خلاصه رمان :
«آنا» دختری که روزگاری در دنیای بوکس زیرزمینی بوداپست، با قدرت و هیجان زندگی میکرد، حالا درگیر دنیایی تاریک و بیرحم شده است. او که درگیر قاچاق و جابهجایی بستههای مرموز است، میان دو جهان معلق مانده؛ دنیای پر از خون و گناهی که او را مجبور به انجام کارهای غیرقانونی میکند و دنیای خاطرات شیرین و پر از دوستی با "سارا" تنها کسی که برای او معنای زندگی را داشت. وقتی آنا مسئولیت تحویل یک بسته مشکی و لوکس را بر عهده میگیرد، با حقیقتی تکاندهنده و هولناک روبهرو میشود که تمام باورهای او را در هم میشکند. او که حالا در میانهی بازیهای خطرناک مردانی قدرتمند و بیرحم مانند "شاهد" گرفتار شده، باید میان بقای خود و وجدان بیدارِ پنهانشدهاش، یکی را انتخاب کند. آیا آنا توان مقابله با روح سیاه و خفته اش را دارد ؟ آیا او میتواند از میان آتشی که خودش برافروخته، جان سالم به در ببرد، یا این رقصِ پرخطر، پایان زندگی او خواهد بود؟»
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رقص آتش - پارت 41
نه آنا ... تو گناهکاری! هر چه هم بکنی باز هم تو یک گناهکار میمانی ... حتی اگر کسی برای محافظت از تو ، خودش را زخمی کند ! اشک روی صورتم خشک شده بود و آنقدر لرزش دست هایم زیاد بود که نتوانستم بدون لغزش ، دستش را بگیرم و به سمت یکی از آلاچیغ ها ببرم ... دستم مانند کره از روی آستین لباسش لیز می...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان رقص آتش - پارت 40
در حالی که تمام سعیم را میکردم به آنها بی توجه باشم و با لبخند به بهتشان نگاه نکنم ؛ ناخن هایم را بررسی کردم . ناخن انگشت سبابهام لبپر شده بود و باید آن را دوباره با یک لاک مشکی تمدید میکردم . -انتقام زمانی مزه داره که طرف مقابل بفهمه داره تاوان چی رو میده ! تکخنده مرموز و کمرنگی میکن...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 39
بعد از اینکه با پویان تماس گرفته و به او گفته بودم که مانند من تحت نظرند ، همگی کاملاً آشکارا به سمت عمارت اصلی پایدار ها حرکت کردیم. هدف شاهد از فرستادن آن موتوری ، فقط و فقط این بود که به من ثابت کند از کار هایم خبر دارد و بهتراست قبل از انجام هر کاری به او و عواقب کارم فکر کنم . فکر میکنم ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 38
بیشک امشب در طول پنج سال گذشته فانترین بود! لبهایم میلرزیدند و برای ذرهای خنده تقلا میکردند! به کسرا نگاه کردم که خودش هم در بهت دقایقی قبل بود! انگار او هم میخواست تا صبح به آن صحنه بخندد... وقتی که بلیت را به او دادم و او با کمال میل قبول کرد، با تمام وجود خیره شدم به اویی که کاملاً ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان رقص آتش
درود🎀 بچه ها از امروز روال پارت گذاری دوباره به حالت عادی برمی گرده . می دونم قول داده بودم که از تعداد پارت ها کم نشه و فقط روز های پارت گذاری تغییر کنه ، ولی متاسفانه نتونستم به قولم عمل کنم و بابتش متاسفم🥲 مرسی بابت همراهیتون . خانواده رق*ص آتش روز به روز داره بزرگتر میشه و از بابتش خیلی خوشحالم 🥹 با گذاشتن کامنت ، لایک کردن رمان و معرفی رمان به دوستانتون ،کمک بزرگی به دیده شدن رمان می کنید ، ادامه بدید و مرسیی😌

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
خوشحالم خوشت اومده عزیزم🥹🫶🏻
۲ ساعت پیش...
در پارت 411میگم مهسا اخر رمان خیلیی باحال بود مخصوصا بعد از اون همه اتفاق بدد خدایی لازم بود بعد میشه رمان رو یکم دارک رومنس کنی💔🤣 و کسری رو یکمی رد فلگ کنی🥺🤣🤣
۱۳ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
فدای شما🙂↔️🫶🏻ژانر رمان و که نمیتونم تغییر بدم😂توی نوشتن دارک رومنسم خیلی خوب نیستم فکر کنم ... و اینکه شخصیت پردازیا از قبل انجام شده
۱۲ ساعت پیش...
