خلاصه رمان عاشقانه رقص آتش
«آنا» دختری که روزگاری در دنیای بوکس زیرزمینی بوداپست، با قدرت و هیجان زندگی میکرد، حالا درگیر دنیایی تاریک و بیرحم شده است. او که درگیر قاچاق و جابهجایی بستههای مرموز است، میان دو جهان معلق مانده؛ دنیای پر از خون و گناهی که او را مجبور به انجام کارهای غیرقانونی میکند و دنیای خاطرات شیرین و پر از دوستی با "سارا" تنها کسی که برای او معنای زندگی را داشت. وقتی آنا مسئولیت تحویل یک بسته مشکی و لوکس را بر عهده میگیرد، با حقیقتی تکاندهنده و هولناک روبهرو میشود که تمام باورهای او را در هم میشکند. او که حالا در میانهی بازیهای خطرناک مردانی قدرتمند و بیرحم مانند "شاهد" گرفتار شده، باید میان بقای خود و وجدان بیدارِ پنهانشدهاش، یکی را انتخاب کند. آیا آنا توان مقابله با روح سیاه و خفته اش را دارد ؟ آیا او میتواند از میان آتشی که خودش برافروخته، جان سالم به در ببرد، یا این رقصِ پرخطر، پایان زندگی او خواهد بود؟»
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رقص آتش - پارت 20
[از زبان سومشخص] تنها صدای واضحی که به گوش میرسید ، صدای نفس های نامنظم آنا و صدای قدم های کوبنده ی آرشام بر روی زمین بود . فقط سی دقیقه گذشته بود اما هیچکدام حال مساعدی نداشتند . البته به جز کسرا که در هر موقعیتی خونسرد و ریلکس می بود . حتی همین حالا هم یکی از پفک نمکی های پویان را برد...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان رقص آتش - پارت 19
باد سرد مانند تیری که از تفنگ رها شده ، از درز شیشهی کاسکت به گونهی برهنه ام برخورد می کرد . چشم هایم به طور دائم ، آن ماشین سفید رنگ سقف کروک را دنبال می کرد . سقف شیشهای اش می تواند کمک کند تا زودتر و راحتتر به نتیجه برسم . چندین متر فاصله داشتیم . هنوز متوجه حضورم نشده بودند و همین، ت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 18
(فصل دوم_شعله) شعلهای برخاست، گویی شب به پایان میرسید آسمان از بیمِ آن آتش، به باران میرسید هر که با آتش گره زد سرنوشتِ خویش را راهِ او از خون گذشت و رو به طوفان میرسید زخم، لبخند از لبِ خاموشِ خود پنهان نکرد خندهاش هر لحظه، آهسته به هذیان میرسید ____ [سه روز بعد_از زبان آنا] ____ ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 17
[پرشی کوتاه به آینده_از دید سوم شخص] بوی خاکستر و چوب سوخته در فضا پیچیده بود ، اما هیچکس حتی نیم نگاهی خرج غبار سیاه و بوی دود نمی کرد . هیچکس به آتشی که رو به آسمان گریان ، غرش می کرد توجهی نداشت . باران می بارید و خون های آغشته به رنج را روی آسفالت های خیس می لغزاند . صدای آتش گرفتن ب...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
شاید انا خودش قبول نداشته باشه...ولی اعتماد بینشون،شراکت و بهتر میکنه
۱ ساعت پیشسارا
در پارت 190چرا انقدر دیر به دیر پارت میدین به روزای پارت گفتین اصلا پارت نمیدین
۳ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
از امشب پارت گذاری برمیگرده به روال قبل✨️🎀شرمنده بابت این یه هفته...
