پارت پنجاه و چهارم :

نیلوفر در رو باز کن با هم صحبت کنیم.
با شنیدن صدایش ناگهان بدنم را لرزش عجیبی گرفت به گوشه حمام پناه بردم و دستم را دو طرف گوشم گذاشتم تا صدایش را نشنوم اما او دست بردار نبود و مداوم ازم میخواست در رو برایش باز کنم. به سختی خودم را شستم و لباس‌هایم را پوشیدم و پشت در دوزانو‌ نشستم تا صدایش قطع شود.
نمی‌دانم چه مدت گذشته بود که بالاخره صدایش قطع شده بود لابد خسته شده بود و رفته بود.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    1

    نویسنده عزیز مرسی بابت هرپارت قشنگت

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم قشنگم ممنون از نگاهتون🤍

    ۱۱ ماه پیش
  • الی

    1

    وقتی شب ها این موقع از سرکار میام باشوق به سمت گوشی میرم چون دلم میخواد فقط پارت های جدید رمان شما بخونم

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خوشحالم که اینجوری همراهمید عزیزدلم❤️😍

    ۱۱ ماه پیش
  • سلام

    1

    حامله بشه ...

    ۱۱ ماه پیش
  • الی

    0

    ای کاش همه نویسنده مثل شما بودن رمان به این قشنگی میزاشتن من عشقم فقط رمان خوندن الان پانزده ساله فقط رمان های قشنگ میخونم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    خیلی منتظر خوب شدن و رسیدنشون بهم بودم ولی الان هردو عذاب وجدان دارند🙁 خداقوت نویسنده جان

    ۱۱ ماه پیش
  • الی

    0

    پارت جدید رمان جذاب تر شد

    ۱۱ ماه پیش
  • Alireza

    1

    حالا چشه چرا همچین میکنه شوهرشه هردوشون همدیگرو دوست دارن شاید این نزدیکیه راه حلی برا برگشتشون بهم باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    چون آرش هیچوقت اهل خوردن نبوده و این کاررو نمی‌کرده و الان هم توی حال خودش نبوده ناراحته و این ناراحتی رو با پرخاش نشون میده و از طرفی آرش گفت فراموش کنیم این هم باعث ناراحتی شدیده

    ۱۲ ماه پیش
  • Alireza

    0

    آره خب از یه طرفی هم واقعا حق داره

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!