از متن رمان اگر باران ببارد - قلم ویدا چراغیانلحنش این بار ملایم تر از قبل بود.ملایم تر و دلسوزانه تر...
- چی قراره درست بشه ایرج؟ یه کم واقع بین باش. باران نامزدیشو با پارسا بهم زده. از دانشگاه انصراف داده. خودت میگی ناهید مدام بهونه میگیره... اینا یعنی چی؟ چرا جایی که نمیخوانت موندی؟
[...]
- ایرج بخدا من هیچی ازت نمیخوام. نه پول نه موقعیت نه ملک و املاک... اصلا تمام اموالت رو به نام باران و ناهید کن. اونام اینجوری راضی ترن. من یه کم پسانداز دارم . زیاد نیست اما برای جفتمون کافیه. میریم کانادا. پسرمو از نادر میگیرم. زندگیمونو با هم از صفر میسازیم. یه زندگی نو ...
لحظه ای مکث کرد و به چشمان ایرج خیره شد تا بازتاب حرفی که میخواست به زبان بیاورد مستقیم و بیحاشیه ببیند:
- شاید حتی بچه دار بشیم... یه دختر ناز... اسمشو میذاریم بهار یا ... یا هر چی دیگه که تو بخوای.
[...] آرام سوی فریبا چرخید و به چشمان میشی فریبنده ای که آن شب عمیق تر از همیشه به نظر میرسید خیره شد. لبانش را روی گونه ی او چسباند و تنگ در آغوشش گرفت. سرش را توی گردنش فرو برد و لاله ی گوشش را بوسید و توی گوشش زمزمه کرد« چقدر دلم برات تنگ شده بود».
[...] لحظه ای بعد دستانش آرام و پر احساس زیر پلیور گشاد فریبا سر خورد و روی اندامهای برجستهی بدنش لغزید و کمی پایینتر روی شکمش نشست. اما همان جا ثابت ماند. نفس فریبا در سینه اش حبس شد و صدای کوبش پرقدرت قلبش گوشهایش را پر کرد.
ایرج برای چند ثانیه شکم برآمده ی او را لمس کرد و بعد مثل جن زده ها از او فاصله گرفت و با همان حال به چشمان فریبا که حالا پر از ترس و نگرانی بود خیره شد. وقتی لب باز کرد صدایش از ته چاهی عمیق به گوش میرسید، بهت زده و ناباور:
- تو... حاملهای؟!...
این سوالی بود که ایرج با یک دنیا استیصال پرسید.
[...] خون زیر پوستش دوید و رنگ چهره اش از فرط خشم کبود شد. قدمی جلو تر رفت و دستش روی یقهی پولیور فریبا مشت شد. دندانهایش از حرص کلید شده بود و صدایش عصبی و مرتعش به گوش میرسید:
- آخر کار خودتو کردی؟... بهت نگفتم نباید این اتفاق بیفته؟ نگفتم فکر بچه رو از سرت دور کن؟ گفتم یا نه؟...
