لیست کلیه پارتهای رمان پادشاه جاده ها : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 110
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 21
پادشاه «خداروشکری» زمزمه کرد و بعد از تشکر کردن از دکتر دوباره روی صندلی ولو شد. سبحان کنار دستش نشست و گفت: - برای مراسمی که میخوای برای داریوش بگیری، اگه کاری چیزی مونده بگو من انجام میدم. پادشاه همانطور که چشمهایش را بسته و در حال قلاب کردن دستهایش پشت گردنش بود زبان باز کرد: - ...
بروزرسانی در : ۵۵۳ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 22
حدودا چهارده هفته از ملاقاتهای آخر هفتهای میان شیدا و پولاد میگذشت در این مدت پولاد با جان و دل هر آن چه که از رانندگی میدانست را به شیدا آموزش داده بود. اما در آن بین یک اتفاق در حال رقم خوردن بود که شیدا اصلا آن را دوست نداشت، با خودش کلنجار رفت، حتی یک هفته را بخاطر این موضوع کنسل کرد. ام...
بروزرسانی در : ۵۵۲ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 23
شیدا نگاه لغزان و متزلزل شده از احساسات تازه شکفته شدهاش را به پولاد داد و منتظر ماند تا سوالش را بشنود. - یه چند وقتیه ازم فرار میکنی؛ دلیلی داره؟ شیدا نگاهاش رنگ بهت زدگی به خودش گرفت، یعنی تا این حد تابلو رفتار کرده که پولاد با دو سه برخورد آخر به خوبی متوجه آن شده بود؟ الان دقیقا باید...
بروزرسانی در : ۵۵۲ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 24
کلافه پوفی کشید، الان در جواب این سوال دقیقا چه باید میگفت؟ تصمیم گرفت جوابی به این سوال ندهد، خواست تلفن همراهاش را کنار بگذارد که درون دستش زنگ خورد. با دیدن شمارهی مادرش، ابروهایش بالا پرید و بعد از مکثی تلفن را جواب داد. - بله؟ آنقدر با تعجب حرف زد که باعث شد مادرش با تعجب بپرسد: ...
بروزرسانی در : ۵۵۱ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 25
با فاصلهای معین و سنجیده، در پی شیدا بود. ساعتها گذشت و او همچنان در دلش انتظار میکشید، تا اینکه سرانجام شیدا در مقابل خانهاش توقف کرد. قریب به سه ساعت، زمان را به بهای علافی و انتظار سپری کرد. اما آنچه در مقابل چشمانش نمایان شد، او را به حیرت واداشت. شیدا با تیپی کاملاً متفاوت و جذاب، در بر...
بروزرسانی در : ۵۵۰ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 26
شیدا آنقدر گرسنه بود که به سرعت قاشقش را برداشت و با شتابی ناگهانی، چندین قاشق از سوپ را به دهان گذاشت. اما ناگهان، مزهی زنجبیل تند و تلخ، مانند طعمی غیرمنتظره در کامش جاری شد. دستش را بر روی دهانش گذاشت؛ گویی گلویش در آتش سوخت و تورم آن را به وضوح احساس کرد. نفسش به شماره افتاده و تپش قلبش به ا...
بروزرسانی در : ۵۵۰ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 27
پولاد دوباره تشکر کرد قبل از آن که پیش شیدا برود داروهایش را گرفت و سپس وارد بخش شد، یکی یکی تختها را از نظر گذراند تا به شیدایی رسید که دستش را بر روی چشمانش نهاده بود. اندکی قرمزی و تورم هنوز بر روی پوست دستش مشهود بود. سرفهای مصلحتی کرد و همین کافی بود تا شیدا دست از روی صورتش بردارد. از د...
بروزرسانی در : ۵۴۹ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 28
پادشاه پشت میز نشست و در حالی که به سعی داشت با تک سرفهای مهران و کوهیار که در حال کلکل کردن با هم بودند را به خود بیاورد گفت: - تو شهر و بین همه پخش کردین که میخوایم یک نفر رو تو تیم اضافه کنیم؟ ویدا در حالی که آدامس توت فرنگی را از دهانش در میآورد گفت: - آره سه ماه و نیم پیش این کار رو ...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 29
فصل دوم: جنون سرعت پولاد به محض رسیدن به شیدا، از ماشین بیرون آمد و همانطور که سوییچ ماشینش را به سمتش پرت میکرد گفت: - وقت عمله! شیدا آب دهانش را قورت داد، سوییچ را در هوا قاپید و باشهای به زبان آورد اما قبل از آن که بگذارد پولاد در سمت کمک راننده را باز کند گفت: - میشه بریم تو جاده ران...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 30
شیدا بعد از اتمام تماس در حالی که هنوز ذوق به چشمان مشکی رنگش جلا داده بود گفت: - ناهار امروز مهمون من! پولاد ساعت دستش را که ترکیب رنگ مشکی و نقره بود را نظاره کرد و گفت: - الان که ساعت نزدیک دوازده اس... شیدا همانطور که به سمت پولاد حرکت میکرد میان کلامش پرید و گفت: - خب تا برسیم به شه...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 31
شیدا با تک خنده گفت: - چند سالته؟ خواهر یا برادر داری؟ پولاد بیدرنگ پاسخ دختر کنجاو مقابلش را داد. - دو ماه دیگه وارد سی و سه میشم، یک برادر ناتنی به اسم میران دارم که خارج از کشوره. شیدا آهانی گفت و دوباره سوال پرسید: - کارت چیه؟ رانندگی به این خفنی رو از کجا یاد گرفتی؟ پولاد در حالی ک...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 32
به یاد آورد در آخرین مکالمات آبتین و باربد طبق تحلیلهایش بردن پادشاه از جانب خودش عملا صفر است، اما حال شیدا یک فرق اساسی کرده بود او مربیای به نام پولاد داشت که صفر تا صد رانندگی درست و حرفهای را به او آموخته بود و هنوز توانسته بود بدون آن که سرعت کم کند پیچ تندی را از سر بگذراند. شیدا عکس ...
