بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و چهارم :
هفتهی اول دی ماه بود...
داوود همزمان با غروب زودهنگام زمستان به خانه آمد و همراه مهتاب راهی خانهی پدرش شد.
با ورودشان رعنا خانم مثل چند ماه گذشته به گرمی از مهتاب استقبال کرد. مهتاب ظاهرش را حفظ کرد اما در دل پوزخندی به رفتار دروغین او زد.
کمی که از نشستنشان گذشت رعنا خانم رو به مهتاب گفت:
- مهتاب جان ببخش که داوود بعضی شبها به خاطر حال و روز من میاد اینجا. تنهایی ن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
خدا جای حق نشسته و هر اشتباهی تاوان داره🥺🥺
۱۲ ماه پیشم.ر
2چقدر داوود ومادرش بی رحم هستند اون ادعای عاشقی کشک بو😢😢😢
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
امان از رعنای بی فکر😢
۱ سال پیشس.ج
2زنانی مثل مهتاب زیادند ای کاش مهتاب زودتر به خیانت داوود پی ببره💔 قبل از اینکه نیلوفر باردار بشه.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم که برام کامنت نوشتید🙏🌺 خدا آخر و عاقبت این زنان رو به خیر کنه
۱ سال پیشSedi
1مهتاب خیلی مهربون و دل رحمه، ولی مگه میشه زن تیز نباشه!!! یه زن از یک فرسخی خیانت رو بو میکشه. کاش مهتاب یه کم سیاست داشت...
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سیاست واقعا تو زندگی لازمه اما متاسفانه خیلیا بعد از سالها تازه متوجه خیانت همسرشون میشن. چه از طرف زن و چه مرد 😔و بدتر اینکه این آمار بیش از تصور ما بالاست و خیلی اوقات هم ازدواجی درکار نیست
۱ سال پیشنسترن
3نمیدونم یعنی بچه انقدر مهمه که دست به همچین کاری زده .
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
متاسفانه برای بعضیا خیییلی مهمه😥
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0امیدوارم خدا جوابتو بده داوود.خسته نباشی مریم گلی عزسز قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