خلاصه رمان عاشقانه مردمک سفید
وقتی چشمهایش را باز میکند هیچ چیز از این دنیا برایش آشنا نیست. حتی نامی که یک عمر با او بزرگ شده است. پا در دنیای جدید و آدمهای جدید میگذارد. غافل از اینکه این آدمها قرار است یک روز تمام دنیای او بشوند، رازها برملا کنند و او را بین دودلی بگذارند که بماند یا برود. عشق سابقش را بپذیر یا عشقی که حالا گریبانگیرش شده است را با چنگ و دندان نگهدارد. خدا میداند بازی سرنوشت برای او چه خوابها که ندیده است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مردمک سفید - پارت 102
هرچه به روز عقد نزدیکتر میشدیم سمآء را کمتر در خانه میشد پیدا کرد. میدانستم خودخوری میکند و ته دلش از دست سهراب چرکین است. وای به روزی که بو میبرد من هم به سهراب برای دلِ خودم و به بهانهی عقد او زنگ زدهام و جواب رد شنیدهام. دیگر آرام و قرار نمیگرفت. از صبحِ روز پنجشنبه مثل دیوانهها ب...
بروزرسانی در : ۵۹۹ روز پیش
-
رمان مردمک سفید - پارت 101
دستپاچه شده بودم. از طرفی هم نمیتوانستم منکر شوم و بگویم اشتباه میکنید این تسبیح آن تسبیحی که شما فکر میکنید نیست. شاید شبیه به تسبیح شما بوده باشد. دستهایم به دور فرمان ماشین لرز داشت. فرمان را محکم گرفته بودم تا مشخص نشود. -میدونم برای مخالف بودنتون دلیل محکمی دارید. منم تمام سعیام رو ...
بروزرسانی در : ۶۰۳ روز پیش
-
رمان مردمک سفید - پارت 100
-عروسی خواهرتهِ خانوم خانوما. یه رختی بخر یه آرایشگاهی برو. همینجوری خشک و خالی که نمیشه. استکان را آرام زمین گذاشتم و سر بالا نیاوردم. -میرم خانمبزرگ. حالا وقت زیاده. جورابهای مشکیِ تا ساق بالا کشیدهاش را یکی یکی به حوصله بیشتر بالا کشید و گفت: -سپردم زنِ بهمن ببرت خرید اگه یوقت بهت ...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
-
رمان مردمک سفید - پارت 99
صدای بوقهای فاصلهدار هربار نفسم را بند میآورد. نمیدانستم پشتِ کدامین بوق صدای مردانهاش خواهد پیچید. نگاهام به آسمان بود و سرمای شبانه تنم را به مور مور انداخته بود که آنطرف خط آزاد شد. موبایل را بیشتر به گوش راستم فشردم و بیآنکه بخواهم اخمهایم درهم شده بود. زنی آنطرف خط الو الو میکر...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از شما.
۱۱ ماه پیشتمنا
در پارت 1020ولی درکل قلم روان وپرکششی دارید طوری ک چندساعته تمومش کردم
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
نوش نگاهتون.
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 1020خیلی رمان زیبایی بود باتشکر از نویسنده عزیز😍
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون.خوشحالم که مورد پسند واقع شد.
۱۱ ماه پیشتمنا
در پارت 1020خیلی قشنگ بود فقط من موندم این هدی چقدر اشک داره ک تموم نمیشد😁
۱ سال پیشHADIS
در پارت 10بنظرم رمان خیلی محشریه😉
۱ سال پیشسونا
در پارت 1010رمانشو دوست داشتم . نقش خانواده توش پررنگ بود .
۱ سال پیشآرمیتا
در پارت 730تحصیلات همتا چی بود
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ارشد زبان انگلیسی
۱ سال پیشآرمیتا
در پارت 650وای چقدر من تا این قسمت حرصصص خوردممم
۱ سال پیشفیوز پفیوز
در پارت 210خیلی رمان قشنگیه قلمش قویه و جزئیاتشم عالی.. من که عاشقش شدم خیلی خوشگله
۱ سال پیشZahra
در پارت 1021عالی بود مرسی از نویسنده عزیز 😍
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
🌹🌹💕
۱ سال پیشمهسا
در پارت 10عالیهههههه
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
🌹💖
۱ سال پیشستاره
در پارت 1021رمان بسیار زیبایی بود ممنون از نویسنده محترم
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
❤💖💖
۱ سال پیشالهام
در پارت 1020خیلی خوب بود
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
سپاس💖
۲ سال پیشمونا
در پارت 1020واقعا لذت بردم،ممنون از قلم بسیار زیباتون.
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از شما دوست گرامی❤
۲ سال پیشصحرا
در پارت 1020اولین نظرمه تو این رمان عالی بوود جوری که بکوب خوندم و همین الان تموم شد قلمت مانادرسته کوتاه بود اما کم کاری من ندیدم توش موفق باشی
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از وقتتون دوست عزیز که در اختیار من و رمانم گذاشتید.
۲ سال پیش

ارزو
در پارت 1020رمان بسیار عالی وپر کششی بود ممنون از نویسنده که قلم خوبی دارن