پارت سی و سوم :

حتی نگذاشت شیدا خداحافظی کند و تماس را قطع کرد، به سرعت برق و باد آماده شد، این حجم از هول و ولا و هیاهو را که در خود دید برای لحظه‌ای ایستاد و با خودش گفت:
- من دارم چه غلطی می‌کنم؟ این همه عجله برای دیدن یه دختر لاغر مردنی و دیلاق عجیبه!
سعی کرد خودش را قانع کند. پس درحالی که مقابل آینه‌ی قدی پیراهنش را به تن می‌کرد گفت:
- فقط می‌خوام برم ببینم چقدر برای مسابقه آماده شده.
Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    2

    🤦 ♀️🤣😂 پولاد پولاد الان رابطه بینتون چیه دقیقا اونم چهار ماه. تو که زرنگ بودی. میگن عشق آدم رو کلا حواس پرت و خل و چل میکنه، راست گفتن

    ۱ سال پیش
  • Asra

    1

    چه بدون مقدمه😂فکر قلب دختمون باش

    ۱ سال پیش
  • باران

    2

    وای استرس گرفتم زودی باش پولاد،، دیرکردی الان آبتین میاد

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🫣😂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    چه نابلدانه پیشنهاد داد😁فکر قلب این دختر نیست الان پس میفته😂 ممنون نویسنده جون 💜🌟💜🌟

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • هستی

    2

    نه دیگه شیدا جان اشتباه فهمیدی پسرم منظورش اونیکی دوستیاست😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دخترمان خنگ تشریف داره

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    3

    نه دیگه دخترم از اون دوستی ها میخواد🙄😂🤣

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    احسنت

    ۲ سال پیش
  • راز

    2

    دِنَدِ ای دوستی ن او دوستی او دوستی تو بود الان دوستی پادشاهه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂👏 پرفکت

    ۲ سال پیش
  • ...

    2

    نه شیدا داداش این دوست اون دوست نیست فرزندم😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حالا تو بیا به این دختر خنگ بفهمون😂

    ۲ سال پیش
  • رستا

    4

    یعنی باید همین جا تموم میشد، لطفا ادامه پلیز🤝

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    میذارم یه یه ربع دیگه 🙂

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    اخییی کفترای عاشق و نگا، امیدوارم در پارت های بعد بیشتر دل و قلوه گرفتنشون رو ببینیم بازم میگم قلم خیلی تمیزی داری و همه احساسات خیلی عالی نشون میدی خسته نباشی نویسندههه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دل و قلوه این دو تا به نظرم جالب باشه

    ۲ سال پیش
  • رستا

    2

    اره، جون عمه ات، میری فقط ببینی چقد برای مسابقه امده است، اره *** خودتی، خودتو *** کن، عاشق شدی، اونم عاشق چی، یه دیلاق لاغر مردنی،،، همه مغرور ها عاقبت شون همین میشه...اخه عاشق *** با من دوست شو یعنی چی،، خو الانم دوستید دیگه،

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂 عصبی نشو حالا

    ۲ سال پیش
  • دینا

    2

    دوسست واییییییییی😂😭🤌 ابراز احساسات ش هم عین آدم نیست

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    این بچه هیچ چیش مثل آدم نیست 😂

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    2

    با من دوست شو چقدر زیبا☺️☺️

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️