پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت سی و نهم :
پولاد، با حرکتی قاطع، به سمت تخت رفت و شیدا را، به دنبال خود کشاند. او حتی اجازه نداد تا شیدا اعتراضی کند؛ با حرکتی نرم و در عین حال قوی، دراز کشید و بازوی شیدا را به سمت خود کشید. شیدا، ناخواسته و بیاختیار، در آغوش پولاد جا گرفت؛ احساس گرمای بدن او مانند شعلهای در دل سرد شب، تمام وجودش را در بر گرفت. سرش را در گودی گردن شیدا فرو برد و نفس عمیقی کشید؛ بوی شامپوی بابونهی شیدا، مانند عطر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🤷🤷
۱ سال پیش...
4راستی ارشا چی شد؟ اب شده انگار😂
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ارشا میاد نگران نباش 😁
۲ سال پیش...
5بابا بس کنین این دل دادنارو دیگه این بچه مسابقه داره باید فقط روی همون تمرکز کنه
۲ سال پیشفاطمه ❤️
7شیدا تو میتونی تو جنگی بیمه تو گانگستر بیمه😂😂
۲ سال پیشMaryam
1ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود عشقشون خیلی قشنگه امیدوارم این عشق پایدار باشه و شیدا باید از پولاد ببری بدو دختر تو میتونی
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم
۲ سال پیشثریا
0به به خیلیم عالی 😍
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️😂
۲ سال پیشم.ر
1یا ایزد منان سخت شد که😉
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
برای شیدا که صددرصد
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0عشق و ترس؟ ترس از چی؟