لیست کلیه پارتهای رمان اگر باران ببارد : پارت های 161 تا 177
تعداد کل پارت های منتشر شده : 177
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 161
- « به زودی با اخباری عجیب... جزئیاتی از حوادث هولدینگ هما و دستهای پشت پرده... به راستی چه کسی سکاندار این معاملات سیاه بوده است؟ تا ساعاتی دیگر حقایقی برایتان فاش میشود که حتی تصورش را نمیکنید. منتظر باشید...» - دیدی همایون دیدی؟... این یارو رو سر لج انداختی. بهمن با صدایی بلند این را گفت و...
بروزرسانی در : ۱۳۳ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 162
- یعنی من؟!... تو این مدت فرهاد حتی یه تماس خشک و خالی هم با من نداشته! در برابر حیرت سهیلا سری نامحسوس جنباند و باز اضافه کرد: - دیشب یکی از همسایه ها باهام تماس گرفت و گفت مستاجرای جدید چند تا مرد عجیب و غریبن که مدام در حال بحث و بگومگو هستن. حتی میگفت یه نفرو دست بسته و گونی به سر آوردن... ال...
بروزرسانی در : ۱۲۸ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 163
- تو چجوری هنوز زنده ای؟ باز چه نقشه ای تو سرته بیشرف؟ - آروم باش بذار توضیح بدم برات. صدای زن لرزید و در حالیکه به سختی تلاش میکرد تا بغضش را پس بزند ادامه داد: - خفه شو حرومزاده. زندگیمو نابود کردی. بچه مو ازم گرفتی. من احمق به خاطر تو زندگیمو ول کردم. بیوجدان... تهش چی شد؟... منو عین یه آشغ...
بروزرسانی در : ۱۲۷ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 164
سایه ی نحس و سیاه همایون در تمام سکانسهای که از گذشته میدید حضور داشت. برای چند ثانیه پدرش را دید که در آخرین دیدارشان روی تخت بیمارستان تمام توان اندکش را جمع کرده و با صدایی کم جان و نفسهایی که یک درمیان پشت گلو راه گم میکرد گفته بود: « من که رفتنی ام ... مادرتم که معلوم نیست زنده ست یا مرده......
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 165
چهره اش از ضرب شدیدی که به بینی اش خورده بود جمع شده بود و خون از حفره های بینی اش بیرون میجهید. فرهاد نفس نفس میزد و وقتی بهمن تلاش میکرد تا او را از همایون دور کند باز همه ی خشمش را با نعره ای هولناک بر تن زخمی و غرق به خونش فرو میریخت: - بیشرف من تو رو میکشم. من زنده ت نمیذارم حرومزاده. نجلا...
بروزرسانی در : ۱۲۲ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 166
- از جاوید خبری داری سامان؟ با شنیدن اسم جاوید نگاه موشکافانه ی شاطر را نادیده گرفت و لبخندی سرد و مرموز کنج لبش را بالا کشید: - همینقدر بدون که اوضاعشون خیلی خرابه. به نانوای جوان نگاه کرد و یک دستش به نشانه ی قدر دانی روی سینه گذاشت. دست دیگرش را روی دهنی گوشی گرفت و رو به نانوا گفت: - آق...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 167
کلامش خیلی زود پاره شد و جمله اش ناتمام ماند: - گفته بودم تا تهش هستم. الانم به میل خودم اینجام. پس دیگه این بحثو تموم کن. لقمه ی توی دهانش را بلعید و تکه ی بعدی را نزدیک لبهای باران نگه داشت. حس و حال چهره اش کمی آرام تر شد و با لحنی مهربانتر اضافه کرد: - اصلا کسی چه میدونه؟... شاید تو مدیر یه ...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 168
فصــــــــل چهاردهم*** - هیچ معلوم هست تو کجایی؟ اصن چه غلطی داری میکنی این روزا که نمیفهمی دور و برت چی میگذره؟ باباتو اومدن کت بسته بردن اون وقت ما حتی نمیدونیم آقازاده کجاست که بهش خبر بدیم!... صدای گریان فرزانه بود که با دیدن پسرش زخم دلش سرباز کرده بود. پارسا کلافه و پریشان نگاهی به ساعت شم...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 169
نگاهش به تصویر فریبا و رادین بود اما ذهنش همچنان پیش جملهی زهرآلود پارسا که گفته بود «تو خودت حالت بد نمیشه وقتی میبینی دل شوهرت هنوز پیش ناهیده؟... » چیزی توی دلش جوشید و تا گلو بالا آمد. انگار واقعا دلش آشوب شده بود. سرش را به پشتی کاناپه تکیه داد و پلکهایش را برای چند ثانیه روی هم گذاشت. باز ...
