پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت بیست و ششم :
شیدا آنقدر گرسنه بود که به سرعت قاشقش را برداشت و با شتابی ناگهانی، چندین قاشق از سوپ را به دهان گذاشت. اما ناگهان، مزهی زنجبیل تند و تلخ، مانند طعمی غیرمنتظره در کامش جاری شد. دستش را بر روی دهانش گذاشت؛ گویی گلویش در آتش سوخت و تورم آن را به وضوح احساس کرد. نفسش به شماره افتاده و تپش قلبش به او گواهی بد میداد جوری که صدای هشدار ساعتش آخرین پژواکی بود که به گوشش رسید و تمام این اتفاقات
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
3مادرش واقعا ادم بی خودی هست چطور میتونه بچش رو تو این وضعیت ول کنه بیچاره شیدا حالا باز خوبه پولاد هستش
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه بعضی از مادر و پدرها درک درستی نسبت به بچه شون ندارن
۱ سال پیشطنی
0پولاد نگرانش میشه
۱ سال پیشسجاد
2خیلی عالیه ولی نمی دونم چرا ادامه رمان نمیاد
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
شاید مشکل نت دارید؟ از اپلیکشن خارج و دوباره وارد بشید
۲ سال پیشMaryam
2ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود خسته نباشید پولاد با عشق در نگاه اول عاشق شد ولی کاپلشون خیلی قشنگه نمیدونم در مورد مادر شیدا چی بگم یعنی دلت اومد بچتو ول کنی بری اصلا احساس نداره دلم برای شیدا میسوزه چقدر تنهاست بیصبرانه منتظر پارت فردام و عاشقانه های پولاد و شیدا😍
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اسپویل ریز میکنم پارت فردا درد دل شیداس 🙄🙃
۲ سال پیشهانیه
3من اگه مادرم مثل شهلا بی حساس بود خودمو دار میزدم خدای میشه مامان باشی و حساس نداشته باشی
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
متاسفانه کم نیستن همچین مادرانی
۲ سال پیشاکرم بانو
3چقد شیداالان ناراحت میشه ببینه مادرش ولش کرده و رفته😔😔😔
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره بچم
۲ سال پیشرستا
3فولاد زره رو که در پارت ۲۴ من به پولاد خان، تقدیم کردم، البته قابلشم نداشت، و لیاقتشم داشت😉حالا تافردا و پارت طولانی و خفنی ک قراره *** برداره از معماها، کی طاقت میاره... از الان از فضولی مثل جناب عاشق پیشه،دارم پَر پَر میشم،کسی نیست، ب داد برسه...
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👌
۲ سال پیشآمنه
2زهرا جون ممنون اطلاعات خوبی بود پارت خوبی هم بود یعنی درکل عالی
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم خداروشکر
۲ سال پیشثریا
1عالی بود عزیزم خسته نباشی
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
قربونت برم
۲ سال پیشرستا
4امیدوارم نظرم ارسال بشه اخه از دیروزی ک زیاد نظر گذاشتم، مسدود شدم از سمت دنیای رمان، مرسی بانو، انتظار همچین اتفاقی نداشتم، امیدوارم تاعصر یه پارت هدیه داشته باشبم تا از احوالات شیدا باخبر بشیم و از نگرانی دربیایم و تکلیف پادشاه هم مشخص تر بشه، ک ایا پولاده یا منم...
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فردا پارت خفن و طولانی داریم
۲ سال پیشراز
4خب خب خب اولین حرکت از فولاد زره شروع شد بغلش کرد
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
لقبی که به پولاد دادی رو دوست دارم 🤌😂
۲ سال پیشم.ر
4حسابی دلشو باخته پولاد خان😅
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره بالای صد درصد
۲ سال پیشزهره
2سلام عزیزم، keyboard گوشی من فارسی نیست پس ببخشید که پیام نباشم
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
سلام گل بابت همین کامنت هم ممنونم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maniya
0الهی بچه ام به زنجبیل حساسیت داشت پولاد هم شد فرشته نجاتش و بیشتر هم داره عاشق میشه عزیزم 🤗