پارت چهل :

پولاد سری تکان داد و جرعه‌ای از نسکافه نوشید و گفت:
- هنوز که نیومده! تا قبل برف اومدن تمرینمون تموم شده. فکر اینکه بخوای بپیچونی رو از سرت بیرون کن.
شیدا خنده‌ای کرد، پولاد خوب او را شناخته بود، پس وقتی دید راه گریزی ندارد، چایش را نوشید بعد از اتمام چای هر کدام به سمت ماشین‌هایشان رفتند، پولاد درون ماشین به شیدا که نام آن را دخترک دیلاق ذخیره کرده بود تماس گرفت.
شیدا در حال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    7

    اینم چه گیری داده شیدا رو دیلاق سیو کرده😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    کلا بچه با کلمه دیلاق حال می‌کنه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    ممنون نویسنده جون عالیه خیلی خیلی 💜🌟💜🌟

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • Zohra

    2

    رمان تون خیلی عالیه. مرسی عزیزم ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم خداروشکر

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    9

    بچه اگه توجه کنید توی پارت های قبلی به کوهیاریکی زنگ زد وکوهیار اعصبانی شد شاید اونی که زنگ زده پولاد باشه که بهش بگه مسابقه رو باخت بده

    ۲ سال پیش
  • Zohra

    2

    آره منم همین حس رو دارم

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    همه چیز ممکنه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    ممنون زهرا جون عالیه خیلی خوب بود قلمت پایدار

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • راز

    3

    مگه قرار نبود شیدا تلفن پولاد رو جواب داد بگه جان دلم ، گفت بله که؛

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حالا این یک بار شما ببخش 😂

    ۲ سال پیش
  • راز

    1

    اَووو شیدا پولاد رو برد پولاد از ترس از دست دادن شیدا انگار هنوز متوجه نشده از شیدا باخته.اما باخته کلی شیرین بود ی فیضی از شیدا برد.

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    شیدا دختر قوی خودم 💪

    ۲ سال پیش
  • رستا

    0

    مزیت دوست دختر قد بلند😅وقتی عادت و معتاد روزانه۳پارت مون میکنی، الان انتظار نداشته باش ک اعتراض نکنیم، نمیتونی یهویی ترک مون بدی،منتظر بعدی،، آ ماشاءالله زهرا خانم، بجنب دستت طلا

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    درگیرم تا چهارشنبه احتمالا پارت نداریم بعد از دوباره پر قدرت میام

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    1

    ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود وای پولاد نگرانه که شیدا رو از دست بده چه پسر عاشقی😍

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    عزیزم چه نازن این دو تا 🥰🤧

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    هی به میپرن که

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه قرار نیست همه عشق و عاشقیا گل و بلبل باشه

    ۲ سال پیش
  • هستی

    1

    این دخترک دیلاق چیکار کرده با دلت جناب پادشاه😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️