پارت یک :

با سردرد از خواب بیدار میشوم نوری که ازپنجره روی صورتم افتاده اذیتم میکند دست جلوی چشم هایم می گذارم تا جلوی نور را بگیرم که متوجه رنگ آبی لباس میشوم.
_ یکی اون پرده رو بکشه .
_حالت خوبه بیدار شدی؟
با دیدن زن غریبه ای که کنار تخت ایستاده است ،آشفته می شوم و صدایم را بلند می کنم.
_ تو دیگه کی هستی؟ من کجام ؟
زن دست روی سینه ام میگذارد.
_ آروم باش.
زن را نمیشناسم. سرم درد می کند و از اینکه نمیدانم کجا هستم استرس می گیرم. محکم زیردست زن می زنم و دستش را از روی سینه ام برمی دارم این کارم با درد شدیدی در دستم همراه میشود و خونی که با فشار از مچ دستم خارج میشود روی لباسهایم و تخت می پاشد. زن سراسیمه از اتاق خارج میشود و بعد از چند ثانیه همراه زن دیگری وارد اتاق می شود .
_چیکار کردی با خودت دختر؟
دست روی محل خونریزی می گذارم و جیغ می کشم .
_جلو نیا تا نگی من کجام و چی شده نمی ذارم بهم دست بزنید.
زن سرجایش می ایستد و آرام و شمرده شمرده می گوید:
_ توی تصادف داشتی سرت ضربه ی بدی خورده و حالا تو بیمارستانی .
پرستار به دستم اشاره میکند.
_ بزار جلوی خونریزی رو بگیرم این مدت به اندازه کافی خون از دست دادی بعد هرچی سوال داشتی جواب میدم.
با دیدن حجم زیاد خون تسلیم خواسته ی پرستار می شوم .خونریزی که بند می آید پرستار می رود تا دکتر را صداکند و من در این حین با وحشت به اطرافم نگاه میکنم و در جستجوی شخص یا چیزی آشنایی میگردم تا مرا از این سردرگمی در آورد .
دکتر که میآید و در حال معاینه کردن می پرسد:
_ خب بگو ببینم اسمت چیه؟
دهان باز می کنم تا اسمم را بگویم اما نمیتوانم یادم نمیآید با وحشت به دکتر نگاه میکنم دکتر متوجه حال و روزم میشود و سعی میکند آرامم کند.
_ نگران نباش به خاطر ضربه ی بدیه که به سرت خورده، به مرور حافظت برمی گرده .
بعد هم چیزی داخل پرونده مینویسد و همراه پرستار از اتاق خارج میشود.
از زنی که هنگام به هوش آمدن کنارم بود آیینه میخواهم تا جای زخم تصادف را ببینم با دیدن تصویر زن درون آینه با صدای بلند هق می زنم و گریه می کنم .
من حتی تصویر خودم را هم نمی شناسم !!!!
زن به دنبال پرستار می رود، آرام بخشی تزریق می کنند تا آرام شوم و من دوباره به خواب میروم.
این بار که بیدار میشوم کمتر سردرگمم حداقل این است که میدانم تصادف کردهام و حافظه ام را از دست داده ام و حالا در بیمارستانم.
همان زنی که لحظه اول به هوش آمدنم دیدم کنار تخت نشسته و خوابش برده است شاید، شاید مادرم است؟
دست روی دستش می گذارم که از خواب بیدار می شود با التماس به چشم هایش خیره می شوم و می گویم:
_ تو مادرمی آره؟ مادرمی دیگه وگرنه از روز اول اینجوری کنارم نمی موندی؟!
زن با ترحم نگاهم میکند و بعد سرش را پایین میاندازد.
_ نه من مادرت نیستم.
_ پس کی هستی؟ چرا خانواده ام اینجا نیستن؟ چرا برای دیدنم نیومدن؟
_ آروم باش امروز قراره مرخص بشی ،می برمت خونه اونجا جواب تمام سوالاتو میگیری .
_چرا الان حرف نمیزنی؟
_ اجازه ندارم باید خانم خودشون باهاتون حرف بزنن.
کلافه رویم را از زن برمی گردانم و به پنجره خیره می شوم و اشک می ریزم از اینکه هیچ چیز یادم نیست احساس وحشت می کنم از اینکه حتی یکی از اعضای خانواده ام تا به حال برای دیدن نیامده اند بیشتر می ترسم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    قسمت اول که خیلی خوبه

    ۵ ماه پیش
  • مائده

    0

    خب الان من فقط یه پارت رو خوندم ولی خوبه

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون مائده جان

    ۱ سال پیش
  • کوثر

    0

    جذابیت داستات

    ۱ سال پیش
  • راد

    0

    تا اینجا عالی

    ۱ سال پیش
  • راد

    0

    تا اینجا عالی

    ۱ سال پیش
  • عالیه

    0

    عالیه مرسی

    ۱ سال پیش
  • جوادقدیمی

    0

    این خوشم میاد

    ۱ سال پیش
  • هنوز نه خوندمش

    0

    هنوز نه خوندمش النراارزلا

    ۱ سال پیش
  • مهری

    0

    رومان زیبا ودلنشینی هست

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    فعلا شروعش رو دوست دارن

    ۱ سال پیش
  • مرادی

    0

    کلامن رمان دوست دارم این هم عالی هس

    ۱ سال پیش
  • نسرین

    0

    فعلا جالبه فقط احس میکنم خیلی تکراری باشه وچیزی جدیدی نیست

    ۱ سال پیش
  • غلامرضا زلقی

    0

    خوبه ولی کم خواندم

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    رمان جالبیه .. تازه شروع کردم به خوندنش .. بنظرم قشنگه

    ۱ سال پیش
  • هلیا

    0

    خوب عالی محشر

    ۱ سال پیش
کپی شد!