وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت پنجاه و نهم :
درحالی که او مانند همیشه لبخند به لب داشت من چندبار پلک زدم تا مطمئن شوم وارث ثروت عظیم یک خانواده اکنون مقابل خانه من است! خانهای که از حمام سوییت اختصاصی خودش هم کوچکتر است.
اصلا اینها به کنار... او آدرس خانه مرا از کجا یافته؟
- راستش نمیدونم آداب زندگی توی اسپرینگ ولی و لاس وگاس چجوری بوده اما ما توی نیویورک به جای اینکه به مهمون زل بزنیم دعوتش میکنیم بیاد تو.
حقیقتاً ت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اگه این کار و می کرد آخرین ضربه رو بر پیکر بی جان آبروی الا میزد😂
۳ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0میدونم رنگ مبل ها مهم نیست ولی مگه خردلی رنگ یا زرد رنگ نبودند؟!🤦 ♀️😂 برایان اگه بدونی چقدر پوزخندات رو مخ منه. واقعا چرا برایان کسیو تو سوییتش راه نمیده؟ دلیل خاصی داره؟ من به جای الا استرس گرفتم فکر کن همچین آدمی بیاد خونت حالا وضع خونه به کنار اینکه چیزی برای پذیرایی نداشته باشی😬😵 💫😰
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
تا جایی که یادم بود مبلا سبز بودن با دیدن کامنتت به شک افتادم و رفتم پارت ها رو چک کردم و دیدم نه واقعا سبز بودن😄 واکنش الارا: منم همینطور عزیزم، منم همینطور😔🤝🏻 شاید به حفظ حریم خصوصی اهمیت میده.. البته شااایییددد👀 به خدا😂 پس نتیجه می گیریم دور و بر آدمای پولدار نریم که یهویی بی خبر پاشن بیان خونه م
۳ ماه پیشrey☆♡
0تاریخخ باید تاریخا رو نگاه کنه البته از الارا بعید بود که زودتر نفهمید چون نقطه ی مشترکه عدد و روزنامه، تاریخه ولی خب همونطور که اون پسره گفت الارا به تاریخا دقت نمیکنه🙃🙃
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا بخاطر خستگیش و همین که به تاریخا دقت نمیکنه نتونست بفهمه😁 هر چقدرم باهوش باشه ازش بپرسی امروز چندمه چیزی نمیگه چون نمیدونه😂
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0یه لحظه فکر کردم به خاطر بدهی الان بهش غذانمیده ابروش میره😂😂