خلاصه رمان :
قصه ما از یک راز شروع شده بود از رازی که به نام مصلحت، میان من و دوستانم میچرخید.... و از دایرهی ما بیرون نمیرفت... تا آرامشمان حفظ شود. و من برای این راز، قصه ای ساخته بودم؛ چنان واقعی، که خودمان هم باورمان شده بود که حقیقت چیزی جز آنچه که ما گفتهایم، نیست.... همه چیز داشت خوب پیش میرفت؛ ما، قصه امان و زندگیمان و همه آنچه که تا آن لحظه، برایش تلاش کرده بودیم!... تا روزی که آن غریبه از راه رسید!.... ناشناسی که قرار نبود ببینیمش اما یک دیدار ناگهانی در بیمارستان، همه چیز را زیر و رو کرد! و اگر... او همانی باشد که ما فکرش را میکنیم... دیگر آرامشی باقی نمیماند که بخواهم برایش قصه ای بگویم..
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 43
از سؤالش جا خوردم ولی فوراً سعی کردم خودم را جمع کنم. _ ایشون را خیلی نمیشناسم!.. فقط در حد یک سلام وعلیک و نه بیشتر! و او سرش را تکان داد _ آها! و کنجکاوانه تر پرسید: _ خارج از پروژه چطور ؟!...هیچوقت باهاشون گفتگویی داشتهاید؟ نمیدانم دنبال چه بود اما مطمئناً چیزی او را کنجکاو کرده ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 42
آدما وقتی بهدَرِ بسته میخورند، تمام تلاششان را می کنند تا اون در را باز کنند ؛ با دلایل منطقی، با فکرهای عقلانی و درست و با هزار کار کوچیک و بزرگ و درست !.. اما امان از روزی که همه تلاشهات به درِ بسته بخوره!..اون وقته که تبدیل میشی به آدمی... که دیگه برایش مهم نیست کجای ماجراست و یا، قراره چ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 41
سرم را روی بالشت گذاشتم و سعی کردم بخوابم ... اما.... مگر می شد. هزاران فکر در ذهنم می چرخید ؛ افکاری در هم که هر کدامشان، یک ترس جدید و یک نگرانی تازه را در قلب و روحم ایجاد می کردند و باعث می شدند بیشتر از قبل، احساس درماندگی و بیجارگی کنم و نتوانم بخوابم.. اصلاً انگار کنار زدن این افکار، برا...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان بازگشت دوباره - پارت 40
از شجاعت و یا بهتر بگویم از جسارت خودم، در آن لحظات سخت، احساس قدرت می کردم و حتی لذت می بردم ... انگار دیگر خیلی چیزها برایم اهمیتش را از دست می داد..یک جورایی دیگر برایم مهم نبود چه می شود؟ در واقع، آدم ها وقتی به درجه ای از سختی می رسند و یک درد، بارها و بارها در زندگیشان تکرار می شود، سرانجا...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان بازگشت دوباره
دوستانی که رمان را دنبال می فرمایند، برای من تعامل با خواننده های کتابم خیلی مهمه بنابراین لطفاً نظراتتون را در هر پارت اعلام بفرمایید تا در جریان و روند کار قرار بگیرم و با لایک ها و پسندهاتون از رمان
حمایت کنید ممنونم.
ریحان
0کامنتارو ک میخوندم متوجه شدم این رمان بیش از یکساله طول کشیده چرا اینقد پارت گذاری نامظم و طولانی شده عجیبه مخاطب چ صبری داره
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
کار خوب، زمان می بره.. اگر دوست ندارید، میتونید نخونید... در ضمن مخاطب هم بابت این انتظار، هزینه ای پرداخت نمی کنه حتی در حد لایک و کامنت... پس سطح توقعاتتون را برابر با عملکردتون، نگه دارید.
