پارت پنجاه و چهارم :

***
چهل
"الارا"

دردی که در شانه‌ام نبض می‌زد مانند ضربات دستی مرا از دنیای خواب بیرون کشید و چشمم را روبه دیوار شیشه‌ای که نمایی از یک بالکن بزرگ و سبز را نشان می‌داد باز کرد.
حس می‌کردم هنوز خوابم اما چندبار که پلک زدم فهمیدم بیدارم اما نمی‌دانم این مکان درندشت که مانند یک خانه بود دقیقا کجاست؟! یک هتل؟!
خب، باید بگویم نظریه هتل با نگاه کردن به دیوارهایی پوشیده شده Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    وایی اکلیلی شدمم✨️😭 الا هم داره کم کم وا میده ها😂 میگه این لحظه رو از دست ندم بعدشم اونجوری که چشاش بسته شد و به برایان تکیه داد.. منم همینطور الا منم همینطور.. لطفا از برایان بپرس دقیقا کدوم زندگی میکنیم و اون یکی چیکار میکنه؟ یه سودشم اینه هی بیای الا رو به خودت بچسبونی بغلش کنی😂🤦 ♀️

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    اوخی🥹 حوصله نداشت باهاش بحث کنه برای همینم وا داد تا بغلش کنه😂 برایان خیلی ادایی زندگی می کنه ما و الارا واقعی😔😂 آره میشه گفت سودش اینه ولی از طرفی باید کتکای الارا رو تحمل کنه متاسفانه😂

    ۴ ماه پیش
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    1

    😂😂قبلا دخترای ادایی داشتیم الان پسرای ادایی هم اضافه شد. برایان ادایی😂😔✋️

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بچه پولدارا تحت هر شرایطی ادایی تشریف دارن😂

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    این پارت دقیقا همونی بود که استوری گذاشته بودید،هم میخوندم هم تجسمش میکردم،عالی بود

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بله دقیقا همونه🥹 من از شما مچکرم که هم استوری ها رو هم دنبال می کنید عزیزم🫂💖

    ۴ ماه پیش
  • rey☆♡

    0

    اولش فک کردم الا لخته و برایان اومده تو ***😂😂شکه شدم😂😂

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    یه درصد فکر کن الارا لخت می بود برایان می رفت تو و از پشت بغلش می کرد، همون لحظه خبر قتل وارث وسترگیت ها تیتر اول نیویورک تایمز و وال استریت نمی شد؟😂

    ۴ ماه پیش
  • rey☆♡

    1

    مثل همیشه عالیی🎀🎀اگر من زندگی میکنم برایان چیکار میکنه🤣🤦 ♀️الحق که راست گفت😂والا اتاقش از کل خونه ی ما بزرگتر بود😂😂مبل دوازدهه نفره تو اتاقش حالا خونه ی ما نه نفرست😂😂پولداری تو برایان موج میزنهه😂

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    این سوالیه که توی هر پارت من از خودم می پرسم😂 اینا همه اش ادای این پولداراست عزیزم وگرنه اینکه کسی رو تو اتاقش راه نمیده مبل دوازده نفره به چه کارش میاد؟😂 می خواد بزنه تو سرش؟😂

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️