پارت هفتاد و دوم :

با گذشت چند هفته بالأخره فرید در برابر اصرارهای نیلوفر کوتاه آمد و به ازدواجش با داوود رضایت داد و از خواهرش خواست تمام جوانب این وصلت را بسنجد و در مقابل نگفته‌ای هم برای داوود باقی نگذارد.
رعنا خانم خوشحال از بله‌ای که دور از انتظارش بود این خبر را به گوش داوود رساند. در بحبوحه‌ی خرید و آزمایش و مقدمات دیگر، آقا رهی مستأجر طبقه‌ی سوم را بلند کرد و خانه را رنگ‌آمیزی شده تحویل داو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهی

    0

    وای یاد پریسان افتادممم اونم شب خونه بود و عشقش با یکی دیگ همین اهنگم بود اتفاقا سر اون یه عالمه گریه کردم سر مهتابم گریه کردم اخ دلم خونهه😭😭اخ خداا

    ۸ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😢😢

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    0

    مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت. ولی خیلی ناراحت کنندست.😔😔😔😔🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ببخشید که احساستون جریحه‌دار شده، اما درسته، تو آثار من، بی تو به سر نمیشود، نسبت به بقیه بار دراماتیک بالاتری داره😢😢

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    0

    خدالعنتت کنه رعنا که امثال تو شان زن رو زیر سوال میبرن،الان این دختر به عنوان دستگاه جوجه کشی وارد زندگی پسرت شده به امید اینکه روی خراب هاب زندگی مهتاب خونه بسازه،این خونه از پایبست ویران است😡😡😡

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    آه چه روزگار بدی😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️