خلاصه رمان :
«آنا» دختری که روزگاری در دنیای بوکس زیرزمینی بوداپست، با قدرت و هیجان زندگی میکرد، حالا درگیر دنیایی تاریک و بیرحم شده است. او که درگیر قاچاق و جابهجایی بستههای مرموز است، میان دو جهان معلق مانده؛ دنیای پر از خون و گناهی که او را مجبور به انجام کارهای غیرقانونی میکند و دنیای خاطرات شیرین و پر از دوستی با "سارا" تنها کسی که برای او معنای زندگی را داشت. وقتی آنا مسئولیت تحویل یک بسته مشکی و لوکس را بر عهده میگیرد، با حقیقتی تکاندهنده و هولناک روبهرو میشود که تمام باورهای او را در هم میشکند. او که حالا در میانهی بازیهای خطرناک مردانی قدرتمند و بیرحم مانند "شاهد" گرفتار شده، باید میان بقای خود و وجدان بیدارِ پنهانشدهاش، یکی را انتخاب کند. آیا آنا توان مقابله با روح سیاه و خفته اش را دارد ؟ آیا او میتواند از میان آتشی که خودش برافروخته، جان سالم به در ببرد، یا این رقصِ پرخطر، پایان زندگی او خواهد بود؟»
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رقص آتش - پارت 49
[فصل چهارم_اخگر] آتش، همیشه با شعلههایش دیده نمیشود. گاهی بعد از تمام آن هیاهو، وقتی آخرین زبانهها آرام میگیرند و دود کمکم در تاریکی گم میشود، چیزی جز سکوت باقی نمیماند؛ سکوتی که آنقدر عمیق است که آدم را وادار میکند باور کند همهچیز تمام شده. حریق خوابیده بود. دیگر صدای سوختن چیزی به گو...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 48
_____ -جزیره فارسی دورترین جزیره به ایرانه که البته توی خود ایرانه! خلیج فارس ! مساحت زیادی نداره و اصلا کسی توش زندگی نمیکنه... شاهد دقیقا دست گذاشته روی جایی که دستبرد بهش سخت یا تقریبا غیرممکنه ! دستانم را در هم قفل میکنم و دوباره ادامه میدهم : -جزیره به دلیل اهمیت زیادش تو حوزه نفت و...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 47
ناخواسته ، لبخندی دنداننما میزنم و با ریلکسی تمام ریموت را فشار میدهم که دوباره تن مازیار به لرز میافتد و چشمان کسرا با خنده گشاد میشود. -عه..نکن دردسر عه! و تا میخواهد ریموت را از دستم بقاپد آن را پشت کمرم میبرم و با لبخندی لجوج میگویم: -نمیدم...مگه نگفتی هدیه؟کسی هدیه رو پس میگیره...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 46
در ابتدا بوی خنک و نسبتاً تلخ عطر کسرا در بینیام میپیچد و بعد با بوی گس خون و آهن ترکیب میشود . بی سر و صدا وارد اتاق میشوم و در را با کلیک کوتاهی پشت سرم میبندم . در مقابلم یک راهرو کوتاه میبینم و از آن عبور کرده و در امتداد آن به سمت چپ میپیچم و این بار میتوانم آن را ببینم ! مازیار ب...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان رقص آتش
درود✨️شرمندم بابت این چند روز ، اولش فرار بود فقط برای آماده کردن فصل بعدی و اتفاقات مهم باشه اما متاسفانه مدتی رو مریض شدم و اصلا نمیتونستم رمان رو براتون تایپ کنم . ممنونم که درک میکنید ، پارت گذاری از شنبه دوباره به روال قبل برمیگرده🎀🥹
Zoë
در پارت 492بعد شانزده روز هنوز منتظر پارت بعدی ام👩🏻 🦯
۱ هفته پیشهانیه
1نویسنده جونم بازگردد دلمون برات تنگ شدهه
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
عزیزم من متاسفانه هم خیلی بد مریض شدم ، یعنی اصلا نمیتونم تایپ کنم... تایپ کردن مشکلمه...ایشالا اگه بشه از هفته بعد بتونم ، پارت گذاریو دوباره شروع میکنم
۲ هفته پیشavin
در پارت 121خب پویان انگار قرار بوده مثه بقیه کشته بشه و اعضای بدنش قاچاق بشه ولی باهوش بوده تونسته فرار کنه اما انا اونو میبینه و دلش برای اون چشمای معصوم میره و نجاتش میده:))
۲ هفته پیشسمیرا
در پارت 401ببیند هیچ چیز خواسی نیست ٵخرش نانا یا همون آنا و کپسرک پفک خور یا ۶مون کسرا باهم ازدواج می کنن وپویا هم یه دختر سانتال مانتال پیدا می کنه واونا هم باهم ازدواج می کنن راساهم که خوب میشه وبا ارشام ازدواج می کنن پایان..😋🤩🥰
۳ هفته پیشقربانعلی
در پارت 390شخصیت پویان منو میخندونه 🤣برادر دو دقیقه نمیتونه خفه بشه.
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
این فقط قدش رشد کرده💔😂
۲ ماه پیشسمیرا
در پارت 390وازم باید خدارو شکر کرد که یکی مثل من نیست
۳ هفته پیشمریم
در پارت 490پس چرا پارت جدید نمیاد
۳ هفته پیشهانیه
0پس کی پارت داریمم؟
۳ هفته پیشهانیه
0نویسنده جونم ؟؟ میشه برگردیی؟
۳ هفته پیش.
در پارت 481الهی بمیرم انا بدبختت
۳ هفته پیشریموت دست کسرا
در پارت 471وایی عاشق این پارتم نه اصلا روانی نیستم وای کسرارو پپیچید من ببرم ❤🤣♥♥
۳ هفته پیشریموت دست کسرا
در پارت 461وای انا لنقد هولی بچمو خوردییس
۳ هفته پیش.
در پارت 450وای کسراا چقدر روحیش لطیفهه ارشامو خوداا گوگولی
۳ هفته پیشهانیه
در پارت 430پویان *** اینجا خیلی نمک شده جمله آخرش فقط😂🤦🏻
۴ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
😂😂🎀
۴ هفته پیشککا
در پارت 430پویانن انا خدا زده
۳ هفته پیشپفک دست کسرا
در پارت 220وایی کراش زدم رو کسراا مخترعع شد
۳ هفته پیش

به تو چه
1نویسنده چرا پارت نمیزلری الان نذدیک به ۲۲ روزه