بازمانده نامیرا به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و سوم :
شب در جنگل اسرارآمیز معنا نداشت. نورها کم میشدند، اما تاریکی هیچوقت کامل نمیآمد. انگار این سرزمین نمیخواست چیزی را پنهان کند؛ فقط میخواست آدم را مجبور کند با هرچه هست روبهرو شود. کنار آتشی کمجان ایستاده بودم. کوتولهها پراکنده، بعضی مشغول تیز کردن سلاح، بعضی در سکوت نشسته بودند. صدای نفسهایشان با خشخش برگها قاطی شده بود. عصا را کنار زانویم گذاشتم. هنوز گرم بود، انگار ا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

سهیلا عبدی | نویسنده رمان
ممنونم که میخونی عزیزم ❤️
۲ ماه پیشسارا
0جلد دوم چه زمانی شروع میشه ؟
۴ ماه پیشسارا
0سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز عالی بود لطفاً نام جلد دوم را میشه بهمون بگید
۴ ماه پیشاَسماء
1من که منتظرم لطفا زود بذار دوست دارم بقیه اش رو بخونم ممنون❤️
۵ ماه پیشعلیرضا۲۸
1سلام عزیزم خوبی، منکه بیصبرانه منتظر ادامه اش هستم😂
۵ ماه پیشدال
4یعنی چی پایان جلد اول، بیقیه داستان یه رمان دیگست یا منظور فصل اول بود وبقیش هم همینجاست ؟ 🤔🙏🏻🖤
۷ ماه پیش
سهیلا عبدی | نویسنده رمان
با سلام و درود جلد جدید رو به زودی در اپ منتشر میکنم منتظر باشید.
۵ ماه پیشبهار
2سلام خیلی خیلی عالی و قشنگ بود🥺😍 ادامه ش رو کی میذارید؟
۶ ماه پیشغزل
2سلام نویسنده ی عزیز واقعا رمان قشنگیه وآرزوی موفقیت برات دارم،فقط مشخص کن ادامه اش چی میشه؟یه رمان دیگه اس یا ...اگر ادامه داره یه زمان حدودی بگو
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
0خسته نباشی. رمانت عالیه