بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و هفتم :
جروبحث با سیاوش رمقی برای داوود نگذاشته بود. او سیاوش را همچون دانیال دوست داشت و از اینکه همراه مهتاب او را هم از دست میداد متأثر بود.
با حال و روزی آشفته پا به خانه گذاشت.
مهتاب مثل همیشه خوشپوش و زیبا به استقبالش آمد. با اوضاع پیش آمدهی صبح، داوود انتظار هر برخوردی را داشت جز اینکه او را اینگونه آراسته ببیند. دلش برای به آغوش کشیدن و بوسیدن او پر میکشید اما نگاه دزØ
لطفا صبر کنید...

فخری
0خسته نباشی مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت ❤🌹❤🌹