لیست کلیه پارتهای رمان وارثان تیامات : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 99
-
رمان وارثان تیامات - پارت 41
معلوم نیست چه از دست او کشیده که حتی حرف زدن درباره اتفاقاتی که برایش رخ داده هم عذابش میدهد. من هم دیگر اصرار نکردم فقط میخواستم بدانم او کیست؟ برایان هم باید به من حق میداد! باید میدانستم در آن باند مافیا چه خبر است! - میشه بگی این دوک سایهها کیه؟ و اصلاً ارتباطش به اون باند مافیا چیه؟ چشم...
بروزرسانی در : ۱۹۰ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 42
*** سی و یک این چهارمین باریست که لوکا از قصد بخاطر این مسخره بازیهای هری کار را لفت میدهد و مجبوریم به اداره برگردیم و شخصاً مجبورش کنیم که کار را تحویل دهد. از دانشگاه تا اداره به سختی جلوی خودم را گرفته بودم که موهای فِرَش را دانهدانه نسوزانم و عینک گرد هری پاتریاش را روی چشمان سبزش خرد ن...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 43
بدون جدا کردن نگاهم از چشمان صاحب این اسم پاسخ مرد مقابلم را دادم. دختر چند قدمی عقب رفت و دیگر نفهمیدم چه شد و دارم چه میکنم، فوری مرد را کنار زدم و خودم را داخل ساختمان انداختم، داخل اتاق فراری با تم خانههای کلاسیک چوبی و کاغذ دیواریهای زرشکی و طلایی که با وجود نور قرمز باز هم سرخی خون رویشا...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 44
*** سی و چهار به جرات میتوانم بگویم این روزها دو نیم کره مغز من تحت سلطه دو زن در آمده، آلیسون و مارتا. اگر قاتل یا شاید هم مافیاهایی که برایان از آنها حرف میزد طبق همان قتلهای قدیمی، یعنی طبق تاریخ ربوده شدن پیش برود میشود گفت حدوداً تا هفته آینده برای پیدا کردن مارتا وقت داریم. وقت کمی ست...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 45
با لبخند دندان نمایی که بخاطر تعریف او از برادرش روی لبهایم نشسته بود سرم را به معنای تایید تکان دادم. - حق با توعه! کارت را دوباره به جیبش برگرداند و اینبار او مچ دستم را گرفت و مرا وارد مزون کرد. نگاهم سمت لیایی رفت که با چشمان ستارهای به دو مانکنی که لباسهای جذب و بدرنگی تنشان شده بود نگا...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 46
*** سی و شش "الارا" اکثر مهمانیهای شبانهای که میرفتم در دیسکو، کازینوها و کلابها بود، آن هم معمولاً همراه هری و وسط جمعیت با آهنگهای راک بالا و پایین میپریدیم و با سردرد و مستی بخاطر نوشیدنیهای ارزان و بی کیفیت به خانه بر میگشتیم اما این... اولین مهمانی شبانه کلاسیک و شکیلیست که در آن پ...
بروزرسانی در : ۱۷۷ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 47
آماده بودم که ببینم کیست و با خشمی که سر باز کرده بود و زخم زبان همچون کرکس سرش آوار شوم اما او فوری شانهام را گرفت و گفت: - خیلی معذرت میخوام ازتون، حالتون خوبه؟ نگاهم را با حرص سمتش برگرداندم، سمت مرد قد بلندی با موهای کوتاه و سبیل مدادی مشکی که یک رنگ با تاکسیدو و پاپیون دور یقهاش بودند. به...
بروزرسانی در : ۱۷۶ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 48
با سوالش فهمیدم که تمام مدت به پاپیون سیاه دور یقهاش خیره شده بودم و حالا نگاهم به چشمانش رسید. انگار میخواست بیشتر مرا بشناسد و با من آشنا شود برای همین هم این سوالات را میپرسید و وادارم میکرد با لبخند ریز روی لبهای سرخم دروغ بگویم: - من یه نقاشم! به وضوح برق درون چشمانش را دیدم: - پس هنرمن...
بروزرسانی در : ۱۷۶ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 49
- بیا به چیزای بهتری تمرکز کنیم... زنجبیل کوچولو. نه... بدن من نمیلرزد! نفس من در سینهام حبس نشده. هیچکدام از این اتفاقات برای من رخ نداده! اجازه نمیدهم مغز بیجنبهام اینگونه به لمسهای این مرفه بیدرد واکنش نشان دهد و مرا کنترل کند. آری... همینطور است! چشمانت را ببند و نفس عمیق بکش الا، مغز...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 50
*** سی و هشت باید اعتراف کنم این کتابخانهای که درب دو لنگهاش هم شاهانه بود با چیزی که تصور میکردم زمین تا آسمان فرق داشت. انگاری کل متراژ نشیمن در طبقه بعدی قرار گرفته و یک کتابخانه عظیم ساخته بود، دیوارهایش از کتاب پوشیده شده بودند و آن قسمت هایی که از وجود قفسههای چوبی بی نصیب مانده بودند ...
