خلاصه رمان عاشقانه رقص آتش
«آنا» دختری که روزگاری در دنیای بوکس زیرزمینی بوداپست، با قدرت و هیجان زندگی میکرد، حالا درگیر دنیایی تاریک و بیرحم شده است. او که درگیر قاچاق و جابهجایی بستههای مرموز است، میان دو جهان معلق مانده؛ دنیای پر از خون و گناهی که او را مجبور به انجام کارهای غیرقانونی میکند و دنیای خاطرات شیرین و پر از دوستی با "سارا" تنها کسی که برای او معنای زندگی را داشت. وقتی آنا مسئولیت تحویل یک بسته مشکی و لوکس را بر عهده میگیرد، با حقیقتی تکاندهنده و هولناک روبهرو میشود که تمام باورهای او را در هم میشکند. او که حالا در میانهی بازیهای خطرناک مردانی قدرتمند و بیرحم مانند "شاهد" گرفتار شده، باید میان بقای خود و وجدان بیدارِ پنهانشدهاش، یکی را انتخاب کند. آیا آنا توان مقابله با روح سیاه و خفته اش را دارد ؟ آیا او میتواند از میان آتشی که خودش برافروخته، جان سالم به در ببرد، یا این رقصِ پرخطر، پایان زندگی او خواهد بود؟»
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رقص آتش - پارت 17
[پرشی کوتاه به آینده_از دید سوم شخص] بوی خاکستر و چوب سوخته در فضا پیچیده بود ، اما هیچکس حتی نیم نگاهی خرج غبار سیاه و بوی دود نمی کرد . هیچکس به آتشی که رو به آسمان گریان ، غرش می کرد توجهی نداشت . باران می بارید و خون های آغشته به رنج را روی آسفالت های خیس می لغزاند . صدای آتش گرفتن ب...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 16
-بحث اصلی راجب ، شاهده . شاهد شمس! تک ابرویش را بالا می اندازد . انگار موقع تعجب یا کشف چیزی ، این حرکت را انجام می داد ؛ مانند من ! من هم همچین عادتی دارم ... با نیشخندی تمسخر آمیز ، به پشتی صندلی تکیه می دهد و اینبار دست هایش را روی سینه اش قفل می کند . -پس همین! از طرف شاهدی ... گفتم یه...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 15
حالا روبهرویش نشسته بودم و تمام تلاشم را میکردم آنقدر ناشیانه حرکاتش را زیر ذرهبین نبرم. انگار هر بار که نگاهش روی صورتم میلغزید، ذهنم با عجله مسیر نگاهش را دنبال میکرد؛ بیآنکه خودم متوجه شوم. سه، چهار روز گذشته، آرامتر از آن چیزی سپری شد که انتظارش را داشتم؛ اما همین آرامش، بیشت...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 14
-مخترع و دانشمند مخفی پایدارا ... پسر اصلان خان پایدار . کسرا پایدار ! با شنیدن نام جدیدی از خاندان پایدار ، گویی به الکتریسیته متصل شدم . لرزی از تنم گذر کرد و با بهت به در نگاه دوختم . مخترع SBA_9؟؟؟؟؟ همان کسی که در به در به دنبالش می گردند ؟ همان کسی که گنگ های بزرگ و حتی سیاست مدار های ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان رقص آتش
سلام بچه ها 😗🎀
اومدم بگم که حتماً عضو چنل تل**گرام رمان باشید .
لینکش رو می تونید از قسمت پروفایلم (آیدی تل**گرام) کپی کنید .
اونجا براتون ادیت از صحنه های مختلف رمان،اسپویل،پلی لیست موزیک،فیس کلیم شخصیتا،صحبت با شما و کلی چیزای دیگه میزارم .حتماً حتماً به جمع کوچیک مون اضافه بشید .

