پارت بیست و یک :

پادشاه «خداروشکری» زمزمه کرد و بعد از تشکر کردن از دکتر دوباره روی صندلی ولو شد.
سبحان کنار دستش نشست و گفت:
- برای مراسمی که می‌خوای برای داریوش بگیری، اگه کاری چیزی مونده بگو من انجام میدم.
پادشاه همان‌طور که چشم‌هایش را بسته و در حال قلاب کردن دست‌هایش پشت گردنش بود زبان باز کرد:
- بخاطر مراقبت از بابا، مهمونی رو خونه‌ی خودم می‌گیرم، فقط یک سری هماهنگی‌ها برای غØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مانیا

    4

    مطمئن. باش یک روزی آرام بخش زندگیتو پیدا میکنی پادشاه و دیگه به اون قرص ها نیازمند نمیشی🙂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    👏👏

    ۱ سال پیش
  • افسون

    1

    جوننننن پادشاهمون عاشق باباشه

    ۱ سال پیش
  • رستا

    3

    ان شاءالله که همینطور باشه، و موفق باشید در همه کارها و عرصه ها، خب اگ رایگان باشه، چرا که نه، منم خوشحال میشم تا اخر درکنارتون هیجان، شادی،غم و دراخر پایان خوش رو تجربه کنم😉

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منتظر نظرتتون هستم

    ۲ سال پیش
  • رستا

    1

    واقعیتش از رمان مشترک تون خاطره خوشی نداریم،چون اون رمانم تاپارت۳۱رایگان بود وقبل این هم قرارنبود وی ای پی بشه که بقول خودتون بنا به دلایلی که ب مخاطب مربوط نیست وی آی پی شد،ازکجا معلوم کمی جلوتر بنا بر دلایل ناگهانی، این رمان هم وی ای پی نشه، و مخاطب بخاطر حس کنجکاویش مجبور بشه رمان رو خریداری کنه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    من نمیتونم تو رمان مشترک نظرم رو قالب کنم، بخاطر یک سری اتفاقات رمان وی آی پی شد اما وقتی تو این رمان که تنها نویسنده‌ی اون هستم میگم تا آخر رایگانه قطعا تا آخر رایگانه حالا شما اگه دوست داری تو این رمان من رو همراهی کن که خوشحال میشم اگر هم که نیستی خدا پشت و پناهت عزیزم هیچ اجباری از جانب من نیست

    ۲ سال پیش
  • طاهره

    3

    ممنون از داستان زیباتون پادشاه همون پولاده

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت نمی‌دونم والا

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    3

    واقعا عالیه امیدوارم همیشه خوش بدرخشید

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    مزسی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • دینا

    3

    آخی کاش واسه پدرش اتفاقی نیوفته🥲

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به خدا توسل میکنیم

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    4

    اصلا ناراحت نباش بزودی یکی میاد که باهاش بدون نیاز به قرص با آرامش میخوابی

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂🙂احسنت

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    3

    چقدر پدرش دوست داره

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    تنها پسرشه تاکید میکنم تنها پسرش

    ۲ سال پیش
  • ...

    4

    پادشاه مسئولیت پذیر

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    پادشاه دوست داشتنی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️