پارت شصت و سوم :

با رسیدنِ سیاوش مهتاب هم به خانه برگشت تا مهیای مهمانی شود اما داوود که به خاطر بحث پیش‌آمده‌ی اخیر با مادرش دوست نداشت مهتاب را تنها و طولانی مدت با آن‎ها تنها بگذارد خبر داد که دیرتر به خانه برمی‌گردد و اصرار مهتاب هم او را از تصمیمش برنگرداند.
رفتن دیرهنگام‎شان طبق انتظار مهتاب، اخم‎های مادرشوهرش را به همراه داشت که به محض رسیدن‏شان زبان به اعتراض گشود و مثل همیشه مهتاب را د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    خدا جواب دل شکوندنو میده رعنا خانم.عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • فخری

    0

    خدا کنه رعنا خانم دست از سرشون برداره خسته نباشی عالی بود عزیزم قلمت مانا❤🌹❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • میترا

    1

    دلم می خواست رعنا را بکشم پیر زن خرفت دنیا که توی بچه خلاصه نمیشه

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    امان از این رعنا😓😓

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    بازیه روزگاره دیگه کاریش نمیشه کرد

    ۱ سال پیش
  • Sedi

    1

    خدا شانس بده یکی مثل آتیه بی لیاقت، یکی مثل مهتاب مظلوم ، و یکی مثل این دختر محکوم

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😢😔😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️