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
خوش اومدیی🫠🎀✨️
دیروزمامان عسل
در پارت 170آنا اگر از اول وارد بوکس نمیشد وحرف سارا رو گوش می کرد زندگی خودش و دوستش اینجوری نبود ..میشه از دید دیگه ای هم نگاه کنیم که آنا پا تو این بازی گذاشت فهمید که دنیا چه آدمای خوک صفتی مثل شاهد و امثال شاهد هستش که به آدما رحم نمیکنن وما مخاطبین هم به درک این داستان پی می بریم خیلی درد آور هستش
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بلاخره آنا داره یاد میگیره...میشه گفت آنا از وقتی وارد باند شمس شده به اندازه ی ۱۰ سال تجربه کسب کرده! ولی شاید اگه به حرف سارا گوش میداد وضعیت اینجور نبود ! باید ببینیم بقیش چی میشه
۲ روز پیشافسون
در پارت 170سلام عسلم😃 خوشم میاد تو آخرین لحظه هاشم انا داره نگاش میکنه و اون آتیش و انادرستش کرده پس پایگاه و آزمایشگاه و کشتی حامل رو فرستاد روهواانتقام و کامل میگیره یا برای این جمعی که باهاشون کارمیکنه هنوز دلی داره که بسوزه 🤔 وسارا قربانی بازی شاهد یکم مشکوکه🤔🤪
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
سلام افسون خانوم👋🏻🫠 پارت های بعدی خیلی از راز ها رو بر ملا می کنه...البته نه حالا! ولی واقعا شاهد مشکوکه🙄🤏🏻
۲ روز پیشرها
در پارت 171چرا شاهد میخاسته آنا وارد این کار بشهه متوجه نمیشم
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
این برای خود آنا هم مبهمه...ولی بیچاره اینقدر بدبختی داره این دیگه به تار موشم نیست😬✨️
۲ روز پیشملکه ی دلقک
در پارت 170والا پر بار که چه عرض بنمایم..فعلا میخوام ببینم اون سه تا پسره کی بودن..کنجکاوی بیش از حد رو به فضولی
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
به جواب سوالاتتون هم میرسیم🥲✔️
۲ روز پیشملکه ی دلقک
در پارت 171یعنی ، سارا فلج شده ، چون مازیار صگ با دستور شاهد کیفاثت با ماشین زده بش؟؟ و آنا عصبی شده و گوشش و تا تونستع گاز زده و گوشش کنده شده؟؟ واو..براوو! من از همین حالا فن آنا میباشم
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
دقیقااا...آفرین،فن آنا بودن یه پوئن مثبته👍🏻🎀
۲ روز پیشملکه ی دلقک
در پارت 170تا میام یکم با پارتای قبل کنار بیام یه دفه می بینیم عواا..این پارتوو ببینن! آخه خانم نویسنده من الان کنجکاویم سر اون آینده رو به کدوم قبری ببرم؟؟
۲ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
عوااا...عواقب خوندن رمانه دیگه ملکه😂🎀🗿
۲ روز پیشزهرا
در پارت 160عالی بودممنون 😁🙏وعکس کسری نمیزارید.
۵ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
مرسی از نگاهت گلی🫠🎀 وقتی تو رمان چشممون به جمالش روشن شد براتون عکسشم میزارم✨️
۴ روز پیشMahiii
در پارت 120خیلی خوبه ک طولانی ترش کردی.. قضیه داره جالب میشه با این اقا پویان حالا ببینیم این مازیار کیه🧐
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
پویان بچم کلا انسان جالبیه🤧😭🎀فعلا آقای یه گوش مبهمه!
۴ روز پیشMahiii
در پارت 130هرچی میریم جلوتر دارک تر میشه قضیه ولی خیلی هیجانیه..چ آشی قراره بپزه انا.. جوون
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
یه آش با یه وجب روغن(و کلی فلفل😐✨️)
۴ روز پیشافسون
در پارت 150آخیش بلاخره میخواد آنا حرکت کنه درسته رو به جلو با تمام قدرت و سرعت برای خالی کردن زیر پای تمام عوضی هایی که حالش و بد و بدتر کردن😋
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
باید حقشو ازشون بگیره نه؟
۴ روز پیشMahiii
در پارت 140عجب کتابی..همه نوشته هاش واقعا انگار من بود خیلی خوب بود..اینکه نکته ها ریزو بیان میکنی عالیه چ دکتر پایه ای!! کجا میتونم ازین دکترا پیدا کنم😂 خیلی خلاقیت ب خرج دادی افرین دخترم🤩
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بهتون کتاب های داستایفسکی رو پیشنهاد می کنم🙂🤍 و اینکه برای خرید دکتر ، کلمه ی (درمان) رو برام کامنت کنید🙄👍🏻
۴ روز پیشMahiii
در پارت 150بحث اصلی؟!بحث چ اصلی😂😂خیلی خوب بود تا اینجا ک داره عالی پیش میره خدا کنه همه چیو زودتر براش تعریف کنه..مردم از کنجکاوی🙃🤦
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
از صمیم قلب امیدواریم همکاری خوبی داشته باشن😂✨️
۴ روز پیشMahiii
در پارت 160واای دختر عالیه..چ خوبه ک به ارشام همه چیو گفت و همکاری می کنن باهم.واای خد،ذوقیم😍🥴 و خیلی خوبه ک نویسنده هارو هم معرفی کردی
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
قربون شما 😗🎀
۴ روز پیشدیانا
در پارت 110واقعا هیچ نظری ندارم. از بس که رمانت زیبا و غیر قابل پیش بینیه!!
۱ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشت اومده 😀🩷🎀
۷ روز پیشدیانا
در پارت 110من از تو ممنونم بابت رمان زیبات💜💜💫
۷ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
مرسی از نگاهت🫠🎀✨️
۶ روز پیش
آمنه
در پارت 40من الان شروع کردم به خواندن ولی خدایی هم ترس داره هم هیجان و البته غم انگیز