پارت سی و پنجم :

فصل سوم: آماده به راندن
با ذوق در میان جمعیتی که برای دیدن مسابقه‌ی خودش آمده بودند در حال حرکت بود، از عده‌ای کلام انگیزشی می‌شنید و عده‌ای که طرفدار کوهیار بود به او هیت می‌دادند، آبتین و باربد در حال حرف زدن با هم بودند که تلفنش زنگ خورد، با دیدن نام پولاد با خوشحالی جواب داد:
- بله؟
پولاد در حالی که نزدیک به ورودی کارخانه‌ی متروک ایستاده بود گفت:
- بیا ورودی کارخونه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • عاطفه

    1

    امکان داره پولاد همون پادشاه باشه که ب کوهیار گفته شیدا برنده بشه؟😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    کسی چه داند؟ توقع اسپویل از من نداشته باش😊😊

    ۱ سال پیش
  • آذر

    1

    باورت میشه نویسنده دستام از هیجان و استرس داره میلرزه و سر شده😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    او مای گاد 🥹

    ۱ سال پیش
  • آذر

    2

    پولاد فرصت طلب🤣 جذب انرژی؟ رایگان؟ نه جان ما😂

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • Asra

    1

    من اینجا دارم از استرس می میرم آیا این طبیعیه😂😂امیدوارم شیدا برنده بشه🥰

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    عالی بود ، یعنی من به جای شیدا استرس گرفتم به خدا دستام داره میلرزه 😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    به اعصابت مرتب مسلط باش 😂

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    0

    ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود پولاد عالیه و شیدا من مطمئنم تو برنده میشی دختر

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️💯

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    0

    بنظر میرسه پادشاه دستور باخت رو داده بهش

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    در این حد امکان داره؟ 🫣🤔

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    ساعت رو دوباره دستش کرد؟ چیزیش نشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ساعت همیشه دستشه دوستان یک عذرخواهی بدهکارم من از صبح اصلا وضعیت نت درستی ندارم و الآنم معجزه شده فردا دو پارت مهمونتون میکنم

    ۲ سال پیش
  • دینا

    1

    مگه اینا چهره هاشون ناشناس نبود؟

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه فقط پادشاه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    ایول نویسنده جون عالی عالی من که حال کردم

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خداروشکر

    ۲ سال پیش
  • *M*

    1

    واوووو نویسنده جان قلمت زیبا من عاشق هیجان هستم که تو این پارت خیلی قشنگ حسش کردم منتظر پارت بعدی هستم پر قدرت ادمه بده

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم حتما

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    بریم.👏👏برای شروع طوفانی

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🥇🚘

    ۲ سال پیش
  • رستا

    1

    چ خوبه ک اول صبحی اولین رمانی ک از دنیای رمان میخوایی بخونی، شروعش با پادشاه و شیدا باشه، و اینکه پادشاه گوش زد میکنه ک باید شیدا برنده بشه نه کوهیار

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😅❤️

    ۲ سال پیش
  • راز

    1

    اوه بچه ها بغل مغلا شروع شد

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🫣😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️