لیست کلیه پارتهای رمان وارثان تیامات : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 83
-
رمان وارثان تیامات - پارت 1
مقدمه: وقتی که دریا با خون آپسو سرخ رنگ شد چشمان مهربان تیامات، ایزدبانوی دریا هم رنگ نفرت گرفت، این نفرت آنقدر در وجودش پیچید که به خون خواهی شوهرش برخواست و برای اولین بار پای جنایت را به اقیانوس باز کرد. بیرحم شد، وجدانش را کشت و یاد گرفت خون فقط با خون پاک میشود اما دست تقدیر سبب شد در نبرد...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 2
ایالات متحده آمریکا، نیویورک 25 مارس سال 2025 میخواستم یک اخترشناس شوم و با تلسکوپ طلایی رنگم نگاهم را به جزئیات آسمان بدوزم تا زیبایی بیکران ستارگانش را ببینم اما دست تقدیر خواست یک مامور افبیآی شوم و با تلسکوپم نگاهم را به جزئیات تاریک نیویورک بدوزم تا نهایت ظلم آدمهایی که نمیخواستند انس...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 3
درون اتاقمان هنوز خبری از بقیه نبود، به جز پروفایلر مو قهوهای فرفری عینکی که پشت میزش نشسته بود و بدون آنکه سرش را از داخل کاغذ پارههایش در بیاورد گفت: - چطوری جین؟ با کلافگی چشمان سبز رنگم را در حدقه چرخاندم، همگروهیهای لجبازم قرار نبود قبول کنند نام من الارا ست. روز اول پس از معرفی خودم اع...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 4
آقای نولان پیش از آنکه هری شروع کند به تحلیلهای مسخره درباره آن چند قطره خون دستور داد مشخصات شخص ربوده شده را بگوید. او هم به پیروی از این دستور تصویر مرد به همراه نام خانوادگی و سن و سالش را روی دیتا پخش کرد، مرد جوانی بود و به طرز عجیبی طبق استعلامهای هری او هم سال گذشته در انتخابات ریاست جم...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 5
مجری سوالی که در ذهن همه ما میچرخید را به زبان آورد: - منظورت چیه؟! برایان نیشخندی روی لب نشاند و باز هم با اعتماد به نفس پاسخ داد: - همونطور که همه میدونن من یه کار آفرین زنجیرهای هستم. کت و شلوار و ساعتم مال برند خودمه و ادکلنم توسط عطر ساز شخصی خودم که یک دختر خلاق اوتیسمی هستش ساخته شده، ک...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 6
محترمانه مسخرهام کرد! عالیست. حتی سبب شد برای بار دوم صدای خندههای ریز هری بلند شود! چشمانم را بستم و سعی کردم آرامشم را حفظ کنم. روی پاشنه پا چرخیدم و درحالی که به سمت میزم میرفتم ناگهان یک جرقه یا شاید هم مثل انیمیشنها یک لامپ درون مغزم روشن شد. فوری سمت نولان برگشتم و پرسیدم: - میتونم خو...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 7
در کل حرفهای او تمام نظرم به کوچکترین برادر جلب شد! یک ثروتمند که دنبال علاقهاش یعنی مکانیکی رفته. شاید هم برای نفوذ به برایان او سادهترین راه باشد. هرکسی که به هلدینگ و عمارت نمیرود اما به مکانیکی چرا. - نمیدونی تعمیرگاهش کجاست؟! چند ثانیه خیره به چشمانم پلک زد و وقتی مطمئن شد قصدم کاملاً ...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 8
شدت گرفتن صدای آلارم باعث شد رشته افکارم پاره شود و به خودم بیایم. آلارم را خاموش کردم و از جا برخواستم. پس از مسواک و شستن صورت و مرتب کردن موهایم بدون آنکه از پنجره به بیرون نگاه کنم یا هواشناسی را چک کنم مانند دیروز با یک پلیور و شلوار از خانه بیرون زدم اما هنوز پایم را از خروجی ساختمان بیرون ...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 9
لوکا با لبخند خجالت زدهای دستانش را به حالت "دوباره تلاش کن" چرخاند که بالاخره ماشین روشن شد. بیچاره وضعش بدتر از این حرفها بود و از شانس خوبش گیر یک صاحب بیخیال افتاده. *** وقتی که مقابلش ایستادم با نگاه به عنوان《تعمیرگاه خودرو باتیس》که با رنگ آبی تیرهای که همسو با رنگ لامبورگینی گوشه تصوی...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 10
این هم دومین دروغ امروزم، یادم باشد شب به کلیسا یروم و اعتراف کنم. البته در روز هم فرصت دارم اما چون قطعاً تا شب مجبور میشوم دروغهای بیشتری بر زبان آورم آن موقع میروم که همه را یکجا اعتراف کنم. لعنت به این شغل که از وقتی استخدام شدم کارم شده دروغ گفتن و اعتراف کردن. نگاهم لحظهای به او که روی...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 11
نگاهم به ماشین آقای نولان که جلوتر از ما حرکت میکرد دوخته شده و ذهنم فقط درگیر یک کلمه بود: قتل! بررسی قتل معمولاً کار پلیس محلیست اما وقتی که با یک قتل عجیب، قاتل سریالی یا سازمانهای تروریستی طرف باشیم افبیآی وارد عمل میشود و حالا... قرار بود یک پرونده جدید به پرونده آدم ربایی اضافه شود. -...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 12
و سپس یکدیگر را محکم در آغوش گرفتند و شروع به خندیدن کردند، خنده نولان به قدری عجیبتر بود که سبب شد نگاه ما پنج نفر با تعجب بین یکدیگر رد و بدل شود. نگاهی که در آن یک سوال به خوبی نمایش داده میشد: این مرد واقعاً خاویر نولان مامور ویژه افبیآی و سرگروه ما ست؟! نولان اندکی از کافانتی که مشخص بود...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 13
شیء را درون یک نایلون کوچک زیپ کیپ انداختم و با احساس خرسندی سمت نولان دویدم زیرا ته وجودم یک حسی فریاد میزد اینبار با تشکیل پرونده برای این خانواده مرموز موافقت خواهد شد و راحت تر میتوانم آنان را زیر نظر بگیرم. به نزدیکی شیب که رسیدم با شنیدن اسمم از زبان نولان ناخودآگاه ایستادم. من را صدا زد...
