پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت بیست و هشتم :
پادشاه پشت میز نشست و در حالی که به سعی داشت با تک سرفهای مهران و کوهیار که در حال کلکل کردن با هم بودند را به خود بیاورد گفت:
- تو شهر و بین همه پخش کردین که میخوایم یک نفر رو تو تیم اضافه کنیم؟
ویدا در حالی که آدامس توت فرنگی را از دهانش در میآورد گفت:
- آره سه ماه و نیم پیش این کار رو کردم حالا شرایطش چی باشه؟
پادشاه در حالی که پشتی صندلی تکیه میزد گفت:
- باید سه نÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا
1پادشاه عالی می نوازد🖤😎
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
همیشه زیبا مینوازد
۱ سال پیشفریده
1به به مسابقه ای جونم 😁
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👏👏
۱ سال پیشاکرم بانو
3اخ جون،قراره مسابقه داشته باشیم
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
💃💃
۲ سال پیشهستی
2ای جانم یه مسابقه هیجان انگیز😎
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بله بله از رگ گردن به شما نزدیک تر 😎
۲ سال پیشMaryam
1سلام ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود وای قراره هیجان بره بالا بیصبرانه منتظر مسابقاتم😍 خیلی جواب دندان شکنی داد پادشاه کیف کردم😍
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بله بله پادشاه و زبونش!
۲ سال پیشثریا
2پادشاه قلبم شدی تو ای پادشاه💅😜
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂
۲ سال پیشدینا
1وااااووو قراره مسابقات هیجان انگیزی رو مشاهده کنیم😎🤌
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بله بله 🙃😎
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maniya
0ای جانم نویسنده باز قراره هیجان زده بشیم بلکم که اینجا ما با هر پارتی هبجان زده ایم دیگه چه برسه به مسابقات 🤗♥️