رمان رمان عابر بی سایه
نویسنده زینب ایلخانیرسومات كهنه و متحجر يك قبيله مرا از دل تمدن بيرون كشيد و حال من اسير امپراطوري بزرگ تو ! خانى و جان شده اي... سرزمين وجودم را با يك شبيخون به تاراج ببر و قلبم تنها غنيمت اين جنگ! قسم ميخورم تسليم...
لیست رمانهای منتشر شده توسط نویسنده زینب ایلخانی
رسومات كهنه و متحجر يك قبيله مرا از دل تمدن بيرون كشيد و حال من اسير امپراطوري بزرگ تو ! خانى و جان شده اي... سرزمين وجودم را با يك شبيخون به تاراج ببر و قلبم تنها غنيمت اين جنگ! قسم ميخورم تسليم...
يلدا دخترى سركش كه با عمه اش زندگى ميكند ، طى حادثه اى باز داشت ميشود و اتهام سنگينى در پرونده اش رقم ميخورد ناجى او به طور معجزه آسايى وارد زندگى اش ميشود و پرده از وقايع اصلى گذشته اين دختر برداشته...
دست سرنوشت دوزخمی دو درمانده،دوجدامانده اززندگی را درجزیره دنج و آرام،بادست های دریا به هم گره میزند... هنرپیشه ای تنها و سردرگم دراین سرزمین،شوق زندگی میابد و ناجی الهه ای از جنس حیات میشود! این...
مهم نیست در چه سنى کجا چه طور اشتباه یا درست اولین بار عاشق شده باشید ! همین واژه "اولین "که ضمیمه عشق شود چنان این صفت و موصوف را مقدس میکند که دیگر در همه عمرت چیزى قادر نیست ابهت این حس را دست...
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
هزار سال است که میان قلمرو نور و تاریکی جنگی بیپایان جریان دارد؛ جنگی که نسلها را درگیر کرده و هیچیک از دو قلمرو حاضر به پایان دادن آن نیستند. آرورا، دختر مهربان و قدرتمند فرمانروای فرشتگان، در...
نگار درحالیکه لباس عروس به تن دارد، بهناچار با اسنپ راهی مجلس عروسیاش میشود! داماد به مجلس عروسی نمیآید و همزمان که نگار با نگرانی و مدام با او تماس میگیرد و با پیام کلافهکنندهی اپراتور همراه...
غریبه دختریست با اندیشه های متفاوت گیر افتاده در روستایی که بر پایه اشتباهات یک مشت ذهن های پوسیده بنا شده است. مردمان ده غریبه را به چشم یک دختر یاغی و سرکش می نگرند، چون او می خواهد خلاف جهت...
هیراد مرد نابینایی است که در کودکی اتفاق ناگواری را پشت سر گذاشته است. او قصد دارد از مردی که مسبب نابودی خانوادهاش شده است، انتقام بگیرد و وقتی دستش را خالی میبیند، به ناچار تصمیم میگیرد برای...
ارشا قبل از اینکه یک شاهزاده، همسر شهبانو یا پدرخوانده پادشاه سرزمین هیوا باشد، یک پدر است. پدری که برای نجات پسرش دست به هرکاری می زند. کارهایی که او را به سقوط و نابودی خانواده اش نزدیک می کند....
اسمش شهابالدین مودت بود؛ پسر همهچیزتمامِ حاجی مودت، نورچشمی خانواده، پسری که همه از اخلاق، ایمان و آیندهی درخشانش حرف میزدند. کسی که هیچوقت اشتباه نمیکرد... یا حداقل همه همین را باور داشتند. و...
از خوندن این رمانها پشیمون نمیشی