خلاصه رمان :
رمان اگر باران ببارد، داستانی عاشقانه و اجتماعی درباره عشق، انتقام، خیانت و زخمهایی است که از گذشته بر جای ماندهاند. ماجرا با یک قرارداد پرسود و پروژهای مهم آغاز میشود؛ اما پشت ظاهر پرزرقوبرق این معامله، رازهایی تاریک و حسابهای قدیمی پنهان شده است. در این میان، مردی که از گذشتهای تلخ فرار میکند و مردی زخمخورده که برای گرفتن انتقام عشقی قدیمی قدم به این بازی گذاشته، در مسیری پیچیده و پرتنش قرار میگیرند. خیانت و حسادت، سرنوشت انسانهای بیگناه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و مرز میان عشق و انتقام روزبهروز کمرنگتر میشود. با چرخش روزگار، حقیقتهای پنهان یکی پس از دیگری آشکار میشوند و شخصیتها باید بهای تصمیمات گذشته خود را بپردازند. اما آیا عشق میتواند پیش از آنکه انتقام همهچیز را نابود کند، راهی برای نجات پیدا کند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 177
ضرب درامز با قدرت در سالن میپیچید. ملودی پرانرژی گیتار و کیبورد با هم بالا آمدند و صدای دلنشین مازیار و همصدایش محکم و پر قدرت روی آنها نشست. باران کنار یکی از میزهای نزدیک به صحنه که خالی بود ایستاد و با همان لبخند شیرینی که از ابتدای ورودش به این مکان روی صورتش میرقصید صحنه را تماشا کرد. پارسا ...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 176
لابیِ بزرگ هتل آن شب بیش از همیشه میدرخشید. نور از کریستالهای لوستر رد میشد و روی سنگ مرمرِ روشن کف سالن میبارید. از گلآراییِ سفید و سبزِ ورودی گرفته تا میزهای بلند پذیرایی که رویشان با نظمی وسواسگونه، فینگر فودهای ظریف، جامهای براق و دسرهای کوچک چیده شده بود. صدای ملایم موسیقی در فضای شیک و م...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 175
میری هنوز داشت حرف میزد اما ایرج چشمش به در بود و همه ی حواسش پشت در این اتاق پرپر میزد که شاید ناهید برسد. اما نرسید نه آن روز و نه هیچ وقت دیگر. میری میگفت زنها موجودات عجیبی هستند. برای حفاظت و نگهداری از آنچه نامش خانه است صبوری میکنند، تحقیر میشوند، توهین میشنوند، لال میشوند، کور میشوند اما ...
بروزرسانی در : ۵۶ روز پیش
-
رمان اگر باران ببارد - پارت 174
*** - نگران چی هستی؟... ایرج دستی کلافه و عصبی به صورت اصلاح نشده اش کشید و وقتی نفسش را بیرون میداد گفت: - این پسر، بچه ی همون بهمن بی همه چیزه. چطور میتونم اعتماد کنم دخترمو بسپارم دستش؟! این دختر کلا همیشه ساز مخالف داره. اون موقع که من راضی بودم به این وصلت این پاشو کرد تو یه کفش که نمیخوام...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
هر هفته 1 پارت از رمان شنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
معرفی جامع و خلاصه رمان اگر باران ببارد
رمان اگر باران ببارد، اثری عمیق و پرکشش به قلم ویدا چراغیان است. این رمان که در ژانر اصلی عاشقانه و با درونمایهی اجتماعی به رشتهی تحریر درآمده، روایتی نفسگیر از درهمتنیدگی عشق، انتقام و فساد مالی را به تصویر میکشد و مخاطب را با خود به قلب رازهای خانوادگی و ممنوعه میبرد.
قصهی این رمان از دل یک معاملهی پرسود آغاز میشود؛ جایی که دکتر ایرج محمودی با پیشنهاد مدیریت پروژهی الماس وارد بازیای زرین اما باطناً تاریک میشود. در میانهی یک فساد بزرگ مالی و قدرتطلبی آدمها، دو جوان (باران و پارسا) بیآنکه بدانند، به هم دل میبازند؛ عشقی که به قلب همین توطئههای پیچیده گره خورده است و آنها را مجبور میکند از مرزهای ممنوعه عبور کنند. در این میان، زخمخوردگانی از گذشتهی تاریک در کوچهپسکوچههای شیراز، خاموش و قدمبهقدم به سوی انتقام پیش میروند تا در نهایت، تقدیر، برندهی این بازی بیرحم را روی مرز باریک عشق و جنون مشخص کند.
اطلاعات تکمیلی: نگارش این اثر بین سالهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ انجام شده است. با توجه به بررسی مفاهیم رئال اجتماعی، فساد، خیانت و روابط پیچیدهی انسانی، مطالعهی این رمان برای رده سنی +۱۶ سال مناسب است. برچسبهای اصلی این اثر شامل عاشقانه های باران و پارسا، برملا شدن راز، پسری حامی و دختری جسور، معمای خانوادگی، قوس رستگاری، انتقام، پایان خوش، رئال اجتماعی و خانواده محور میباشد.
تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان
درونمایهی اصلی «اگر باران ببارد»، تقابل عشق پاک با جامعهای آلوده به پنهانکاری است. هدف نویسنده از خلق این اثر، به تصویر کشیدن سفری میان عشقهای زخمی و انسانهایی است که برای بقا نقاب میزنند؛ جایی که روابط انسانی زیر سایهی قدرت و پول له میشود. اما پیام امیدبخش داستان این است که درست در دل همین تاریکی، عشق و حقیقت دوباره جوانه میزنند و عدالت، از دل کوچکترین آدمها راه خود را باز میکند.
این رمان برای چه کسانی پیشنهاد میشود؟
مطالعهی این رمان به علاقهمندانِ داستانهای رئال اجتماعی و عاشقانههای پُرتنش به شدت توصیه میشود. اگر از خواندن رمانهایی با محوریت برملا شدن رازهای خانوادگی، وجود یک شخصیت مردِ به شدت حامی (مثل پارسا) در کنار دختری جسور، و داستانهایی که در آنها شخصیتها دچار «قوس رستگاری» عمیق میشوند لذت میبرید، «اگر باران ببارد» با پایان خوش و روایت معماییاش، انتخابی ایدهآل برای شما خواهد بود.
مقدمه رمان
هیچکس نمیدانست مردی که میلیاردها از سرمایهی مردم را بلعید و یک کشور را به آشوب مالی کشاند، حالا کجاست؟
خبر غرقشدن همایون در آبهای کیش، مرهمی بود بر زخمهای جامعهای که از خیانت و ویرانی خسته بود. امّا کسی از حقیقت آگاه نبود؛
در همان روزهایی که مردم دنبال عدالت گمشدهشان بودند، یک پدر بیگناه در زندان پوسید و دختری تمام امیدش را به فلشی بسته بود که رازهای یک امپراتوری فاسد را در خود نگه داشته بود؛ فلشی که اگر به دست کسی برسد، تنها یک نام سقوط میکند، اما اگر حقیقتش فاش شود، تارهای پوسیدهی یک قدرت قدیمی را از هم میدرد.
این کتاب دربارهی آدمهاییست که هرکدام زخمی از گذشته دارند:
مادری که سالها پیش برای نجات پسرش عشقش را سوزاند، و دختری که قرار است بفهمد زندگیاش بر پایهی کدام دروغ ساخته شده.
دختری دیگر که برای نجات پدرش باید در دل فساد قدم بگذارد، و مردی که همهچیز را میخواهد جز حقیقت.
و این میان عشق آنقدر قدرتمند عمل میکند که تمام پرده های راز آلود ممنوعه را از هم میدرد.
معرفی شخصیتهای داستان
باران
جسور و عاشق🌧️ دختری زیبا، مهربان و در عین حال خودرأی که عشق او را وادار میکند تا برای کشف حقایق زندگیاش در مسیرهای خطرناکی قدم بگذارد.
پارسا
حامیِ تمامعیار🛡️ مردی باشخصیت، متین، موقر و عاشق که در سختترین شرایط، مانند یک سپر حمایتی قدرتمند برای دختری که دوستش دارد عمل میکند.
ایرج
کمالگرا و خودشیفته🩺 پزشک قلب؛ مردی خودبزرگبین و خودخواه که درگیر تصمیماتی میشود که زندگی خود و اطرافیانش را به لبهی پرتگاه میکشاند.
فریبا
فرصتطلب و آسیبدیده🎭 زنی زیبا که پس از شکست در ازدواج اولش، برای رسیدن به اهداف خود وارد یک رابطهی غیراخلاقی و پر از پنهانکاری شده است.
سامان
باهوش و مصمم🏆 جوانی مهربان، ثابتقدم و رتبه دوم کشوری که در طول داستان دچار یک قوس شخصیتی عمیق شده و نقشی کلیدی ایفا میکند.