بروزرسانی در : ۱۷۰ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 51
برایان که مشخص بود به وجد آمده سمت من آمد و به آن دریچه چوبی خیره شد. - مگی همیشه به این معتقد بود که ارزشمندترین چیزا رو باید توی دل خونه مخفی کرد نه سیف باکس! چون دزدا همیشه سراغ سیف باکس میرن و تازگیا راههای مختلفی هم برای باز کردن قفلش پیدا شده. نگاهش را اطراف کتابخانه چرخاند و ادامه داد: - ...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 52
با تمام توان این جمله خبری را زیر لب گفتم، گرچه به گوش خودم نرسید و سپس دنیا مقابل چشمان تارم سیاه شد اما حس میکردم، پیچیده شدن دستانش دور بدنم، عطرش که از این فاصله بیش از حد به مشامم میرسید، درد شانهام که به سان جهنم بود و این افت فشار لعنتی که حس سرما را بخاطر خونریزی دوبرابر میکرد. بدنم ...
بروزرسانی در : ۱۶۳ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 53
دکتر رسیده اما نمیتوانم کنار او فریاد بزنم و اجازه ورود دهم برای همین از جا برخواستم و شخصاً در را باز کردم که بلافاصله با پیرمردی میانسال با ریش پروفسوری و موهای سفید و عینک گرد روی چشمان تیرهاش مواجه شدم. بدون دیدن کیف چرمی درون دستش و فقط با دیدن همین ظاهر و کت شلوار قهوهای قدیمیاش میشد ب...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 54
*** چهل "الارا" دردی که در شانهام نبض میزد مانند ضربات دستی مرا از دنیای خواب بیرون کشید و چشمم را روبه دیوار شیشهای که نمایی از یک بالکن بزرگ و سبز را نشان میداد باز کرد. حس میکردم هنوز خوابم اما چندبار که پلک زدم فهمیدم بیدارم اما نمیدانم این مکان درندشت که مانند یک خانه بود دقیقا کجاست؟...
بروزرسانی در : ۱۶۰ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 55
*** چهل و یک لباس زیبایم را بخاطر خون ریزی روانه خشک شویی کرده بودم و به محض پوشیدن لباسهای اسپرت قبلیام، پاک کردن آرایشم و باز کردم موهایم فهمیدم تایم زندگی پرنسسانهام تمام شده و باید به زندگی واقعی خودم برگردم، زندگیای که هول محور مکانی که درونش قرار داشتم میچرخید، افبیآی! صبح پیش از آن...
بروزرسانی در : ۱۵۶ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 56
یعنی این مرد... دوک سایههاست؟ اگر واقعا او بود سوال قابل تامل اینجاست که چرا اینقدر به من نگاه میکرد؟! یعنی او هم همراه سایر مافیاها مرا شناخته؟ گمان میبردم آدمی که حکم وزیر جنگ و مغز متفکر را دارد سرش شلوغ تر از این حرفها باشد که بخواهد یک افسر سمج و عاشق دردسر را بشناسد. سرانجام آن شخصی که ...
بروزرسانی در : ۱۵۵ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 57
*** چهل و سه درحالی که جمله کافانتی هنوز در ذهنم میپیچید به چشمان ترسیده زنی رنگین پوست که موهای فرفری زیبایی داشت هم خیره شده بودم. هنوز نمیدانم چرا کافانتی آن حرف را زد اما میدانم پسر این زن هم رفت جزو لیست آدم ربایی و کار از کار گذشت. - آروم باشید خانم فینتو! و با آرامش ما رو همراهی کنین ت...
بروزرسانی در : ۱۵۳ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 58
*** چهل و چهار خانهای که مقابلش فقط ما ایستاده بودیم حالا محل تجمع مردمی شده بود که انگار دیدن ماشین پلیس و پزشکی قانونی برایشان حکم اکران جدیدترین فیلم فیچنر را داشت. جوری پشت نوار زردها جمع شده بودند که انگار تا به حال جنازه ندیده بودند! چشمانم را بستم دستانم را دور لیوان کاغذی که با کاپوچینو...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 59
درحالی که او مانند همیشه لبخند به لب داشت من چندبار پلک زدم تا مطمئن شوم وارث ثروت عظیم یک خانواده اکنون مقابل خانه من است! خانهای که از حمام سوییت اختصاصی خودش هم کوچکتر است. اصلا اینها به کنار... او آدرس خانه مرا از کجا یافته؟ - راستش نمیدونم آداب زندگی توی اسپرینگ ولی و لاس وگاس چجوری بوده...
بروزرسانی در : ۱۴۶ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 60
من امروز به قصد پیدا کردن اعداد در آن روزنانه ها اصلا به تاریخ انتشار بسیار کوچگی که گوشه روزنامه چاپ شده بودند دقت نمیکردم! حالا با چشمانی که غرق قدردانی بودند به او نگاه کردم و گفتم: - واقعاً ازتون ممنونم! اما منظورم برای رساندن غذاها نبود، از او برای اینکه ناخواسته راه را نشانم داد تشکر کردم ...
بروزرسانی در : ۱۴۲ روز پیش
