پارت پنجاه و ششم :
آرش اما به روی خودش نیاورد و سلام و احوالپرسی گرمی کرد و کنارم روی مبل نشست.
با تعجب به او که در فاصله نزدیکم نشسته بود نگاه کردم که لب زد _اینجوری نگاهم نکن توقع که نداری وقتی با هم اومدیم جدا ازهم بشینیم خصوصا پدر مسعود که دوست صمیمی بابا هست و درجریانه من قبلا ازدواج کردم.
لب گزیدم کاش نیامده بودم با این حال بیماریم فقط همین را کم داشتم
که لیا سینی چایی را مقابلمان گرفت و سر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطیما
1واای مادره نه گذاشت نه برداشت گفت چندماهته! آخه این چه سوالی بود مادر من اونم تو جمع!😐🤣
۱۱ ماه پیشسلام
2حامله است چی میشه نویسنده جان تند تند پارت پشت سر هم بزارین
۱۱ ماه پیشAlireza
1چ قشنگ بش گف چن ماهته خخخخ نویسنده جان مرسی بابت پارت زیبا، بیصبرانه منتظر پارت هدیه هستیم برا آخرهفته ک خستگیه کل هفته ازتنمون بره
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
1حالا با آخر هفته بی رمانی چه کنیم!🥲ولی خدایی به جاهای حساس رسیده🥹