بروزرسانی در : ۱۹۱ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 14
آقای کافانتی به محض رسیدن پزشکی قانونی پایین تپه رفت و به آنان پیوست درحالی که من برای شنیدن داستان آن افسر هم مشتاق بودم. سمت آقای نولان که حالا در جدی ترین حالت خودش فرو رفته بود برگشتم و پرسیدم: - شما میدونین چه اتفاقی برای اون مامور افبیآی رخ داد؟! قطعاً میدانست اما تا این سوال را پرسیدم...
بروزرسانی در : ۱۹۰ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 15
موقع حرف زدن درباره داستان عاشقانه دخترش حسرت و آه عمیقی در صدایش مشهود بود. انگار اگر به عقب بر میگشت تحت هیچ شرایطی اجازه نمیداد آلیسون پایش را در آن کلاس پیانو بگذارد. یا شاید هم به مخالفتهای همسرش دامن میزد و اجازه نمیداد مامور شود. - من یک شهروند از طبقه متوسط جامعهام آلیسون هم عضوی از...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 16
*** یازده "برایان" تازگیها احساس میکنم از همه نفرت عجیبی دارم. حتی از خودم. حالا که در اوج این حس مزخرف قرار دارم باید مردک پیری که مقابلم نشسته و با صدای چندش آوری استیکش را میبلعد را تحمل کنم و جلوی نیمی از مغزم که دلش میخواست به دستم فرمان مشت زدن به دهان این مردک را بدهد بگیرم. اما باز ...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 17
حرفم را زدم، حالا دیگر تصمیم با خودش بود. از جا برخواستم و بی توجه به اویی که صورتش روبه سرخی و کبودی میرفت سمت در قدم برداشتم و در همین حین با لحن تمسخر آمیز ضربه آخر را بر پیکر بیجان هریس زدم: - ولی شانتاژی که از شانتاژ اخاذی کنه واقعاً توی یه لول دیگهست. همراه جنی و البته حس خوب پیروزی و ن...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 18
صدای باز شدن در سبب شد نگاهمان از چشمان هم جدا شود. لوکا با حالتی که انگار کوه کنده قدمهایش را سمت میز خودش کشید و ابتدا کت چرم مشکیاش را روی میز و سپس خودش را روی صندلی رها کرد. - چت شده؟ خوبی؟ لوکا با چشمانی بسته سری برای سوال هری تکان داد و گفت: - رفته بودم پزشکی قانونی اونم به اجبار نولان و...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 19
درحالی که او سخن میگفت و من غرق ذوق میشدم همراه هم از پلکان طبقه اول بالا رفتیم.گویا این طبقه واحد اختصاصی نبود زیرا هیچ دری که شبیه به در اتاق باشد وجود نداشت. توئیست از همین نقطه با دست به همه درهای این طبقه یکییکی اشاره کرد و گفت: - این طبقه بیشتر جنبه تفریح داره، باشگاه و سالن ماساژ، بولین...
بروزرسانی در : ۱۷۶ روز پیش
-
رمان وارثان تیامات - پارت 20
این... این یعنی من هم یکی از بادیگاردهای شخصی او بودم؟! باورم نمیشود! یادم باشد حتماً از کمیسر کافانتی تشکر مفصلی بکنم. اگر بادیگارد شخصی او باشم... راحت تر میتوانم زیر نظر بگیرمش و مدارکی که لازم دارم را جمع کنم! وای اصلاً باور کردنی نیست. - برای همین هم بهت مکانهای مورد علاقه برایان توی عمار...
بروزرسانی در : ۱۷۶ روز پیش