بروزرسانی در : ۵۴۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 33
حتی نگذاشت شیدا خداحافظی کند و تماس را قطع کرد، به سرعت برق و باد آماده شد، این حجم از هول و ولا و هیاهو را که در خود دید برای لحظهای ایستاد و با خودش گفت: - من دارم چه غلطی میکنم؟ این همه عجله برای دیدن یه دختر لاغر مردنی و دیلاق عجیبه! سعی کرد خودش را قانع کند. پس درحالی که مقابل آینهی قد...
بروزرسانی در : ۵۴۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 34
شیدا با تک خندهای گفت: - خب الآنم با هم دوستیم دیگه. پولاد چشم در کاسه چرخاند، دستش را از بازو به سمت انگشتان کشیده و لاغر دخترک برد و همانطور آنان را به بازی میگرفت گفت: - دختر اینقدر خنگ نباش! منظورم رابطهاس بیا با هم قرار بذاریم. شیدا شوکه شد، چه میشنید؟ به گوشهایش شک کرد، چشم ...
بروزرسانی در : ۵۴۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 35
فصل سوم: آماده به راندن با ذوق در میان جمعیتی که برای دیدن مسابقهی خودش آمده بودند در حال حرکت بود، از عدهای کلام انگیزشی میشنید و عدهای که طرفدار کوهیار بود به او هیت میدادند، آبتین و باربد در حال حرف زدن با هم بودند که تلفنش زنگ خورد، با دیدن نام پولاد با خوشحالی جواب داد: - بله؟ پولاد...
بروزرسانی در : ۵۴۶ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 36
باد در موهایش میپیچید و او را به جلو میکشید، گویی طبیعت نیز در این مسابقه شریک شده بود. زمین زیر پایش میگذشت و او با سرعتی سرسامآور، به سمت آیندهای نامعلوم پیش میرفت؛ آیندهای که پر از هیجان، عشق و ماجراجوییهای بیپایان بود. شیدا خرسند، دنده را عوض و سرعت ماشینش را بیشتر کرد، کوهیار حال ک...
بروزرسانی در : ۵۴۵ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 37
پولاد آهانی گفت و به هنگام برداشتن لیوان اندکی خودش را به سمت شیدا کشید، شیدا با ابروی بالا پریده به این کار او خیره شد، پولاد نیز مانند خودش ابرویی بالا انداخت و حق به جانب گفت: - چیه؟ شیدا پرویی حوالهی پولاد کرد و دوباره از چایش نوشید پولاد نیز لیوان چای را برداشت اما قبل از آن که کمی از بنو...
بروزرسانی در : ۵۴۵ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 38
پولاد به آرامی عقب گرد کرد تا شیدا بتواند به کارش برسد. در آن لحظه، حس عجیبی در دلش جوانه زد. او خیلی دوست داشت شیدا را از پشت بغل کند و دستانش را دور کمر لاغر و ظریفش بیندازد؛ اما در عین حال، میدانست که هنوز برای این کارها زود است و باید احتیاط کند. در دلش، طوفانی از احساسات در حال جوشیدن بود؛...
بروزرسانی در : ۵۴۵ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 39
پولاد، با حرکتی قاطع، به سمت تخت رفت و شیدا را، به دنبال خود کشاند. او حتی اجازه نداد تا شیدا اعتراضی کند؛ با حرکتی نرم و در عین حال قوی، دراز کشید و بازوی شیدا را به سمت خود کشید. شیدا، ناخواسته و بیاختیار، در آغوش پولاد جا گرفت؛ احساس گرمای بدن او مانند شعلهای در دل سرد شب، تمام وجودش را در ب...
بروزرسانی در : ۵۴۴ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 40
پولاد سری تکان داد و جرعهای از نسکافه نوشید و گفت: - هنوز که نیومده! تا قبل برف اومدن تمرینمون تموم شده. فکر اینکه بخوای بپیچونی رو از سرت بیرون کن. شیدا خندهای کرد، پولاد خوب او را شناخته بود، پس وقتی دید راه گریزی ندارد، چایش را نوشید بعد از اتمام چای هر کدام به سمت ماشینهایشان رفتند، پول...
بروزرسانی در : ۵۴۴ روز پیش
