پارت صد و شصت و نهم :

نگاهش به تصویر فریبا و رادین بود اما ذهنش همچنان پیش جمله‌ی زهرآلود پارسا که گفته بود «تو خودت حالت بد نمیشه وقتی میبینی دل شوهرت هنوز پیش ناهیده؟... » چیزی توی دلش جوشید و تا گلو بالا آمد. انگار واقعا دلش آشوب شده بود. سرش را به پشتی کاناپه تکیه داد و پلکهایش را برای چند ثانیه روی هم گذاشت. باز انگار مایعی داغ و لزج مری و حلقش را سوزاند و عاقبت تاب نیاورد. با عجله خودش را به سرویس رساند و سر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای پارسا ..چرا نمیتونم خوش بین باشم که ربطی به اون نداره؟ 😅😅

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️