پارت هفتاد و هفتم :

جروبحث با سیاوش رمقی برای داوود نگذاشته بود. او سیاوش را هم‎چون دانیال دوست داشت و از این‎که همراه مهتاب او را هم از دست می‌داد متأثر بود.
با حال و روزی آشفته پا به خانه گذاشت.
مهتاب مثل همیشه خوش‌پوش و زیبا به استقبالش آمد. با اوضاع پیش آمده‌ی صبح، داوود انتظار هر برخوردی را داشت جز این‏که او را این‌گونه آراسته ببیند. دلش برای به آغوش کشیدن و بوسیدن او پر می‌کشید اما نگاه دزØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    خسته نباشی مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت ❤🌹❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    2

    بسی زیباست

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️