پارت شصت و یک :

صبح روز بعد به لطف جمعه کمی دیرتر از روزهای عادی از خواب برخاست. کمی ورزش کرد‌ و پس از حمام تیشرت نسبتاً جذب یشمی رنگ و شلوار مشکی و خوش‌فرمی پوشید و پایین رفت. به خاطر حضور مژگان وسط پله‌ها سرفه‌ای کرد و با کمی مکث وارد آشپزخانه شد.
مژگان مانتو شلواری طوسی رنگ همراه شالی مشکی پوشیده و در حال دادن صبحانه به بچه‌ها بود. سلام کرد و از میز فاصله گرفت تا سیاوش بنشیند. سپس برایش چای ریخت Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    سپاس فراوان بابت هدیه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️