پادشاه جاده ها به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت سی و چهارم :
شیدا با تک خندهای گفت:
- خب الآنم با هم دوستیم دیگه.
پولاد چشم در کاسه چرخاند، دستش را از بازو به سمت انگشتان کشیده و لاغر دخترک برد و همانطور آنان را به بازی میگرفت گفت:
- دختر اینقدر خنگ نباش! منظورم رابطهاس بیا با هم قرار بذاریم.
شیدا شوکه شد، چه میشنید؟ به گوشهایش شک کرد، چشم ریز کرد تا بفهمد توسط پولاد به سخره گرفته نشده، اما آن چشمان زبرجد، آن جدیت، واقعی بÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
با هم گریه میکنیم 🤧🤧
۱۲ ماه پیشعسل
1پسر باید همین شکلی باشه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خب بگو ببینم چه شکلیه؟
۱ سال پیشفاطمه ❤️
6نگفتم قلب بچه ارور میده 😂💜🌟💜🌟
۲ سال پیشنازنین
0خیلی ممنون خیلی رمان قشنگیه امیدوارم پولاد همون پادشاه باشه
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خداروشکر عزیزم ❤️ امیدوارم تا آخرش همراهم باشی
۲ سال پیشMaryam
1سلام نویسنده جان ممنون بابت پارت قشنگتون عالی بود بالاخره اعتراف کرد وای خیلی خوب بود اخه جلوی دستشویی😂 خوشحال شدم برای پولاد و شیدا عشقشون خیلی قشنگه😍
۲ سال پیشثریا
2باهاش دوست شو عزیزم 👀
۲ سال پیشثریا
0باهاش دوست شو عزیزم 👀
۲ سال پیشرستا
1اوه خدای من عجب عاشقانه ایی 😍💞
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
💯🫣
۲ سال پیشدینا
4دم دستشویییییی خدایا حکمتت رو شکر🤣🤣🤣
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
گفتم که من هر چی کلیشه اس رو از بین بردم 😂😂 همه تو کافه، خونهی پر گل، این دوتا جلو در دستشویی 😂😂
۲ سال پیشراز
1شروع شد عاشقانه ها دینگ دینگ دنگ دنگ
۲ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂💯
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حدیث
1اگ پولاد پادشاه جاده نباشه چی؟😭😭😭😭😭😭😭