برشی جذاب از متن داستان
پرسشهای متداول (FAQ)
این داستان روایتی از درهمتنیدگی عشق دو جوان (باران و پارسا) در میانهی یک فساد بزرگ مالی و رازهای تاریک خانوادگی است که آنها را مجبور به عبور از مرزهای ممنوعه و مواجهه با گذشتهای انتقامجویانه میکند.
این رمان در ژانر عاشقانه و اجتماعی با فضای رئال نوشته شده است. با توجه به مفاهیمی نظیر خیانت، فساد و پیچیدگیهای روابط انسانی، رده سنی مناسب برای مطالعه آن +16 سال است.
بله، با وجود تمام تاریکیها، توطئهها و چالشهایی که شخصیتها تجربه میکنند، عدالت مسیر خود را پیدا کرده و داستان با رستگاری و پایان خوش همراه است.
تمنا
در پارت 860مث همیشه زیبا..خسته نباشید
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ممنون . مرسی که همراهبد
۱ هفته پیشسحر
0رمان این رابطه بگ دارد هم دارم میخونم اونم عالیه کلی می خندم باهاش 😅😅 با اینکه سبکش با رمان های قبلی فرق داره اما اونم خیلی دوست دارم
۲ هفته پیشسحر
0خیلی قشنگ بود قلمتون نویسا خانم چراغیان خیلی رمان قشنگ و دلنشینی بود و بسیار آموزنده چه قشنگ زندگی اینهمه آدم رو طوری نشون دادید که انگار واقعی هستند و من همشونو میشناسم. دستمریزاد 💖💖
۲ هفته پیشاشرف
در پارت 1770سلام خیلی زیباو آموزنده بود ممنونم از نویسنده عزیز ان شاالله همیشه موفق باشی
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خوشحالم براتون دلنشین و آموزنده بوده ممنون از همراهی تون بانو🙏🌺
۲ هفته پیششادان
در پارت 1390چقد پارسا گناه داره بیچاره وسط ابن ماجراهای خاله و باباش ..
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
پسرم آقاست
۲ هفته پیششادان
در پارت 1370والا عجب رویی داره این سهیلا.. فرهادم حق داده به دل گیره دیگه
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
سهیلا خیلی خودخواه و بی وجدان بود
۲ هفته پیششادان
در پارت 1360واای اون قسمتی که گفت منم یاس عالی بود 😅😅
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂
۲ هفته پیششادان
در پارت 1350این سهیلا رو که اصلا ازش خوشم نمیاد..ولی خیلی دوست دارم واکنشش وقتی اخبار همایون رو میشنوه رو ببینم
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
به وقتش 😎
۲ هفته پیششادان
در پارت 1340خیلی حس بدیه که سامان اینکارو کرده ..بیچاره ناهید ..خیلی دلم براش میسوزه..
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
سامان چقدر کینه ای بود!
۲ هفته پیششادان
در پارت 1290باران اومده نه ؟
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بعله
۲ هفته پیششادان
در پارت 1290عجب پس فریبا و همایون اخرش خودشونو نجات دادن.. ای ایرج فعلا تنها بازنده تو شدی که ..
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
آقای دکتر افتاد تو هچل
۲ هفته پیششادان
در پارت 1270چا خوبه که باران پارسا رو داره ..واقعا کمک حالشه
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
کاش همه ما یه پارسا داشتیم تو زندگی
۲ هفته پیششادان
در پارت 1270حیف که باران مثل ایرج نیست که خانواده اش براش مهم نباشن..
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
باران نسخه ی ارتقا یافته ی ایرجه😁
۲ هفته پیششادان
در پارت 1230من که میدونم همون همایونه ..
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ای کلک قبول نیست😁
۲ هفته پیش

دینا
0چ۱قدر دوست دارمش این رمان واقعآ هر خطش پر از آموزش زندگیه