در پارت 410💔🤣🤣کاملا منطقیه
۱۰ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 412آنا از بی کسی به چه دردی دچار شدی خدا لعنت کنه شاهد و امثالش رو🤨🤨 دست خودم نیست هر پارتی که میخونم اونا لعنت میدم چرا باید بچه های مردم اینگونه آزار و اذیت کنن
۱۹ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آره بچم..اینقدر توی این چند سال تحت فشار بوده که حد نداره🥲گذشته خوبیم نداشته که حداقل با اون خوش باشه
۱۲ ساعت پیش۰۰۰
در پارت 410من هنوز نمی تونم از ذهنم بیرون کنم که آنا حتی وقتی کسرا برای نجاتش خودش رو جلو انداخت، به جای اینکه فقط نگران اون باشه، شروع کرد به فکر کردن که (من باعثش شدم) این حجم از عذاب وجدان واقعاً آدمو خفه می کنه😭
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
برای هر چیزی خودشو مقصر میدونه😭💔
دیروزدیانا
در پارت 410عاشق این پارت شدم.مخصوصا قسمت آخرش.منتظرم ببینم واکنش اون دوتا چیه؟آروم و بیخیال؟چشمای گرد شده و متعجب؟لبخند به لب؟یا شایدم هیچ کدوم
۲۲ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
توی پارت بعدی میفهمیم😌🙌🏻
۱۲ ساعت پیش🖤
در پارت 220صدرصد خیلی خوب بود مرسی بابت زحمات شما گلم 🫶
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
مرسی از نگاهت🎀🫠
۱۲ ساعت پیش🖤
در پارت 260عالی بود قلمت خوبه دختر 👌
دیروزملکه
در پارت 410این دوتا دارن خیلی آروم و طبیعی به هم نزدیک میشن و من عاشق همینم😭 بعد یهو آنا با شلوار اسپایدرمن و موهای لونه کلاغی وارد شد و پویان هم طبق معمول از فرصت استفاده کرد لپشو تفی کرد😂😭 این تغییر فضا بعد از اون همه فشار واقعاً لازم بود.
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
پویان نمک رقص اتشه😌😂💔
دیروزنینا
در پارت 410نمی دونم چرا ولی اونجایی که دست های آنا می لرزید و نمی تونست کسرا رو درست بگیره خیلی تو ذهنم موند… این دختر واقعاً بیشتر از چیزی که نشون میده تحت فشاره.
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنا بچم👤💔
دیروزملکه
در پارت 410اون اول پارت واقعاً دلم برای آنا سوخت… چرا انقدر خودش رو گناهکار می دونه؟
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنااز خودش توی ذهنش یه آدم نحس ساخته.آدم نحسی که هر کس نزدیکس بشه ، آزار میبینه...و آنا اینو نمیخواد🥲
دیروز🖤
در پارت 40خیلی شوکه شدم منم فکرمیکرد مواد مخدر چیزی باشه شاخام درومد 😱
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
🥲🔪🎀
دیروزفرنگیس
در پارت 410عالیی بودد زن زیبا دلم واسه آنا کبابه کبابب
دیروزدلوین
در پارت 400پارت جدید کی میاد گلم؟
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
امشب🎀
۲ روز پیشدلوین
0گلم الان ساعت 1:۱۰ هست ولی نوشته یک رو بعد
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
تایمر دنیای رمان دقیق نیستش ، با توجه به اون کادر قرمز توی صفحه اصلی از تایم قرار گیری پارت مطمئن بشید🎀
دیروزzra
در پارت 400لطفاا پارت زیادد پارت بیشترر پارت هدیهه طولانیی به شدت قشنگه دوست دارم سریعتر بخونمش
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
😂😂بچه ها رمان در حال تایپه ... من آماده ندارم که براتون بزارم ... در حد توانم می نویسم و براتون قرار می دم🫶🏻
دیروز...
در پارت 40بنظرم شاهد میدونست که انا در اون باکس رو باز میکنه.
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آره...میدونست😶
۲ روز پیشهانیه
0مهسا جونمم دستخوش این استوری جدیدت خیلی خوبه🥺🙃
۳ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
😶🎀
۳ روز پیش

یگانه
0خیلیی خوب بود. من همش دارم میگردم دنبال رمان های سال 1404 یا آنلاین های 1405 من خیلی دوستش داشتم، عزیزم به کارت ادامه بده تو فوقالعاده ای ♡