقعا درگیر دفاعیه ارشدم بودم و یه ماهه که آزاد شدم و الان برگشتم به فعالیت قبلیم در *** و *** هم کانال زدم برای اطلاع از آخرین اخبار رمانام میتونید کانالام رو دنبال کنید. **آدرس کانالام در هر دو اپ *************_*******
خواهر فایلین
در پارت 220مرسی خانم نویسنده رمان جالب و جدیدی بود😘 تخیلاتت واقعا قشنگه مرسی که به اشتراک گذاشتی و همچنین دیالوگ ها
۱ ماه پیش
سهیلا عبدی | نویسنده رمان
عزیزممم خوشحالم که میخونی اسم اکانتت جالبه واسم که اسم فایلین رو گذاشتی 😁❤️
۱ ماه پیشهانا
در پارت 430خسته نباشی. رمانت عالیه
۲ ماه پیش
سهیلا عبدی | نویسنده رمان
ممنونم که میخونی عزیزم ❤️
۲ ماه پیشسارا
در پارت 430جلد دوم چه زمانی شروع میشه ؟
۴ ماه پیشسارا
در پارت 430سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز عالی بود لطفاً نام جلد دوم را میشه بهمون بگید
۴ ماه پیشسارا
در پارت 150فعلا نظری ندارم
۴ ماه پیششوگل
در پارت 150مگه میشه برای یک متجاوز دل سوزاند حال مز خواد هرکی که باشه
۴ ماه پیشfatima
در پارت 150ن اصلا دلم براش نمی سوزه
۴ ماه پیشویلیام عوضی
در پارت 150واییی این مرد خیلییی حرومزادهههه ازش متنفرم همه ادمایی ک ب بقیه *** یا دست درازی میکنن سزاوار بدترین مرگن
۴ ماه پیش...
0💌💝💖💗💓💞💕🧡🩷❤️❤️ 🩹❤️ 🔥💔❣️💟💛💚💙🩵💜🤎🩶درانتظار جلد دوم🩶🤎💜🩵💙💚💛🧡🩷❤️❤️ 🩹❤️ 🔥💔❣️💟💕💞💓💗💖💝💌💐🌸💮🪷🌹🥀🌺🌻🌼🌷🪻⚘️💐🌸💮🪷🌹🥀🌺
۵ ماه پیشدال
1منتظر جلد دومش هستیم،لطفا زودتر بذارید 🙏🏻💚
۵ ماه پیشبهار
1عزیزم جلد دومش رو نمیذارین؟
۵ ماه پیش
سهیلا عبدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم اگه کامنتهای درخواست جلد دو زیر این رمان زیاد بذارین براتون جلد دو رو پارت گذاری میکنم ❤️💛
۵ ماه پیشاَسماء
در پارت 431من که منتظرم لطفا زود بذار دوست دارم بقیه اش رو بخونم ممنون❤️
۵ ماه پیش....
1من ک منتظرجلددوم هستم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ ماه پیشعلیرضا۲۸
در پارت 431سلام عزیزم خوبی، منکه بیصبرانه منتظر ادامه اش هستم😂
۵ ماه پیش

Ali
در پارت 150نمیدونم شاید اگه یک شانس بهش داده شه فقط در حد بخشش