وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت چهل و پنجم :
با لبخند دندان نمایی که بخاطر تعریف او از برادرش روی لبهایم نشسته بود سرم را به معنای تایید تکان دادم.
- حق با توعه!
کارت را دوباره به جیبش برگرداند و اینبار او مچ دستم را گرفت و مرا وارد مزون کرد.
نگاهم سمت لیایی رفت که با چشمان ستارهای به دو مانکنی که لباسهای جذب و بدرنگی تنشان شده بود نگاه میکرد و میدانم که طبق سلیقه خودش همین دو لباس مسخره را برایم درنظر گرفته!
-
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
خدانکنه💋 دلیل اون گل رزی که روی کاوره هم همینه^^ این حرفا رو زد بهش ساعتم داد😭 شاید کم کم داره نرم میشه🙂 ↔️✨️
۵ ماه پیشrey☆♡
0به نظرم روبن و لیا زوج خوبی بشن ❤❤گل رز🥹🌹
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بهم میان؟😃 زنجیبل متحرک گل رز متحرک هم شد🫠😂
۵ ماه پیشاکرم بانو
0درست متوجه شدم که روبن هم داره عاشق الارا میشه یانه؟؟؟
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
نه راستش😄 روبن بیشتر دلش میخواد با الارا دوست بشه😁
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر(وکیلمدافعدوک)
0واییییییی قلبم درد گرفت، من قلبم ضعیفه فاطمه چرا این پارت اینقدر خوب بود چرا برایان این حرفارو زد واییییی✨️🤧 برایان فکر نمی کنی زیادی داری به الا توجه میکنی؟تعریف میکنی ازش؟ برایان به الا حس پیدا کرده خوداااااا✨️