وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت پنجاه و پنجم :
***
چهل و یک
لباس زیبایم را بخاطر خون ریزی روانه خشک شویی کرده بودم و به محض پوشیدن لباسهای اسپرت قبلیام، پاک کردن آرایشم و باز کردم موهایم فهمیدم تایم زندگی پرنسسانهام تمام شده و باید به زندگی واقعی خودم برگردم، زندگیای که هول محور مکانی که درونش قرار داشتم میچرخید، افبیآی!
صبح پیش از آنکه تایم تعویض شیفت بادیگاردها و خدمتکارها برسد از آن عمارت یا بهتر است بگوی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آذر(وکیلمدافعدوک)
0مگه اینکه باهم فرار کنن برن یه کشور دیگه بعد اونجا در خوشی و خوشبختی زندگی کنن.😬🎀😁 واقعا میخوام دوک و الا باهم باشنن🥲
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مامور فدرال نمی تونه یهویی فرار کنه و بره یه کشور دیگه🥲 حتی برای خروج از مرز هم کلی دنگ و فنگ داره اگه فرار کنه که هیچی دیگه پلیس میریزه سرش😬 برای دوک هم یه فکرای بکری دارم نگران نباش سیسی😎🎀
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
عه یعنی برایان بهش نمیاد؟🥲 همکارای خوبی میشدن ها😭 ولی تصمیم باحالیه چون رابطه دوستانشون رو هم می پسندم😌🎀 اما بازم... پایان بندی داستان هم تکمیل شده و یه کارایی کردم حالا😎😄
۳ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0میاد ولی.. باور کن نمی تونم از دوک بگذرم🥲😭 ولی فکر کن الان که دوستن با این کلکلشون بیشتر بهشون میاد دوست باشن. میدونم😭 و همین دردناکه..
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
درکت می کنم زیبا🥲🫂 احتمالا به این رابطه های سیاه سفید و انمیز تو لاورز خیلی علاقه داری برای همینم دوک و با الارا شیپ می کنی😄 اماااا.... دوک هم یه سرنوشت خاص داره که به زودی می خونینش😁
۳ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0وارث تحفه🤣 هری با چشمان ستاره ای، بیچاره بچم چقدر الان حسرت میخوره😂😂 وایی✨️😭 دوکک منن! عزیزم موکل خوشگل و جذابم بلخره اومدی؟!! اخه من چطور باور کنم شخصی به این مهمی اونم تو روز روشن خودش رو جلوی ساختمان اف بی آی نشون بدهه؟ چشم و ابرو مشکی هم که هست😭 من غشش🫠
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
لقبای الاست😂 آره بدبخت الان میگه کاش من جای الا بودم باهاش میرقصیدم😂 بله آقای دوک و موکل گرامیتون یه رخی نشون دادن😌 می خواست میزان خطرناک بودن و نفوذ بالاشو نشون بده که می تونه جلوی ساختمون اف بی آی با یک ماشین بدون پلاک اینجوری تیراندازی کنه و کسی جرات نکنه نزدیکش بشه😎🤙 بلی بلی رنگ چشاش و لقبش سته
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0آخخ من فدات شمم دوکِ من. وایی یکی بهم آب قند بده دیگه نمیتونم این حجم از زیبایی، ابهت، جاذبه، قدرت و انرژی تاریک رو تحمل کنمم🫠 من قربون اون خطرناک بودن و نفود بالات بشم✨️😁 تو کی میایی منو بگیریی👀😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
این حجم از علاقه به دوک واقعا ستودنیه🙂 ↔️🫶 خدانکنهههه، زنده باشی دختر🫂💕 به زودی خودم یقه شو می گیرم میارمش خواستگاری زیبا، غصه خوردی؟😎
۳ ماه پیشrey☆♡
0دوکهه؟ رفتار پدرانه ی نولانو خیلی دوست دارمم🥺🎀دلم میخواد سریع بفهمم این دوک سایه ها کیه؟
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بلهههه😁 منم، کلا چون الارا رو میبینه یاد آلیسون میفته دست خودش نیست یهو اون حس پدرانه اش بیدار میشه🥲 به زودی با ایشون هم آشنا میشیم😁
۴ ماه پیشاکرم بانو
0یوهوهو..بلاخره دوک وارد شد.. اونم باچی؟پورشه😍😍
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بلی بلی😁💖 گنگش بالاست😎🤙 😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر(وکیلمدافعدوک)
0فاطیی من فکر کردم و تصمیمم رو گرفتم! واقعا بین دوراهی گیر کرده بودم و انتخاب سخت بود مخصوصا وقتی بدبوی پسندم؛ دوست دارم برایان و الا مثل دوستای صمیمی مث دوستی هری و الا باشه بعد الا و دوک کاپل بشن💘🎀ولی.. از یه طرف دوک خلافکاره و پلیس دنبالش، الا هم مامور اف بی آی، نمیتونن باهم باشن مگه اینک