اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و هفتاد :
برش جویده شده ی سیب توی دهانش مزه ی گچ گرفت. نگاهش وحشت زده و نگران چرخی به اطراف زد. پرده ی حریر که سرتاسر سالن روی پنجره آویخته شده بود با نسیم ملایم باد چرخشی کرد و دوباره با ناز روی شیشه نشست. صدای ضربه های آرام و پیدرپی این بار از پشت شیشه ی سرتاسری سالن دلش را تا حلقش بالا کشید. ترس حالا تا پشت پلکهایش رسیده بود و عنقریب بود که بغضش آب شود. به ناچار شمارهی پارسا را گرفت و گوشی را کن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
