پارت شصت و چهارم :

یک ماه پس از شروع به کار مژگان، سیاوش او را برای تعیین تکلیف، به اتاق کارش فراخواند. مژگان با سهل‌انگاری هفته‌ی گذشته‌اش امیدی به ادامه‌ی این‌ کار نداشت. علی‌الخصوص که از آن اتفاق تا امروز هیچ نرمشی از سیاوش ندیده بود و برعکس هفته‌ی پرکار و سختی را پشت‌ سر گذاشته بود.
آخر شب آتیه را تا اتاق همراهی کرد و بچه‌ها را خواباند. به درخواست سیاوش و طبق عادتِ اکثر شب‎ها قهوه‌ای کم‌کافئ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    مریم بانوی خوش قلم خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا ❤🌹❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    1

    این داوود شورشو درآورده دعوت کردن برو قبلش چه خبره😔😔😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️