پارت پنجاه و نهم :
دهنم را باز کردم که با خشونت توی صورتم براق شد _زود بخور بیا توی پارکینگ منتظرتم و رفت.
عصبی سینی را روی میز توالت کوبیدم.
و زیر لب قلدری نثارش کردم.
با کُندی که حاصل تازه بیدارشدن بود صورتم را شستم و بیرمق لباس پوشیدم و چند لقمه ماست در دهانم گذاشتم تا از ضعف نمیرم و بیرون رفتم.
آرش بیحرف توی ماشین نشسته بود که من هم نشستم و حرکت کرد.
وقتی جلوی مطب مشهورترین پزش
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Alireza
1سلام نویسنده جان خداقوت مرسی بابت پارت ها، چرا این همه لج لجبازی آخه حیف واقعا این همه همدیگرو دوست دارن، حالاهم ک باردار شده 😍منکه خیلی خوشحالم بابت این اتفاق خوب
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام خیلی ممنونم🌸✨🌱 لج و لجبازی بین همه زوجین هست خصوصا بین اون ها که 6سال هم فاصله افتاده اما اتفاقات جذاب هنوز هم هست مطمئنم خوشتون میاد🤍
۱ سال پیشAlireza
0دقیقا واقعاهم همینطوره منوشوهرم ک 5سال ازازدواجمون میگذره ولی بازم گاهی اوقات پیش میاد ک البته من بیشتر 😅
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
آخی عزیزدلم❤️ عشقتون پایدار باشه لجبازی هم نمک زندگیه به این دید نگاه کنید🤦♀️😅
۱ سال پیشAlireza
0منکه بیصبرانه منتظر اتفاقای بعدی هستم
۱ سال پیشبانو
0هیچ کارخدا بی حکمت نیست یکی از روی غروردیگر از ترس پس زده شدن حاضر به باهم بودن نبودن درصورتی که هم دوست دارن با این بچه به هم بر میگردن
۱ سال پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
نظرتون برام جدید و جذاب بود 😍قطعا همینطوره
۱ سال پیشبانو
0کاش امشب یه پارت هدیه برامون بزارید
۱ سال پیشستاره
1آخی چرابایداینجوری مادرمیشدشایداین تفاق باعث بشه کوتاه بیان ویه راه بهتری پیداکنن
۱ سال پیشسلام
2کنجکاو تا پارت های بعدی. ،😍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Alireza
0ممنونم عزیزم، آره واقعا من کاملا بانظرتون موافقم 😍❤️