دیروزمامان عسل
در پارت 190آنا بایستی پلیس میشد حیف این انرژی و اعتماد به نفس که برای چیزای باارزش بکار گرفته نشد
۵ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
شاید اگهبه این بلا دچار نمیشد ، سراغ شغل های اینچنینی هممیرفت 🥲🎀
۵ روز پیشآمنه
در پارت 190عجب دختری پارت عالی ممنون بانو
۶ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
مرسی از تو🫠🎀
۶ روز پیشزهرا
در پارت 190ارشام واناوکسری😁🙏👏
۶ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
یسس🫠🤏🏻🎀
۶ روز پیشمامان عسل
در پارت 180این طفل معصوم ها رو از کجا میدزدن و قاچاق میکنن ..واقعا توی کشور ما هم این اتفاقا میافته ..نمتونم باور کنم خیلی سخته هضم این موضوع..لعنت بر آدمای شیطان صفت 😬😬
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
واقعا یه سریا برای پول و قدرت دست به کار هایی میزنن که ما با دیدنشون توی فیلم یا خوندنشون توی رمانم تا چند روز حال خوبی نداریم >>
۱ هفته پیشملکه ی دلقک
در پارت 180شاید برگ برندش به پویان ربطی داشتع باشه.. نمیدوننمم هیچ ایده ای ندارمم🗿😭🎀
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
نننننممممیدونمولی فععععععععک نکنم🙄👋🏻
۲ هفته پیشمبی
در پارت 40زدم تو گوگل لولیتا کاشکی نمیزدم حالا دیگه خوابم نمیبره😶😰
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
نباید میزدی🗿🎀😭
۲ هفته پیشآمنه
در پارت 41من الان شروع کردم به خواندن ولی خدایی هم ترس داره هم هیجان و البته غم انگیز
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
خوش اومدیی🫠🎀✨️
۲ هفته پیشمامان عسل
در پارت 171آنا اگر از اول وارد بوکس نمیشد وحرف سارا رو گوش می کرد زندگی خودش و دوستش اینجوری نبود ..میشه از دید دیگه ای هم نگاه کنیم که آنا پا تو این بازی گذاشت فهمید که دنیا چه آدمای خوک صفتی مثل شاهد و امثال شاهد هستش که به آدما رحم نمیکنن وما مخاطبین هم به درک این داستان پی می بریم خیلی درد آور هستش
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بلاخره آنا داره یاد میگیره...میشه گفت آنا از وقتی وارد باند شمس شده به اندازه ی ۱۰ سال تجربه کسب کرده! ولی شاید اگه به حرف سارا گوش میداد وضعیت اینجور نبود ! باید ببینیم بقیش چی میشه
۲ هفته پیشافسون
در پارت 171سلام عسلم😃 خوشم میاد تو آخرین لحظه هاشم انا داره نگاش میکنه و اون آتیش و انادرستش کرده پس پایگاه و آزمایشگاه و کشتی حامل رو فرستاد روهواانتقام و کامل میگیره یا برای این جمعی که باهاشون کارمیکنه هنوز دلی داره که بسوزه 🤔 وسارا قربانی بازی شاهد یکم مشکوکه🤔🤪
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
سلام افسون خانوم👋🏻🫠 پارت های بعدی خیلی از راز ها رو بر ملا می کنه...البته نه حالا! ولی واقعا شاهد مشکوکه🙄🤏🏻
۲ هفته پیشرها
در پارت 172چرا شاهد میخاسته آنا وارد این کار بشهه متوجه نمیشم
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
این برای خود آنا هم مبهمه...ولی بیچاره اینقدر بدبختی داره این دیگه به تار موشم نیست😬✨️
۲ هفته پیشملکه ی دلقک
در پارت 170والا پر بار که چه عرض بنمایم..فعلا میخوام ببینم اون سه تا پسره کی بودن..کنجکاوی بیش از حد رو به فضولی
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
به جواب سوالاتتون هم میرسیم🥲✔️
۲ هفته پیشملکه ی دلقک
در پارت 171یعنی ، سارا فلج شده ، چون مازیار صگ با دستور شاهد کیفاثت با ماشین زده بش؟؟ و آنا عصبی شده و گوشش و تا تونستع گاز زده و گوشش کنده شده؟؟ واو..براوو! من از همین حالا فن آنا میباشم
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
دقیقااا...آفرین،فن آنا بودن یه پوئن مثبته👍🏻🎀
۲ هفته پیشملکه ی دلقک
در پارت 170تا میام یکم با پارتای قبل کنار بیام یه دفه می بینیم عواا..این پارتوو ببینن! آخه خانم نویسنده من الان کنجکاویم سر اون آینده رو به کدوم قبری ببرم؟؟
۲ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
عوااا...عواقب خوندن رمانه دیگه ملکه😂🎀🗿
۲ هفته پیش

ملکه ی دلقک
در پارت 191امیدوارم بتونن به هم اعتماد کنن واقعا..شاید شاهد یکم جلوی آنا گیج بازی در بیاره ولی حتما یه چیزی تو وجودش هست که میتونه باند به اون بزرگی رو اداره کنه و گیر نیوفته !