پارت بیست و هفتم :

پولاد دوباره تشکر کرد قبل از آن که پیش شیدا برود داروهایش را گرفت و سپس وارد بخش شد، یکی یکی تخت‌ها را از نظر گذراند تا به شیدایی رسید که دستش را بر روی چشمانش نهاده بود. اندکی قرمزی و تورم هنوز بر روی پوست دستش مشهود بود. سرفه‌ای مصلحتی کرد و همین کافی بود تا شیدا دست از روی صورتش بردارد.
از دیدن پولاد تعجب کرد، مطمئن بود که آخرین بار همراه مادرش بود؛ پس او اینجا چه می‌کرد؟ نیازی نبو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Maniya

    0

    وای وای از این عاشقانه هایی زیرزیرکی اب دو خیار مثل شیشک کرد چون عشقش واسش درست کرده

    ۶ ماه پیش
  • حنانه

    4

    واییی دختر انقدر شلخته نونونو😔🤦🤣 چو دست پخت یار باشد سمم شود خوشمزه🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بله بله سم رو خوب اومدی

    ۱ سال پیش
  • Asra

    2

    بچم خیلی گشنش بود آب دوغ خیارو که می خورد احساس می کرد داره شیشلیک میخوره😂😂😂البته اینکه پولاد اونو درست کرده بود هم بی تاثیر نیست😂😂😂😁

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    5

    یار که باشه حتی اب دوغ خیارم خوشمزه میشه😂😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بله بله کلیشه رو با این حرکتم نابود کردم هنوز یه جایی اعتراف میکنن بهم که نگم براتون 🫣🤭

    ۲ سال پیش
  • دینا

    2

    به به دست پخت پولاد جون🦥

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بخاطر آب دوغ خیار میگی دست پخت 😂

    ۲ سال پیش
  • دینا

    3

    آب دوغ خیار طعم دستای پولاد می داد برای همین شیدا یه نفس خورد😎🫡😂🤣

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • رستا

    2

    عزیزی، هر مدل برقصی ، عشقمونی فقط طولانی و هر روز برقصی ماهم ۴دست و پایی دست میزنیم ایستاده برات

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂👌

    ۲ سال پیش
  • هستی

    2

    بچم از دست رفت🫠😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    هییی

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    2

    عزیزم 🤧🥺 عالی بود 💅❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۲ سال پیش
  • ام البنین

    2

    باید بگم خیلی عالی بود ممنون از رمان زیبات امیدوارم که همیشه موفق باشی

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزمممم ❤️

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    2

    سلام ممنون نویسنده جان بابت طولانی و قشنگتون عالی بود دلم برای شیدا میسوزه دختر مظلومم🥲 و پولاد عالی بود چه عشقشون قشنگه😍 امیدوارم عشقشون پایدار باشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم... منم همین آرزو رو دارم 🤲

    ۲ سال پیش
  • رستا

    2

    نه دیگه سُنبُل، یکم کمک مون کن هر روز پارت بلند وطولانی بزاری، بزرگواری کنی در حق مون، ماهم تحمل ب صبوری میکنیم یه روز،یه روز رو، مرسی خانم قشنگ

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    یعنی موندم با کدوم سازت برقصم

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    مردی پولاد خان👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    یه کف مرتب 👏👏

    ۲ سال پیش
  • رستا

    1

    سلام بانوی خوش قولم، مرسی از پارت اول صبحی ک نشات اور صبح مون شد و درادامه چون باز قراره ضدحال خماری بکشیم، دپرسمون کرد،، اینجوری نمیتونم ادامه بدم باید بشینم هروقت رمان تموم شد، همش رو ۱روزه بخونم تموم کنم و خودمو راحت

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    سلام مرسی هر جور صلاحه گل

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️