بروزرسانی در : ۱۰۸ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 170
برش جویده شده ی سیب توی دهانش مزه ی گچ گرفت. نگاهش وحشت زده و نگران چرخی به اطراف زد. پرده ی حریر که سرتاسر سالن روی پنجره آویخته شده بود با نسیم ملایم باد چرخشی کرد و دوباره با ناز روی شیشه نشست. صدای ضربه های آرام و پیدرپی این بار از پشت شیشه ی سرتاسری سالن دلش را تا حلقش بالا کشید. ترس حالا ...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 171
- اگه میدونستم حتما میومدم که هم تو رو ببینم هم صدای مازیارو از نزدیک بشنوم. - البته ورود برای عموم آزاد نیست اما اگه خیلی طالبی، میتونی مهمون افتخاری من باشی. الان رونمایی کالکشن جدید ارکیدهست که تو دو هفته برگذار میشه. هفته اولش که گذشت اما تا این هفته اگه میتونی بیا. روز آخرم گروه «همصدا » ه...
بروزرسانی در : ۱۰۶ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 172
بی هوا کنج لبش تیک خفیفی خورد و لبهایش از لبهای باران جدا شد. آسمان آن شب با همیشه فرق داشت. نگاه باران در نور کمرنگ مهتاب به برق چشمان او دلگیر و حیرت زده بود: - چیزی شده؟ دست باران را در دستش گرفت و بوسید: - منو آوردی اینجا که هر بلایی سرم آوردی صدام به گوش کسی نرسه؟ باران خندید. آرام و کوتاه....
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 173
سامان نفس راحتی کشید: - دمتم گرم صحبتشان کوتاه شد و با یک خداحافظی ساده تماس قطع شد. پارسا با دو فنجان قهوه از آشپزخانه بیرون امد و وقتی کنار باران مینشست با خنده ی تخس و شیطنت آمیزی که گوشه ی لبش میرقصید نق زد: - بهت گفتم برو تو اتاق خواب بخواب بذار منم عین آدم روی این کاناپه بکپم گوش نکردی. حا...
بروزرسانی در : ۱۰۱ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 174
*** - نگران چی هستی؟... ایرج دستی کلافه و عصبی به صورت اصلاح نشده اش کشید و وقتی نفسش را بیرون میداد گفت: - این پسر، بچه ی همون بهمن بی همه چیزه. چطور میتونم اعتماد کنم دخترمو بسپارم دستش؟! این دختر کلا همیشه ساز مخالف داره. اون موقع که من راضی بودم به این وصلت این پاشو کرد تو یه کفش که نمیخوام...
بروزرسانی در : ۱۰۰ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 175
میری هنوز داشت حرف میزد اما ایرج چشمش به در بود و همه ی حواسش پشت در این اتاق پرپر میزد که شاید ناهید برسد. اما نرسید نه آن روز و نه هیچ وقت دیگر. میری میگفت زنها موجودات عجیبی هستند. برای حفاظت و نگهداری از آنچه نامش خانه است صبوری میکنند، تحقیر میشوند، توهین میشنوند، لال میشوند، کور میشوند اما ...
بروزرسانی در : ۹۹ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 176
لابیِ بزرگ هتل آن شب بیش از همیشه میدرخشید. نور از کریستالهای لوستر رد میشد و روی سنگ مرمرِ روشن کف سالن میبارید. از گلآراییِ سفید و سبزِ ورودی گرفته تا میزهای بلند پذیرایی که رویشان با نظمی وسواسگونه، فینگر فودهای ظریف، جامهای براق و دسرهای کوچک چیده شده بود. صدای ملایم موسیقی در فضای شیک و م...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 177
ضرب درامز با قدرت در سالن میپیچید. ملودی پرانرژی گیتار و کیبورد با هم بالا آمدند و صدای دلنشین مازیار و همصدایش محکم و پر قدرت روی آنها نشست. باران کنار یکی از میزهای نزدیک به صحنه که خالی بود ایستاد و با همان لبخند شیرینی که از ابتدای ورودش به این مکان روی صورتش میرقصید صحنه را تماشا کرد. پارسا ...
بروزرسانی در : ۹۴ روز پیش