۴ هفته پیشریحان
1قصد بی احترامی ندارم منکر زحمات شما نشدم ولی وقتی دیر پارت گذاری میشه محتوای رمان هم خود به خود فراموش میشه تعامل مخاطبا هم پایین میاد
۴ هفته پیشریحان
0حداقل در هفته دو سه پارت بزارید لایک و کامنتا هم مطمئنا بالا میره
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
دوست عزیز! من دو تا رمان را دارم همزمان در سایت منتشر می کنم.. که برای نوشتن هر قسمت باید چند روز وقت بذارم و چندبار ویرایش کنم که این کار، زمان زیادی می بره.. در حقیقت چیزی که شما توی چند دقیقه میخونی، کلی برای ما زمانبر هست و این در کنار بقیه مسائل زندگی هست که مثل شما درگیرش هستیم
۲ هفته پیشریحان
0خسته نباشی عزیزم ولی اگه دقت کنید فاصله پارت گذاری خیلی زیاده گاها بعد از دو هفته یا یکماه پارت گذاری میشه موضوع رمان فراموش میشه باید برگردی پارت های قبلی رو بخونی دیگه نهایتا باید۸ماه طول میکشید نه بعد از یکسال هنوز پارت۴۲ ایم!! اینطوری مخاطب زده میشه
۱ هفته پیشراحیل
در پارت 422این رمان فکر کنم سه سال طول بکشه تموم بشه همونطوری که یه سال گذشته و هیچی از رمان پیش نرفته
۲ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
الان پارت 42 را داری میخونی و اونوقت فکر می کنی هیچی پیش نرفته؟؟.. قرار نیست زود به جواب برسی!... قراره سورپرایز بشی پس باید برایش صبر کنی.
۲ هفته پیشنازنین
1سلام سپاس از پارت شاهکار و عالی که در اختیارمون گذاشتین خداقوت ممنون از محبتتون🌺
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۲ هفته پیشهناسه
در پارت 426انقدر دیر به دیر و کند پیش میره که داستان از ذهن ما میره واقعا 🫥🫥😶😶😕😕
۲ هفته پیشنازنین
در پارت 371سلام خسته نباشین سپاس از پارت قشنگتون واقعیتش من خیلی خیلی بیشتر از رمان های دیگه موضوع این داستان رو دوست دارم و واقعا خیلی بیشتر اینکه روانشناسی و.. هم ترکیبی از قصه هستن واقعا مرسی که این مدل رمان رو خلق میکنین منتظر پارت بعدی هستیم سپاس از شما✨️♥️
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنون از شما🌷
۲ ماه پیشدختر بهار
در پارت 371اینا از اول نباید با ماهان خودشون درگیر میکردن حالا دیگه اون فهمیده اینا یه نقطه ضعفی دارن واس همین ولشون نمیکنه شایدم شک کرده که یه چیزی هست
۲ ماه پیشلیزا
در پارت 370ماهان خیلی رو مخه😠😠 اعصابمو بهم ریخت. 😣😤
۲ ماه پیشلیزا
در پارت 360از اولش گفتم این واسه دردسر اومده
۲ ماه پیشلیزا
در پارت 370چقد از این ماهان بدم میاد خیلی پرروهه😡😠
۲ ماه پیشساحل
در پارت 370فکر نکنم ماهان ول کن ماجرا باشه🥺😐😔بیچاره دخترا😔
۲ ماه پیشنازنین
در پارت 361سلام خسته نباشید عالی بود بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی رمان قشنگیه
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۲ ماه پیشیه دوست واقعی
در پارت 360سلام حمیده جون چه قدر خوشحالم دوباره با قلمت دلمونو شاد کردی موفق باشی با عافیت و پایدار وقتی بخوای پر مغز بنویسی نه مثل رمانهای الکیه تکراری فکر زیاد میخواد و حوصله ان شاءالله که با بهترین واژه ها و توصیفات رمان رو به پایان برسونی زود،
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از لطف شما 🌷
۲ ماه پیشزهرا
در پارت 350قطعا ماهان اوراله
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🙏🌷
۲ ماه پیشراحیل
2مگه نویسنده چقدر سرش شلوغه که کلا این رمان رو نصفه کار ول کرده🫠🫠
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
پارت جدید منتشر شد.
۲ ماه پیش

ریحان
0پارت قشنگی بود مرسی نویسنده جان